عصر ایران/ سواد زندگی؛ مریم طرزی- گاهی بی دلیل مشخصی کسل می شوی. کتاب را باز میکنی، یک پاراگراف میخوانی، بعد کنارش می گذاری و می روی سراغ گوشی، سه جمله از متنی را میخوانی و دوباره گوشی را زمین میگذاری، کتاب را برمیداری، نیم پاراگراف میخوانی، دوباره گوشی. این چرخه حدود بیست دقیقه طول میکشد تا تسلیم شوی، به خودت بگویی خستهام، و یوتیوب را باز کنی. اگر این توصیف برایت آشناست، بدان که تنها نیستی. میلیونها نفر دقیقاً همین الگو را، همین کسل شدن را همواره در طول روز و شب، بارها تکرار میکنند، بدون اینکه بفهمند مشکل کجاست.

نویسندهای در مدیوم، این تجربه را با جزئیات دقیقی روایت کرده است. او که قبلاً هفتهای دو کتاب میخواند، به جایی رسیده بود که نمیتوانست یک کتاب را تمام کند. اما چیزی که «شکسته» بود، به گفته خودش، «دامنه توجه» نبود — این خیلی سادهسازی ماجراست.
آنچه شکسته بود، تحملِ ناخوشیِ خاصِ تحریکنشدن بود. او یکبارمصرف، با هزاران تصمیم خُرد، به مغزش یاد داده بود که «نبودِ ورودی» را مانند یک وضعیت اضطراری تجربه کند.
این دقیقاً همان چیزی است که در ادبیات روانشناسی «عدم تحمل کسالت» (Boredom Intolerance) نامیده میشود.
پژوهشگران دانشگاه تورنتو در یک پروژه پنجمطالعهای با ۸۷۴ شرکتکننده نشان دادند که وقتی افراد کسل میشوند، به سمت «سوئیچ کردن دیجیتال» میروند — پریدن بین ویدیوها، فستفوروارد کردن، اسکرول بیهدف.
اما نکته پارادوکسیکال اینجاست: همین سوئیچ کردن، به جای کاهش کسل شدن، آن را تشدید میکند.
کسالت بیشتر میشود، رضایت پایین میآید، درگیری توجه کم میشود، و حس معنا کاهش مییابد.
به بیان سادهتر: هر بار که برای فرار از کسل شدن را برمیداری، در واقع کسالت را عمیقتر میکنی.
تا اینجا شاید فکر کنی ماجرا فقط درباره «عادت بد» است. اما علم اعصاب تصویر جالبتری ارائه میدهد.
وقتی مغز مشغول هیچ تکلیف بیرونی نیست، یک شبکه عصبی به نام شبکه حالت پیشفرض (Default Mode Network یا DMN) فعال میشود.
این شبکه دقیقاً همان چیزی است که وقتی «هیچ کاری نمیکنی» روشن میشود و کارش اتصال خاطرات پراکنده، شبیهسازی موقعیتهای آینده، و پیوند دادن مفاهیمی است که بهظاهر نامرتبط به نظر میرسند.
این همان فرآیندی است که زیربنای تفکر خلاق و بینشهای استراتژیک قرار میگیرد.
بنا بر تحقیقات، این رابطه فقط یک همزمانی تصادفی نیست؛ یعنی فقط این نیست که آدمهای خلاق اتفاقی بیشتر کسل شوند. کسل شدن و وقت خالی، خودش به مغز کمک میکند خلاقتر شود.
در یک مطالعه، دانشمندان بخشی از مغز را که وقتی هیچ کاری نمیکنیم فعال میشود (شبکه حالت پیشفرض) بهطور موقت مختل کردند.
نتیجه این بود که افراد در ساختن ایدههای تازه ضعیفتر شدند. یعنی همان بخشی که در بیکاری روشن میشود، برای ایدهپردازی لازم است.
در مطالعه دیگری که در مجله Communications Biology منتشر شد، محققان دیدند خلاقیت افراد را میتوان با تعداد دفعاتی پیشبینی کرد که مغزشان بین دو حالت جابهجا میشود: حالت تمرکز و حالت رهاشدگی.
هرچه مغز راحتتر بین این دو حالت رفتوآمد کند، فرد ایدههای بیشتر و متنوعتری میسازد.
به زبان ساده، خلاقیت فقط به هوش یا استعداد بستگی ندارد.
به این هم بستگی دارد که مغز بتواند بین «تمرکز کردن» و «رهاشدن» جابهجا شود.
اما زندگی شلوغ و پرسروصدای امروزی، دقیقاً همین جابهجایی را سرکوب میکند و نمیگذارد مغز به حالت رهاشدگی برسد.
ممکن است بپرسی: «خب، این همان چیزی نیست که مدیتیشن یا تمرکز ذهنآگاهانه انجام میدهد؟» نه کاملاً.
مدیتیشن معمولاً یک تکلیف دارد: توجه به نفس، به بدن، به یک نقطه. ذهن مشغول یک «کار» میشود.
اما آنچه در اینجا پیشنهاد میشود، چیزی رادیکالتر است: هیچ کاری نکردن، بدون هیچ تکلیفی.
نه تمرکز بر نفس، نه اسکن بدن، نه مانترا. فقط نشستن و اجازه دادن به ذهن که کسل شود.
این تفاوت کلیدی است. وقتی مدیتیشن میکنی، هنوز در حال «انجام دادن» چیزی هستی.
اما وقتی با کسل شدن مینشینی، مغز مجبور میشود از آن فضای خالی عبور کند و به حالت پیشفرض خود بازگردد.
باید پذیرفت که این کار در ابتدا ناخوشایند است.
یک گزارش از کلینیک مایو و گفتوگو با متخصصان سلامت روان نشان میدهد که در روزهای اول، مغز به شدت مقاومت میکند.
در یک کارآزمایی آزمایشی روی ترک گوشی هوشمند، نیمی از شرکتکنندگان در مراحل اولیه بیقراری یا کسالت شدید را تجربه کردند.
این طبیعی است. مغزی که سالها آموزش دیده «هر لحظه تحریکنشدن = اضطراری که باید فوراً حل شود»، در برابر فضای خالی مقاومت میکند.
اما این مقاومت نشانه این نیست که کار را اشتباه انجام میدهی؛ نشانه این است که دقیقاً در حال تمرین دادن عضلهای هستی که سالها بیاستفاده مانده.

پیشنهاد عملی ساده است، اما اجرای آن دشوار. بیست دقیقه در روز بنشین و هیچ کاری نکن. نه گوشی، نه کتاب، نه پادکست، نه مدیتیشن هدایتشده. فقط بنشین.
اگر ذهنت به گذشته یا آینده رفت، اشکالی ندارد. چنانچه بیقرار شدی، اشکالی ندارد. و وقتی فکر کردی «این کار بیفایده است»، اشکالی ندارد.
همه اینها بخشی از فرآیند است. هدف، «رسیدن به آرامش» یا «تجربه خلاقیت» نیست. هدف، فقط تحمل کردن است.
تحمل کردن آن فاصله خالی بین «نیاز به تحریک» و «پاسخ به تحریک».
برای شروع، میتوانی با ۵ دقیقه شروع کنی و به تدریج به ۲۰ دقیقه برسانی.
زمان را انتخاب کن که احتمال مزاحمت کمتر باشد — صبحها قبل از روشن کردن گوشی، یا شبها بعد از خاموش کردن صفحهها.
اگر احساس کردی باید کاری انجام دهی، یادت باشد که این حس، تمرین است، نه مشکل. هر بار که آن حس را تحمل میکنی، آستانهات کمی بالاتر میرود.
در سال ۲۰۲۶، یک ترند در میان نسل Z شکل گرفته به نام «رادوگینگ کسالت» (Rawdogging Boredom) — اصطلاحی که از فرهنگ عامیانه آمده و به معنای «انجام دادن کاری بدون هیچ محافظ و واسطه» است. در این ترند، جوانان تایمر میگذارند و یک ساعت بدون هیچ سرگرمی، بدون گوشی، فقط مینشینند و کسل میشوند.
گزارشهای متعدد نشان میدهد که این کار برای بسیاری «سختتر از آنچه فکر میکردند» بوده، اما در عین حال به آنها کمک کرده تا متوجه شوند چقدر از زندگیشان را صرف «فرار از کسل شدن» میکنند.
این پدیده فقط یک ترند زودگذر نیست. این یک واکنش جمعی به وضعیتی است که در آن الگوریتمها مغز ما را طوری آموزش دادهاند که نبود تحریک را بهعنوان یک بحران تجربه کند.
همانطور که یکی از تحلیلگران این حوزه نوشته: «الگوریتمها مکانیزمهای خنثی تحویل محتوا نیستند. آنها موتورهای اسارت توجهاند و سالهاست روی سیستم عصبی تو یک برنامه آموزشی اجرا میکنند».
برنامه این است: «هر لحظه که احساس کمتحریکی کردی، تسکین فقط یک سوایپ دورتر است.»
این برنامه را به اندازه کافی اجرا کن، و سیستم عصبی یاد میگیرد. آنقدر خوب یاد میگیرد که در نهایت هیچ فاصلهای بین محرک و پاسخ را تحمل نمیکند.
تمرین ۲۰ دقیقهای، یک عمل اعتراضی کوچک است. نه اعتراض به فناوری، نه به گوشی هوشمند، بلکه اعتراض به این ایده که هر لحظه خالی باید پر شود.
این تمرین به ما یاد میدهد که کسل شدن دشمن نیست. کسل شدن آن فضایی است که مغز در آن نفس میکشد، خاطرات را به هم وصل میکند، و ایدههایی را میسازد که در شلوغی هرگز فرصت شکلگیری پیدا نمیکنند.
همانطور که در یک جمعبندی دقیق آمده: «کسل شدن خالی نیست. فضایی است که توجه در آن بازنشانی میشود، خلاقیت گرد هم میآید، و زندگی روزمره دوباره زنده میشود.
هدف این نیست که سریعتر از آن فرار کنیم، بلکه این است که به اندازه کافی بمانیم تا آنچه را ارائه میدهد دریافت کنیم».
شاید بهترین زمان برای شروع، همین حالا باشد. گوشی را بگذار روی میز، تایمر را روی ۵ دقیقه تنظیم کن، و فقط بنشین. اگر کاری سختتر از این به ذهنت رسید، همان کار را نکن!
کانال تلگرامی سواد زندگی: savadzendegi@