عصر ایران؛ سوده صدری - کتاب «رشد والدین همراه با فرزندان» نوشته الین شوئن، رویکردی متفاوت و تحولآفرین در حوزه فرزندپروری مطرح میکند. بر خلاف دیدگاه سنتی که وظیفه والد را صرفاً آموزش و اصلاح رفتار کودک میداند، این اثر بر این اصل تأکید دارد که ورود فرزند به زندگی، والد را نیز وارد چرخهای از رشد و تکامل روانی میکند. در این فرآیند، کودک همچون آینهای ابعاد پنهان شخصیتی والد، از جمله ترسها، زخمهای قدیمی و نیاز به کنترل را بازمیتاباند.
اثر الین شوئن
این کتاب بیشتر از اینکه فقط درباره «تربیت کودک» باشد، درباره تغییر کردن خودِ والد در مسیر فرزندپروری است؛ یعنی کودک فقط رشد نمیکند، والد هم باید رشد کند
الین شوئن در این کتاب نگاه متفاوتی به والدگری دارد. او معتقد است بسیاری از والدین تصور میکنند وظیفهشان فقط این است که کودک را تربیت کنند، به او آموزش بدهند و اشتباهاتش را اصلاح کنند؛ اما واقعیت این است که ورود یک کودک به زندگی، والد را هم وارد یک مرحله جدید از رشد روانی میکند.
فرزند، آینهای است که بخشهایی از شخصیت والد را نشان میدهد؛ بخشهایی که شاید سالها دیده نشدهاند:
به همین دلیل، گاهی سختترین لحظههای تربیت کودک، در واقع فرصتی برای شناخت خود والد هستند.
یکی از پیامهای اصلی کتاب این است که کودکان بیشتر از اینکه به والد «کامل» نیاز داشته باشند، به والد «حاضر و آگاه» نیاز دارند.
بسیاری از والدین دنبال این هستند که:

اما نویسنده میگوید احساسات کودک بخشی از رشد طبیعی اوست.
مثلاً وقتی کودک دو ساله عصبانی میشود، لزوماً به معنی لجبازی یا بد بودن او نیست؛ بلکه مغز او هنوز توانایی کامل برای کنترل هیجانها را ندارد.
وظیفه والد این نیست که احساس کودک را حذف کند، بلکه باید به کودک کمک کند احساسش را بشناسد.
مثلاً به جای: «دیگه گریه نکن، بچه خوبی باش»
گفته شود: «میبینم خیلی ناراحتی، من کنارتم. بیا با هم آروم بشیم.»
یکی از عمیقترین بخشهای کتاب درباره «زخمهای انتقالیافته بین نسلها» است.
یعنی گاهی واکنش شدید ما به رفتار کودک، مربوط به خود رفتار کودک نیست؛ بلکه خاطرهای از گذشته ما را فعال میکند.
مثلاً:
کودک میگوید: «مامان دوستت ندارم!»
ممکن است والد فقط این جمله را نشنود، بلکه در ناخودآگاهش احساس طردشدگی دوران کودکی زنده شود.
بعد واکنش شدید نشان دهد: «چطور جرأت میکنی این حرف رو بزنی؟»
در حالی که کودک فقط یک احساس لحظهای را بیان کرده است.
نویسنده پیشنهاد میکند قبل از واکنش از خود بپرسیم:
«این ناراحتی مربوط به الان است یا چیزی از گذشته من را لمس کرده؟»
یکی از باورهای آسیبزا در فرزندپروری، تلاش برای کامل بودن است.
والدی که فکر میکند:
اما کتاب تأکید میکند که کودک به والد انسانی نیاز دارد، نه والد بینقص.
حتی عذرخواهی والد از کودک یک آموزش بزرگ است.
مثلاً: «مامان امروز داد زد، کار درستی نبود. ناراحت بودم ولی باید بهتر رفتار میکردم.»
این جمله به کودک یاد میدهد:
یکی از چالشهای مهم والدین این است که بین حمایت کردن و کنترل کردن تفاوت بگذارند.
والد کنترلگر میگوید: «من میدانم چه چیزی برای تو بهتر است.»
اما والد رشدیافته میگوید: «من راهنمای تو هستم، اما تو هم باید تجربه کنی.»
کودک باید فرصت داشته باشد:
چون اعتمادبهنفس از تجربه کردن ساخته میشود، نه از نصیحت شنیدن.
یکی از مهمترین پیامهای کتاب:
قبل از اینکه رفتار کودک را تغییر بدهیم، باید ارتباط را حفظ کنیم.
وقتی کودک احساس امنیت کند، همکاری بیشتری نشان میدهد.
شوئن تأکید میکند که والد باید یاد بگیرد با احساسات خودش هم مهربان باشد.
والدی که از خشم خودش میترسد، معمولاً خشم را سرکوب میکند تا اینکه ناگهان منفجر شود.
اما شناخت احساسات کمک میکند:
این آگاهی باعث انتخاب بهتر میشود.
پیام اصلی کتاب در یک جمله:
«فرزند ما فقط کسی نیست که باید تربیت شود؛ او کسی است که ما را دعوت میکند تا خودمان را بهتر بشناسیم و رشد کنیم.»