عصر ایران - گزارش عملکرد یکپارچه سال ۱۴۰۴ دیجیکالا تفاوتی بنیادین با سالهای گذشته دارد. این پلتفرم که دو دهه پیش صرفا با فروش کالای دیجیتال متولد شد؛ اکنون در قامت یک گروه اقتصادی و فناوری بزرگ ظاهر شده است. این دگرگونی ساختاری پرسشی مهم را پیش روی سعید محمدی به عنوان همبنیانگذار مجموعه قرار میدهد. وقتی سازمانی از یک کسبوکار واحد به مجموعهای پیچیده تبدیل میشود برند شخصی بنیانگذار چه مسیری را باید طی کند؟
در ادبیات برندینگ به این مفهوم «برند مدیرعامل» یا «برند بنیانگذار» میگویند. مارک فتشرین پژوهشگر این حوزه برند مدیر را ترکیبی از عملکرد واقعی، شخصیت، اعتبار و پرسونای عمومی او در نظر میگیرد. در این نگاه برند مدیر صرفا محصول روابط عمومی نیست و کیفیت تصمیمات او بخش مهمی از این هویت را میسازد.
داستان برند سعید محمدی با تولد دیجیکالا در سال ۱۳۸۵ گره خورده است. در روزهای نخست برند شخصی او و برادرش حمید محمدی بیش از آنکه محصول تکنیکهای برندسازی باشد از موفقیت و اعتبار خود دیجیکالا تغذیه میکرد. هرچه شرکت در حل چالشهای واقعی موفقتر عمل میکرد و اعتماد بیشتری به دست میآورد اعتبار بنیانگذاران نیز ارتقا مییافت. در این مرحله ابتدایی مرز میان برند شرکت و برند بنیانگذار بسیار باریک است اما این درهمتنیدگی قرار نیست همیشه پایدار بماند.
توسعه دیجیکالا و ورود آن به حوزههایی مانند لجستیک، خدمات مالی و فناوری بازاریابی نقش بنیانگذاران را به شدت تغییر داد. سعید محمدی پیشتر اشاره کرده بود که با واگذاری مدیریت بخش تجارت الکترونیک به مسعود طباطبایی تمرکز او و برادرش به سطح کلان گروه یعنی تدوین استراتژی، تأمین مالی و ارتباط با شرکتهای زیرمجموعه معطوف شده است. این تغییر رویکرد به معنای کنارهگیری نیست بلکه ارتقا به سطح راهبری هلدینگ محسوب میشود. گفتوگوهای اخیر او نیز نشان میدهد که دغدغههایش از مباحث فروشگاهی به موضوعات کلانتری نظیر حاکمیت شرکتی، هوش مصنوعی و آینده خدمات مالی تغییر یافته است. در واقع هویت او در حال گذار از یک کارآفرین سازنده به راهبر یک گروه فناوری است.
با وجود تمام این تغییرات ساختاری یکی از چالشهای مهم برند مدیرعامل فاصله میان هویت و شهرت است. هویت همان تصویری است که فرد از نقش جدید خود دارد در حالی که شهرت باوری است که در ذهن مخاطبان ریشه دوانده است. اگر افکار عمومی همچنان سعید محمدی را صرفا به عنوان خالق یک فروشگاه اینترنتی بشناسد میان نقش کلان فعلی و تصویر عمومی او شکافی ایجاد میشود که نیازمند مدیریت هوشمندانهای است. یک برند قدرتمند نمیتواند برای مدتی طولانی میان چند هویت گوناگون معلق بماند و باید تصویر جدید خود را در ذهن ذینفعان تثبیت کند.
یک سوءتفاهم رایج در برندسازی شخصی این است که نام بنیانگذار باید همیشه با نام شرکت گره بخورد و او مدام در مرکز توجه باشد. برای یک سازمان بزرگ و بالغ ماجرا کاملا برعکس است. مهمترین نشانه بلوغ سازمانی این است که اعتماد ذینفعان به حضور دائمی خالق آن وابسته نباشد. سازمان باید نشان دهد که بدون اتکای روزمره به بنیانگذار خود نیز توانایی تصمیمگیری و ادامه مسیر را دارد. با ورود ذینفعان جدید و پیچیدهتر شدن چالشها مأموریت برند بنیانگذار از داستانسرایی اولیه به مسئولیت پاسخگویی و تبیین چشماندازهای کلان تغییر میکند.
سرمایه اصلی برند سعید محمدی دستاوردهای درخشان گذشته اوست اما آینده این برند را مسیر پیش رو تعیین میکند. پرسش کلیدی امروز دیگر نحوه راهاندازی دیجیکالا نیست بلکه روایتی است که او برای دوران پس از بلوغ شرکت ارائه میدهد. بیست سال پس از تولد این پلتفرم شاید دشوارترین و مهمترین آزمون برای سعید محمدی تلاش برای شهرت بیشتر نباشد. آزمون اصلی او اثبات این واقعیت است که بزرگترین دستاوردش حضور فردی خود او نیست بلکه خلق نهادی ماندگار است که برای بقا و جلب اعتماد دیگر نیازی به تکیه مداوم بر پایهگذارانش ندارد.