حسین آقای سمندریان میدانست پسر جوانش، حمید، شیفته هنر است. آخر او خودش هم طعم این شیفتگی را چشیده بود ولی از آنجاکه نگران معیشت فرزند خود بود، از او خواست ابتدا در رشته مهندسی تحصیل کند تا برای گذران زندگی، راهی به جز هنر داشته باشد.
پسرش ابتدا در رشته مهندسی شوفاژ سانترال تحصیل کرد و بعد دنبال دلش رفت و تحصیل تئاتر کرد. از شوفاژ سانترال چیزی یاد نگرفت ولی استاد بازیگری ایران شد.
به گزارش خبرنگار ایسنا، امروز ۲۲ تیرماه سالروز درگذشت حمید سمندریان است؛ فرزند فاطمه، حسین و معلم بخش بزرگی از بازیگران نامدار کشور در نسلهای گوناگون. اهل تئاتر خوب میدانند که سمندریان گرچه تنها معلم بزرگ تئاتر نبود اما عشق او به تئاتر در کمتر کسی یافت میشود.
به انگیزه این روز و به پاس این عشق کمنظیر، پیام او را به مناسبت روز جهانی تئاتر که اردیبهشت سال ۸۷ نگاشته است، یادآوری میکنیم.
«میگویند در آغاز فقط تاریکی بوده است و ظلمت پایدار مطلق... و خدا تدبیری بیندیشید و زمین و آسمان را به هفت روز آفرید ... و خدا گفت تا نور شود!... و نور شد... و به نور گفت تاریکی را در خود ببلعد و به تاریکی گفت تا نور را به جدال بطلبد... و خدا آتش را آفرید تا گرما بیافریند و آب را آفرید که بر آتش چیره شود...
زلزلهها آمدند تا زمین بیتحرک نماند ... آتشفشانها آمدند تا زمین در دل خود ایستا باقی نماند... و سپس هزاران سال طول کشید تا موجودات زنده آمدند ... و خدا گفت قویتران به جان ضعیفتران افتند تا نابودی خود را عقبتر و عقبتر اندازند... آنگاه موجودی به نام انسان پدید آمد که اشرف مخلوقات نامیده شد و قدرتی خدایی به او بخشیده شد به نام هنر.
و انسان نمایش را آفرید تا بتواند بر روی صحنه نظارهگر تضادها، خواستها، کاستیها، آینده نگریها، عدل و ظلم و مرگ خود باشد.
و نمایش نیاز همیشگی انسان شد برای پرداخت زندگی و جادهای برای سفر زندگی از آنگونه که هست به آنگونه که باید باشد.
و اکنون بر ماست که مسافران همیشه این جاده و حافظان صحنه نمایش این بازتاب زندگی را از دسترس هر حادثه دور و در امان نگاه داریم.»
و حمید سمندریان هم سرگشته تئاتر بود و هم دوستدار مطالعه و کتابهای بسیار خوانده بود؛ از فلسفه و تاریخ تا سرگذشت هنرمندان به ویژه هنرمندان موسیقی و رمان و داستان کوتاه. با شخصیتهای رمانها زندگی میکرد و دوستانش به یاد دارند جملهای را که بارها از رمان «زنگها برای که به صدا درمیآیند» نوشته ارنست همینگوی نقل کرده بود.
جملهای با این مضمون که هر کسی که میمیرد، ذرهای از وجود تو هم با اوست. پس هرگز نپرس که ناقوس در عزای که مینوازد، ناقوس در عزای تو مینوازد و بامداد پنجشنبه ۲۲ تیر ماه ۱۳۹۱ ناقوس عزا نواخته شد برای مرگ حمید سمندریان و بسیاری زنگهای دیگر هم نواخته شد در بزرگداشت عشقی که او تکثیر کرده بود چراکه سمندریان ذرههای بسیاری از وجود خود را در وجود تک تک شاگردان و دوستدارانش به جای گذاشته بود.