عصر ایران؛ لیلا احمدی- بیش از یک قرن است که پاییز هر سال مصادف میشود با مراسمِ اعطای جایزۀ نوبل ادبیات؛ جایزهای که به نویسندهای گمنام، اعتبار جهانی میبخشد، فروشِ کتابهایش را ناگهان افزایش میدهد و بحثی وسیع دربارۀ «ادبیات جهان» به راه میاندازد. این رخداد معمولاً با پرسشهایی دربارۀ سلیقه، جغرافیا، جنسیت، سیاست و حتی تصادف در انتخابِ برندۀ جایزه همراه است.
«آلفرد نوبل» در وصیتنامۀ سال 1895 از اعطای جایزه به نویسندهای سخن گفته بود که «برجستهترین اثر را در مسیری آرمانگرایانه آفریده باشد»؛ معیاری که «آکادمی سوئد» بعدها کنار گذاشت. در طول زمان نیز تعریف «ادبیاتِ شایستۀ نوبل» بارها دستخوش تغییر شد.
حکایت این جایزه، حکایت انتخابهای بحثبرانگیز و غیبتهای شگفتآور است؛ «لئو تولستوی» و «جیمز جویس» هیچگاه نوبل نگرفتند و برخی برندگانِ دهههای نخست، تقریباً از حافظۀ ادبی جهان محو شدهاند.
در دورۀ جنگ سرد، انتخاب نویسندگانی مانند «بوریس پاسترناک»، «الکساندر سولژنیتسین» و «جوزف برادسکی» آشکارا به فضای سیاسی زمانه گره خورد و در سالهای اخیر نیز جنجالهایی مثل انتخاب «پیتر هانتکه» بار دیگر مرز میان ادبیات و سیاست را به بحث گذاشت. در مقابل، بسطِ نگاه آکادمی به ادبیاتِ خارج از اروپا و افزایشِ شمار زنان در میان اعضا، حاکی از تغییر تدریجیِ معیارها و افقهای انتخاب بوده است.
حالا در آستانۀ نوبل ادبیات 2026، بار دیگر همان آیین قدیمی تکرار میشود؛ نامهایی به گوشمان میخورد که در بازارهای پیشبینی و رسانهها دستبهدست میشوند، گمانهزنیهایی که اغلب با تصمیمِ نهایی آکادمی فاصله دارند و انتظار برای لحظهای که نام برنده اعلام شود.
در روزهای اخیر نامهایی چون «آمیتاو گوش»، «کان شوئه»، «توماس پینچن»، «مارگارت آتوود»، «جرالد مورنین»، «آن کارسون»، «سزار آیرا»، «هاروکی موراکامی»، «علی اسمیت»، «کریستینا ریورا گارسا» و «میرشا کاتارسکو» در فهرست پیشبینی و شرطبندی دیده شدهاند. فهرستِ گمانهزنیها با فهرستِ نامزدهای رسمیِ نوبل متفاوت است. آکادمی سوئد نام نامزدهای رسمی را منتشر نمیکند و اطلاعاتِ مربوط به نامزدها 50 سال محرمانه می ماند.
[در ایران هم طی روزهای اخیر، نام «محمود دولتآبادی» بار دیگر خبرساز شده است. شماری از رسانهها با استناد به فهرستهای پیشبینی و ضرایبِ بازارهای شرطبندی، او را در میان چهرههای محتملِ نوبل 2026 قرار دادهاند، اما این موضوع به معنای نامزدیِ رسمی او نیست و نباید بین «نامزد رسمی» و «نامی که در فهرست پیشبینیها آمده» خلط کرد.]
برندۀ نوبل ادبیات 2026، روز پنجشنبه 8 اکتبر 2026 در استکهلم اعلام خواهد شد. زمان اعلام از ساعت 13 به وقتِ اروپای مرکزی به بعد تعیین شده است.

معیار رسمیِ کنونی را نمیتوان به یک چکلیستِ ساده فروکاست. فرایند از پیشنهاد نامزدها از سوی افراد واجد شرایط یعنی استادان ادبیات، اعضای آکادمیها و نهادهای ادبی و برندگان پیشین آغاز میشود. سپس کمیتۀ نوبل نامزدها را بررسی میکند و فهرست کوتاهی تهیه میشود و بعد اعضای آکادمی آثار را مطالعه میکنند. در نهایت، آنچه تعیینکننده است، ارزیابیِ آکادمی از کیفیت و ارزش ادبیِ مجموعه آثار نویسنده است؛ همان قضاوتی که بیش از یک قرن است، بحث دربارۀ حدود و معنایش به بخشی از داستانِ نوبل تبدیل شده است.
فایننشالتایمز؛ سایمون کوپر؛ 1 اکتبر 2026
«آلفرد نوبل» نویسندهای پرشور و میانمایه بود. غولِ صنعتِ «دینامیتِ» سوئد، اشعار منتشرنشده و نمایشنامهای داشت به نام «نِمِسیس (مکافات)» داستانی تراژیک و بسیار خشن که با شکنجهای چهل دقیقهای به پایان میرسید.
[م. نِمِسیس (nemesis) تنها نمایشنامهای است که از «آلفرد نوبل» بر جای مانده. او این اثر را در سال 1896 (واپسین سال زندگیاش) نوشت. داستان براساس ماجرای زندگی «بئاتریچه چنچی»، اشرافزادۀ ایتالیاییِ قرن شانزدهم حکایت شده و فضایی دارد مملو از خشونت، شکنجه، تجاوز، انتقام و تضادهای مذهبی. نوبل، شیمیدان، اسلحهساز، کارخانهدار و مخترعِ دینامیت بود].
او بهرغم نارضایتیِ بستگانی که چشم به ثروتش دوخته بودند، در وصیتنامۀ دستنویساش(1895)، پنج جایزه تعیین کرد که یکی از آنها جایزۀ ادبیات بود و از آکادمی استکهلم خواست این جایزه را به نویسندهای اعطا کند که برجستهترین اثر را با حالوهوایی آرمانگرایانه خلق کرده است. آکادمیِ سوئد چند دهه درگیر این پرسش بود که دقیقاً منظور از «رمانگرایانه»چیست؟ و سرانجام بیسروصدا این معیار را کنار گذاشت.
پنجشنبه دری در تالار زرینِ استکهلم گشوده خواهد شد و دبیر دائمِ مراسم در لباس رسمیِ آکادمی، نامِ برندۀ نوبلِ ادبیاتِ امسال را اعلام خواهد کرد. سالِ گذشته این جایزه به نویسندۀ مجارستانی، «لاسلو کراسناهورکایی» رسید. آکادمی مجموعهآثارش را متقاعدکننده و خیالپردازانه توصیف کرد؛ مُهر تأییدی بر قدرتِ هنر در دل وحشتی آخرالزمانی.
[م. از آثار مشهور این نویسنده میتوان به «تانگوی شیطان» و «مالیخولیای مقاومت» اشاره کرد که به فارسی هم ترجمه شدهاند.]
بازار محافلِ پیشبینی دوباره داغ شده و این بار «آمیتاو گوش»نویسندۀ هندی)، «کان شوئه» (نویسندۀ آوانگارد چینی) و «توماس پینچن» (رماننویس آمریکایی) را از گزینههای مطرح میدانند، ولی این اسامی را نباید با نامزدهای رسمی اشتباه گرفت. آنچه هرسال در رسانهها و بازارهای شرطبندی منتشر میشود، بیشتر بازتابِ گمانهزنیهاست تا اطلاعاتِ واقعی.

این جایزه مورد طعن، تمسخر و انتقاد نیز بوده است. چینویزوی ایبکوه-شاعر نیجریهای-زمانی به این پندار متکبرانه که «جمعی در سوئد حکم به برتریِ اثری جهانشمول میدهند» تاخته بود. «تیم پارکس» (نویسندۀ بریتانیایی) نیز پرسیده بود: «استادان سوئدی چگونه میتوانند شاعری اندونزیایی را با رماننویسی کامرونی مقایسه کنند؟ آن هم درحالیکه احتمالاً آثار ترجمهشدۀ هر دو مؤلف را خواندهاند.»
بااینحال، «دنیل مدین» (استاد ادبیات تطبیقیِ دانشگاهِ آمریکاییِ پاریس) معتقد است: «نوبل کماکان جایزۀ بزرگِ ادبیات داستانی در سطح بینالمللی است؛ جایزهای که به مجموعه آثار یک نویسنده اعطا میشود و سنتی به درازای یک قرن دارد. نوبل در شکلدادن به کانون ادبیِ جهان نقش داشته و تاریخش، بازتابی از تغییر ذائقۀ ادبی در جهان است.»
از همان آغاز، بین اعتبار جهانیِ جایزه و محلیبودنِ داوران، تناقضی آشکار وجود داشت. 18 عضو دائمِ آکادمی (معروف به حلقۀ «هجده نفره»)، جمعی متشکل از نویسندگان، تاریخنگارانِ ادبی، زبانشناسان و یک حقوقدانِ سوئدی هستند که بعضی از آنها حتی در سوئد هم شناختهشده نیستند. زنان تا مدتها سهمِ اندکی در این نهاد داشتند.
«مایکل سولمن»(مدیر اجراییِ پیشینِ بنیاد نوبل) از خطری سخن میگوید که آن را «نوبلیتیس (نوبلزدگی)» مینامد؛ وضعیتی که در آن، افرادِ دخیل در این جایزه، اعتبار و اهمیتِ جایزه را به جایگاه و اعتبار شخصی نسبت میدهند و خود را بخشی از این اعتبار میپندارند.
[ م. نوبلیتیس (nobelities)، اصطلاحی طنزآمیز در توصیفِ حالتی است که اعتبار جایزه، اعتبار شخصیِ جایزهدهنده قلمداد میشود. خودبزرگبینیِ نوبلی یا نوبلزدگی میتواند جایگزینی قابلفهم باشد.]
سولمن میگوید: «استکهلم برای داوری دربارۀ ادبیات جهان، نامناسب نیست. سوئد کشور کوچکی است، ولی طبقاتِ تحصیلکردهاش سنتی دیرپا در خواندنِ ادبیاتِ انگلیسی، فرانسوی و آلمانی دارند و ادبیاتِ ملیشان را برتر از ادبیاتِ جهان نمیدانند.» بااینحال، آکادمی تاکنون 8 نوبلِ ادبیات به سوئدیها داده است؛ رقمی که از مجموعِ جوایز اعطاشده به هریک از مناطقِ آسیا، آفریقا یا آمریکای لاتین بیشتر است.
نخستین جایزه در سال 1901، از همان ابتدا جنجالبرانگیز شد. «لئو تولستوی» را حتی نامزد نکردند و این در حالی بود که 17 عضو آکادمیِ فرانسه از «سولی پرودوم» (شاعر فرانسوی) حمایت کردند و او برنده شد. جایزۀ نوبل در سالهای نخست، تاحدی شبیه رقابت بین کشورها و چیزی در مایۀ بازیهای المپیک بود.

جنجالها و انتخابهای بحثبرانگیز، ناخواسته به افزایشِ توجه عمومی، بحث دربارۀ جایزه و تثبیتِ شهرت و اعتبار نوبل انجامیدهاند. ازآنجاییکه سنجشِ برتری در ادبیات بسیار انتزاعیتر از علوم است، انتخابِ آکادمی تقریباً همیشه منتقدانی داشته است. فهرست نویسندگان بزرگی که نوبل نگرفتند نیز به یکی از روایتهای مشهور در تاریخِ این جایزه بدل شده است. «جیمز جویس»، «فرانتس کافکا»، «ویرجینیا وولف»، «مارسل پروست» و «کنستانتین کاوافی» از مشهورترین نمونهها هستند.
«کارل داوید آف وایرسون» (دبیر دائم آکادمی) رسالتِ نوبل را «تاجگذاری بر سر بزرگمردانِ ادبیات قارهای» میدانست. از نگاه او، زنان و غیراروپاییها نمیتوانستند حقایقِ جهانشمول را بیان کنند. البته رابیندرانات تاگور در سال 1913 برنده شد، ولی جایزهاش تا حد زیادی مربوط به ترجمۀ انگلیسیِ اشعار منثور «گیتانجالی» بود.
[م. گیتانجالی (gitanjali)، مجموعه اشعار نیایشی و عرفانیِ رابیندرانات تاگور (شاعر و فیلسوفِ بنگالی) است که بعدها گزیدهای از آن را به انگلیسی ترجمه کرد. همین ترجمۀ انگلیسی در شناساندنِ او به جهانِ غرب نقش داشت و در سال 1913 به دریافتِ نوبل انجامید]
با این اوصاف، نوبل خیلی زود چنان اعتباری یافت که توانست به ادبیاتِ ملی کشورها اعتبار جهانی ببخشد. نمونۀ مهم و مصداقِ این گفته، «سینکر لوئیس» بود که در سال 1930، نخستین آمریکاییِ برندۀ نوبل ادبیات شد. بعدها انتخاب «پرل باک» در سال 1938، پس از موفقیتِ رمان «خاک خوب»، یکی از بحثبرانگیزترین انتخابهای آکادمی تلقی شد. بسیاری از برندگان دیگر ازجمله «رودولف اوکن» و «پاول فون هایزه» بهتدریج از حافظۀ ادبی عمومی محو شدند.
[م. خاک خوب (the good earth)، رمانِ مشهور پرل باک است که در سال 1931 منتشر شد. این اثر که زندگیِ کشاورزی چینی را در دوران تحولاتِ سیاسی و اجتماعی چین روایت کرده، بااستقبالِ گسترده مواجه شد و در سال 1932 جایزۀ پولیتزر را برای باک به ارمغان آورد. چند سال بعد هم در اعطای نوبلِ ادبیات به او نقش داشت.]
آکادمی میکوشد نویسندگانی را برگزیند که چند دهه بعد نیز بتوان از انتخابشان دفاع کرد، اما چنین تضمینی وجود ندارد. دنیل مدین میگوید: «تقریباً همۀ نویسندگان سرانجام از یاد میروند.»
آکادمیِ نوبل در دورۀ پس از جنگ جهانیِ دوم، به سراغ شماری از چهرههای بزرگِ ادبی رفت؛ چهرههایی مثل «هرمان هسه»، «آندره ژید»، «تی.اس.الیوت» و «ویلیام فاکنر»، اما در دورانِ جنگ سرد، نوبلِ ادبیات بیش از هر زمان به سیاست گره خورد. «بوریس پاسترناک» در سال 1958، «الکساندر سولژنیتسین» در 1970 و «جوزف بزادسکی» در 1987 در تقابل با حکومت شوروی قرار داشتند.
پاسترناک ابتدا جایزه را گرفت، اما با فشار حکومت آن را رد کرد. پیش از انتخابِ سولژنیتسین هم سفیر سوئد در مسکو هشدار داده بود: «این تصمیم ممکن است روابطِ دو کشور را تیره کند.» پاسخ آکادمی روشن بود: «ممکن است چنین پیامدی داشته باشد، اما اعضا سولژنیتسین را شایستهترین نامزد میدانند». «ژان پل سارتر» نیز در سال 1964 از پذیرشِ جایزه خودداری کرد، چون نوبل را بیش از حد نهادی و وابسته به تقسیمبندیهای سیاسیِ جهان میدانست.

تاگور و گیتانجالی
با افول کتابخوانی در جهان، بعید است نوبلِ ادبیات بار دیگر همان اهمیت و پیامدِ سیاسیِ دوران جنگ سرد را داشته باشد؛ دورانی که میلیونها نسخه از «مجمعالجزایر گولاگ» به فروش میرفت. حکومتهای خودکامۀ امروز شاید بیش از نویسندگان، نگران اینفلوئنسرهای شبکههای اجتماعی باشند.
[م. مجمعالجزایر گولاگ (thw gulag archipelago)، اثر سهجلدیِ الکساندر سولژنیتسین است که بر پایۀ خاطرات شخصی، شهادتِ زندانیان و مستندات، نظامِ اردوگاههای کار اجباریِ شوروی را بررسی میکند. این کتاب نخستین بار در سال 1973 منتشر شد و یکی از مهمترین آثار ادبی و تاریخی دربارۀ سرکوبِ سیاسی در اتحاد شوروی است].
از اواخر دهۀ 1970، آکادمی به استعدادهای کمترشناختهشدهای مثل «الیاس کانتی» و «یاروسلاو سیفرت» توجه کرد و در دهۀ 1980 نگاهش را بیشازپیش به سمتِ «جهان غیرغربی» چرخاند. فرایندِ انتخاب هم حرفهایتر شد.
اکنون نامزدها از سوی اعضای آکادمیها و نهادهای ادبی، استادان ادبیات و برندگانِ پیشینِ نوبل معرفی میشوند. سپس کمیتۀ نوبل، فهرستِ گسترده را به پنج نام کاهش میدهد و اعضای آکادمی، تابستانِ هر سال آثار نامزدهای نهایی را بررسی میکنند. تصمیمِ نهایی هم اوایل ماه اکتبر گرفته میشود. از سال 2021 نیز کارشناسان میدانی در حوزههای تخصصیشان گزارشهایی تهیه میکنند. بااینحال هیچکس نمیتواند خودش را نامزد کند.
جهانیشدنِ جایزه، نقش ترجمه را نیز بسیار برجسته کرده است. خیلی از نامزدهای آفریقایی و آسیایی به زبانِ انگلیسی مینویسند و آثار سایر نویسندگان نیز بهصورت ترجمهشده در دسترس اعضای آکادمی قرار میگیرد. ترجمه در واقع به یکی از ارکانِ نوبل تبدیل شده است. مترجمانِ آثار «نلی زاکس»، «پابلو نرودا» و «مو یان» همگی در آکادمیِ سوئد عضویت داشتهاند. مدین معتقد است: «نویسندهای که میتواند از مرز زبان مادریاش بگذرد و در کشورهای مختلف خوانده شود، به معنای واقعی «جهانشمول» است.»
جهانیشدنِ نوبل در سالهای اخیر با تغییر ترکیبِ جنسیتیِ آکادمی همراه شده است. رسوایی «میتو» در سال 2017، ساختار آکادمی را دگرگون کرد. شماری از اعضا کنارهگیری کردند و زنانِ بیشتری به عضویتِ حلقۀ «هجده نفره» درآمدند.
جایزۀ سال 2018 نیز که یک سال به تعویق افتاده بود، به «اولگا توکارچوک» (نویسندۀ لهستانی) رسید. در سالهای بعد، چند زنِ دیگر برنده شدند. «کای شولر» (نویسندۀ سوئدی) حتی به برقراری الگویی در انتخابها اشاره کرده است: «در سالهای اخیر، زنان و مردان یکدرمیان برگزیده شدهاند. این موضوع باعث شده برخی گمانهزنی کنند که انتخابِ امسال هم ممکن است این الگو را ادامه دهد، هرچند چنین الگویی قاعدۀ رسمیِ آکادمی نیست.»
واکنشِ برندگان هم بخشی از افسانۀ نوبل است. وقتی از جان اشتاین بکدر سال 1962 پرسیدند: « آیا شایستۀ دریافت جایزه بودهای؟» پاسخ داد: «صادقانه بگویم، نه.»
ساموئل بکت نیز هنگام دریافتِ خبر نوبل، واکنشی بسیار متفاوت از تصویر معمولِ برندۀ جایزهای جهانی داشت.
[م. بکت در سال 1969، برندۀ نوبلِ ادبیات شد. او که از شهرت و توجه عمومی گریزان بود، از دریافت جایزه استقبال چندانی نکرد و حتی از حضور در مراسم اهدای نوبل نیز خودداری کرد. جایزه را پذیرفت، ولی ترجیح داد از حاشیه و تشریفاتش دور بماند.]
دوریس لسینگ هم در سال 2007، از دیدن خبرنگارانی که مقابل خانهاش جمع شده بودند، شگفتزده شد و خبر نوبل را با نوعی بیاعتناییِ طنزآمیز پذیرفت.
م. لسینگِ 88 ساله که از خرید به خانه بازمیگشت، از خبر اعطای نوبل بیاطلاع بود که با خبرنگاران مقابل خانهاش مواجه شد. وقتی خبرنگاری ماجرا را به اطلاعش رساند، با تعجب و طنازی گفت: «اوه، خدای من! همۀ جوایز مهمِ اروپا را در این سالها برنده شده بودم و حالا یک ستِ کامل از جوایز دارم».
پیتر هانتکه که در سال 2014 گفته بود: «نوبل باید برچیده شود»، پنج سالِ بعد برندۀ نوبل شد. انتخابِ او بهدلیل مواضعش دربارۀ ملیگراییِ صربها جنجال بهپا کرد.باب دیلن نیز پس از انتخاب در سال 2016، بیش از دو هفته به تماسهای آکادمی پاسخ نداد.
اما همین انتخابها نشان میدهند نوبلِ ادبیات فقط به انتخابِ «بهترین نویسنده» محدود نمیشود، بلکه مجالی برای بحث دربارۀ «چیستیِ ادبیات و معیارهای ارزشِ ادبی» است. مثلاً انتخاب دیلن، بحثی جهانی دربارۀ این پرسش به راه انداخت که «آیا ترانه هم میتواند ادبیات تلقی شود؟»
اهمیتِ این جایزه به اعتبار نمادینش محدود نیست.اثر نوبل میتواند فروشِ آثار نویسنده را بهشدت افزایش دهد. یک ماه پس از اعطای جایزه به آلیس مونرو در سال 2013، فروشِ آثارش در کانادا بیش از 44 برابر شد و در ایتالیا نیز جهشی مشابه ثبت کرد.
این افزایشِ فروش، اغلب به سود ناشرانِ کوچک تمام میشود؛ ناشرانی که نقش مهمی در انتشار ادبیاتِ ترجمهشده دارند.«تشارات فیترکارالدو» در لندن نمونۀ قابلتوجهی است که در فاصلۀ سالهای 2015 تا 2023، آثار جهار برندۀ نوبل را منتشر کرد: سوتلانا الکسیوویچ، اولگا توکارچوک، آنی ارنو و یون فوسه.
در روزگاری که نقد کتاب و میزانِ کتابخوانی رو به کاهش است، نوبل هنوز میتواند نام نویسندهای را در مدتی کوتاه به موضوعی جهانی تبدیل کند. شاعری که خارج از کشورش ناشناخته است، با تصاحبِ نوبل، یکشبه در معرض توجه قرار میگیرد.
شاید همین تناقض، مهمترین ویژگیِ نوبل ادبیات باشد؛ جایزهای که از یکسو محصول قضاوتِ حلقۀ کوچکی از داوران در استکهلم است و از سوی دیگر، در تعیینِ این که جهان چهکسی را نویسندۀ بزرگ بداند نقش دارد. البته انتخابهایش همیشه قابلدفاع نیستند، بعضی برندگان به فراموشی سپرده شدهاند و برخی نویسندگانِ بزرگ هرگز به این جایزه نرسیدهاند.
بااینحال، آیینِ سالانۀ اعلامِ نام برنده، همچنان توجه جهان را به ادبیات معطوف میکند. در روزگاری که کتاب برای جلبتوجه مخاطب با هزاران شکلِ دیگرِ سرگرمی و اطلاعات رقابت میکند، مجالی که نوبل برای دیدهشدنِ ادبیات فراهم کرده، بخشی از ارزشِ این جایزه است.