عصر ایران ؛ امیرعباس میرزاخانی- گزارش «آنچه ایران میخواهد» که بر پایه دادههای پیمایش اردیبهشتماه ۱۴۰۵ مرکز افکارسنجی «آرا» در سطح کشور تنظیم شده، حامل یک پیام روشن برای نظام تصمیمگیری است: ایران پس از جنگ، بیش از هر زمان دیگری به تغییر در شیوه حکمرانی نیاز دارد. جامعهای که از یکسو فشارهای جنگ، بحرانهای اقتصادی، نااطمینانیهای سیاسی و فرسایشهای اجتماعی را تجربه کرده و از سوی دیگر هنوز به ثبات، امنیت ملی و تمامیت ارضی حساس است، اکنون خواهان اصلاحی جدی، عقلانی و ملموس در اداره کشور است. این خواست، نه از جنس برهمزدن نظم عمومی، بلکه از جنس عبور از ناکارآمدی، فساد، بیاعتمادی و سیاستگذاریهای کماثر است.
دادههای این پیمایش که در سطح کشور انجام شده، نشان میدهد تحلیلهای سادهانگارانهای که جامعه ایران را میان دو قطب افراطی تقسیم میکنند، دیگر قدرت توضیح واقعیت را ندارند. نه اکثریت مردم مدافع تمامعیار وضع موجودند و نه در سوی دیگر، خواهان فروپاشی و آشوباند. بدنه اصلی جامعه در وضعیتی ایستاده که در آن، هم نارضایتی عمیق از شرایط معیشتی، ناکارآمدی، فیلترینگ و فساد وجود دارد و هم ترجیح روشن به ثبات، تغییرات گامبهگام و پرهیز از رادیکالیسم. این ترکیب، مهمترین نشانه برای فهم ایران پس از جنگ است؛ جامعه تغییر میخواهد، اما تغییری که به بهبود بینجامد، نه به بیثباتی بیشتر.
مهمترین مسئه کشور دیگر صرفاً بازسازی پس از جنگ در معنای فیزیکی یا امنیتی آن نیست، بلکه بازسازی حکمرانی است. جنگ میتواند در کوتاهمدت حس تعلق ملی را تقویت کند و همانگونه که این پیمایش سراسری نشان میدهد، گرایش به هویت ایرانی و افتخار به ایرانی بودن نیز افزایش یافته است، اما این سرمایه اجتماعی تنها زمانی حفظ میشود که مردم احساس کنند این همبستگی ملی در تصمیمگیریها دیده میشود و به اصلاح رویههای حکمرانی منجر خواهد شد. اگر پس از جنگ، شیوه اداره کشور همان بماند که پیش از آن بود، سرمایه ناشی از همبستگی ملی نیز بهتدریج فرسوده میشود.
گزارش یادشده همچنین از جامعهای خبر میدهد که با سطح بالایی از خشم، ناامیدی، غم و اضطراب روبهروست. این وضعیت بهخوبی نشان میدهد که کشور در مرحلهای حساس قرار گرفته است؛ مرحلهای که در آن هنوز امکان اصلاح وجود دارد، اما این امکان دائمی نیست. جامعه نه حاضر به بازگشت به گذشته است و نه تصویری روشن و امیدبخش از آینده پیش روی خود میبیند. در چنین فضای معلقی، حکمرانی اگر نتواند افق روشنی از تغییر، کارآمدی و پاسخگویی ارائه کند، بهتدریج با فرسایش بیشتر اعتماد عمومی مواجه خواهد شد. به همین دلیل، مهمترین نیاز امروز، تغییر در منطق اداره کشور از «مدیریت روزمره بحران» به «اصلاح ساختاری و اعتمادساز» است.
یکی از معنادارترین یافتههای این پیمایش سراسری آن است که بخش بزرگی از مردم، ریشه اصلی بحرانهای موجود را نه فقط در فشارهای خارجی، بلکه در ناکارآمدی مسئولان و فساد میدانند. این ارزیابی نشان میدهد افکار عمومی در ایران امروز به سطحی از قضاوت سیاسی و اجتماعی رسیده که میان عوامل بیرونی و ضعفهای درونی تفکیک قائل میشود. بنابراین اگر قرار است حکمرانی پس از جنگ معنا پیدا کند، این معنا باید پیش از هر چیز در ارتقای کیفیت مدیریت عمومی، کاهش خطاهای سیاستی، مهار فساد و بازگرداندن کارآمدی به ساختار اجرایی کشور دیده شود. جامعه زمانی به آینده امیدوار خواهد شد که نشانههای اصلاح را نه در شعار، بلکه در تصمیمات روزمره و آثار ملموس آن در زندگی خود ببیند.
بخش اقتصادی این گزارش نیز هشداری جدی برای نظام حکمرانی است. وقتی اکثریت بالایی از مردم در تأمین مواد غذایی، هزینههای درمان و مخارج جاری زندگی با دشواری روبهرو هستند، دیگر نمیتوان مسئله معیشت را به آینده موکول کرد یا آن را تنها با ادبیات آماری توضیح داد. مشروعیت هر حکمرانی در نهایت در زندگی روزمره مردم سنجیده میشود. اگر مردم در ابتداییترین نیازهای خود احساس فشار، ناامنی و بیپناهی کنند، فاصله میان دولت و جامعه عمیقتر میشود. در این میان، حساسیت ویژه افکار عمومی نسبت به قیمت نان نیز نشان میدهد که جامعه نسبت به هرگونه سیاست شوکآور اقتصادی بیاعتماد است و وعدههای جبرانی را کافی نمیداند. از همینرو، تغییر حکمرانی پس از جنگ باید در وهله نخست خود را در ثباتبخشی به اقتصاد، پرهیز از تصمیمات دفعی، حمایت مؤثر از اقشار آسیبپذیر و ترمیم اعتماد از دسترفته در عرصه سیاستگذاری اقتصادی نشان دهد.
در حوزه سیاست خارجی و امنیت ملی نیز یافتههای پیمایش سراسری مرکز افکارسنجی آرا حاوی پیامی روشن است. جامعه ایران در عین حساسیت بالا نسبت به تهدیدات بیرونی و در عین تقویت حس ملی، از تکرار جنگ و ورود به تنشهای پرهزینه استقبال نمیکند. ترجیح بخش مهمی از مردم به حفظ
آتشبس و تداوم مذاکرات، بیانگر آن است که افکار عمومی راه عقلانی را در کاهش تنش، کنترل بحران و پیشگیری از درگیری تازه میبیند. این نگرش، ظرفیت مهمی برای حکمرانی پس از جنگ ایجاد میکند. اگر دولت و سایر نهادهای تصمیمگیر بتوانند از این گرایش عمومی بهسوی آرامسازی، ثباتسازی و دیپلماسی مؤثر بهره ببرند، امکان بازیابی بخشی از اعتماد عمومی نیز فراهم میشود. اما اگر مسیر تصمیمگیری بهسمت تشدید تنش یا بازتولید سیاستهای پرهزینه برود، جامعهای که هماکنون نیز زیر فشارهای معیشتی و روانی قرار دارد، بیش از پیش فرسوده خواهد شد.
نکته اساسی آن است که جامعه امروز ایران را دیگر نمیتوان فقط با ابزارهای کنترلی یا با تکیه بر تفسیرهای رسمی اداره کرد. جامعهای که خشم و ناامیدی در آن رو به افزایش است، بیش از هر چیز به حکمرانی ترمیمی نیاز دارد؛ حکمرانیای که بتواند میان دولت و ملت پلی دوباره ایجاد کند. این امر تنها با شنیدن صدای واقعی مردم، پذیرش خطاها، اصلاح رویههای ناکارآمد، شفافیت در تصمیمگیری، مبارزه جدی با فساد و میدان دادن به نخبگان و گروههای اجتماعی برای مشارکت در حل مسائل کشور امکانپذیر است. در واقع، تغییر در حکمرانی پس از جنگ، پیش از آنکه یک انتخاب سیاسی باشد، ضرورتی برای حفظ انسجام ملی و جلوگیری از تعمیق شکافهای اجتماعی است.
ایران امروز در موقعیتی قرار دارد که هنوز فرصت اصلاح را از دست نداده است. بر اساس این پیمایش، جامعه همچنان میان نارضایتی عمیق و امید محتاطانه به تغییر در نوسان است.
این یعنی هنوز پنجرهای برای بازسازی اعتماد و ترمیم رابطه حکومت و جامعه باز مانده است. استفاده از این فرصت، مستلزم آن است که حکمرانی پس از جنگ بهجای تداوم عادتهای پیشین، بهسوی کارآمدی، پاسخگویی، عدالت، گفتوگو و سیاستگذاری واقعبینانه حرکت کند. اگر این صدا شنیده شود، میتوان از دل بحران، مسیر بازسازی ملی را گشود؛ اما اگر نادیده گرفته شود، هزینههای اجتماعی و سیاسی آینده بهمراتب سنگینتر خواهد بود.