عصر ایران ؛ حسن ظهوری ــ رویارویی وایکینگها و آنگلوساکسونها؛ این عنوانی است که حالا میتوان به دیدار نروژ و انگلستان در مرحله یکچهارم نهایی جام جهانی ۲۰۲۶ داد. البته جام جهانی با شعار صلح، برابری و دوری از تبعیض برگزار میشود، اما نمیتوان پیشینه تاریخی تقابل وایکینگها و آنگلوساکسونها را که به حدود ۱۳۰۰ سال پیش بازمیگردد، نادیده گرفت.
اگرچه مشهورترین نبردهای وایکینگها با انگلستان بیشتر به وایکینگهای دانمارکی مربوط میشود، اما وایکینگها تنها دانمارکی نبودند. آنها از سرزمینهای اسکاندیناوی، یعنی نروژ، دانمارک و سوئد برخاسته بودند و نروژیها هم همانند دانمارکیها دریانوردانی جنگجو و سلحشور بودند که برای غارت، تجارت یا دستیابی به منابع و ثروت، بارها به سرزمین آنگلوساکسونها یا انگلستان حمله کردند.
بسیاری از مورخان بر این باورند که احتمالاً همین وایکینگهای نروژی بودند که در اواخر قرن هشتم میلادی با حمله به انگلستان، افسانه نبرد وایکینگها در سرزمین آنگلوساکسونها را آغاز کردند.
به ۸ ژوئن سال ۷۹۳ میلادی برگردیم. به اینجا در جزیره لیندیسفارن در شمال شرقی انگلستان و نزدیک سواحل نورثامبریا. در این جزیره صومعهای مشهور قرار داشت که نهتنها یکی از مهمترین مراکز مذهبی مسیحیان بود، بلکه گنجینهای از کتابهای کهن، دستنوشتهها، آثار هنری و اشیای ارزشمند مذهبی را در خود جای داده بود.
در حالی که هیچکس انتظار حملهای ناگهانی را نداشت، وایکینگها یا همان جنگجویان دریایی نروژی با کشتیهای سریع و پیشرفته خود به جزیره رسیدند. لیندیسفارن تقریباً بدون دفاع بود و وایکینگها بهراحتی آن را تصرف کردند؛ البته هدفشان اشغال جزیره نبود، بلکه برای غارت آمده بودند.
آنها صومعه را بهشدت غارت کردند، بسیاری از راهبان را کشتند، تعدادی را به بردگی بردند و هرچه طلا، نقره، کتابهای ارزشمند و اشیای مذهبی وجود داشت، با خود بردند. سپس ساختمانها را به آتش کشیدند و جزیره را ویران کردند. این حمله یکی از ناگهانیترین و مشهورترین یورشهای وایکینگها بود.
لیندیسفارن یکی از مقدسترین مراکز مسیحیت در انگلستان بهشمار میرفت و خبر این حمله در سراسر اروپا پیچید. حتی بسیاری از مردم آن دوران تصور میکردند این حمله مجازات الهی برای گناهانشان بوده است.
البته نخستین برخورد ثبتشده وایکینگها با انگلستان به سال ۷۸۹ میلادی بازمیگردد؛ زمانی که چند کشتی وایکینگ به سواحل جنوب انگلستان رسیدند و در جریان آن، یکی از مقامهای محلی کشته شد. با این حال، بیشتر مورخان حمله به لیندیسفارن را آغاز رسمی عصر وایکینگها در اروپا میدانند؛ رخدادی که پس از آن، حملات مشابهی در سراسر اروپا تکرار شد.
وایکینگها استاد دریانوردی بودند. آنها کشتیهایی سبک، سریع و کمعمق میساختند که میتوانست از رودخانههای باریک عبور کند و ناگهان در قلب سرزمین دشمن ظاهر شود.
یکی از دلایل اصلی حملات مکرر آنها به انگلستان، فشار جمعیتی و کمبود زمین حاصلخیز در بخشهایی از اسکاندیناوی بود. آبوهوای سرد و زمینهای سخت، کشاورزی را دشوار میکرد؛ در مقابل، انگلستان سرزمینی ثروتمند با زمینهای حاصلخیز، آب فراوان و منابع غذایی مناسب بود.
اما وایکینگهای نروژی معمولاً علاقه چندانی به فتح دائمی انگلستان نداشتند. آنها بیشتر حملات فصلی انجام میدادند، غنیمت میگرفتند و سپس به سرزمین خود بازمیگشتند.
از سوی دیگر وایکینگهای دانمارکی سیاست متفاوتی در پیش گرفتند. آنها در سال ۸۶۵ میلادی با لشکری بزرگ که بعدها به «ارتش بزرگ مشرک» شهرت یافت، به انگلستان حمله کردند. بر اساس روایتهای تاریخی و افسانههای اسکاندیناوی، فرماندهان این سپاه پسران راگنار لودبروک بودند که گفته میشود برای انتقام مرگ پدرشان این لشکرکشی را آغاز کردند.
آنها پادشاهی نورثامبریا را شکست دادند، شهر یورک را تصرف کردند و بخشهای وسیعی از شرق و شمال انگلستان را تحت کنترل خود درآوردند. سپس در این مناطق ساکن شدند، به کشاورزی، تجارت و حکومت محلی پرداختند و سرزمینی را شکل دادند که بعدها به «دنلا» یا قلمرو قانون دانمارکی شهرت یافت.
بسیاری از مورخان معتقدند وایکینگها بهتدریج با مردم محلی درآمیختند و آثار ژنتیکی، فرهنگی و حتی زبانی آنها تا امروز در جامعه انگلستان باقی مانده است؛ بهگونهای که واژههای فراوانی در زبان انگلیسی ریشهای اسکاندیناویایی دارند.
اما نکته جالب اینجاست که وایکینگهای نروژی، همان مردمی که آغازگر عصر وایکینگها بودند، خود هم در پایان این دوران نقش داشتند.
سال ۱۰۶۶ میلادی، هارالد هاردرادا، پادشاه نروژ که به «آخرین وایکینگ بزرگ» شهرت دارد، تصمیم گرفت برای تصاحب تاجوتخت انگلستان به این کشور حمله کند. او با ارتشی حدود ۱۰ تا ۱۵ هزار نفر و صدها کشتی راهی انگلستان شد.
نیروهای نروژی در سپتامبر ۱۰۶۶ در نزدیکی یورک فرود آمدند، ابتدا نیروهای محلی را شکست دادند و شهر یورک را به تصرف خود درآوردند. اما در ۲۵ سپتامبر همان سال، در نبرد استمفورد بریج با ارتش هارولد گادوینسون، پادشاه انگلستان، روبهرو شدند.
در این نبرد خونین، هارالد هاردرادا با اصابت تیر به گلویش کشته شد و ارتش نروژ شکست سنگینی خورد؛ بهگونهای که تنها شمار اندکی از کشتیها توانستند بازماندگان را به نروژ بازگردانند. بسیاری از مورخان این نبرد را پایان عملی عصر وایکینگها میدانند.
اکنون، پس از حدود ۹۶۰ سال، نروژ و انگلستان بار دیگر برابر هم قرار گرفتهاند؛ این بار نه برای غارت، کشورگشایی یا انتقام، بلکه برای یک مسابقه فوتبال در مهمترین تورنمنت جهان. نبردی که در آن، جای شمشیر و سپر را توپ و چمن گرفته و جایزه نهایی، جام طلایی جام جهانی است؛ جامی که هر دو تیم آرزو دارند در پایان بر آن بوسه بزنند و آن را بالای سر ببرند.