عصر ایران؛ باشو بیدرانی - سالهاست که جملهای در دنیای فوتبال بارها تکرار میشود: «فقط نتیجه مهم است.» در نگاه اول، این جمله شاید طبیعی به نظر برسد؛ فوتبال یک مسابقه است و هر مسابقهای برای تعیین برنده برگزار میشود. اما آیا این منطق، آرامآرام از زمین فوتبال فراتر نرفته و به شیوه نگاه ما به زندگی نیز تبدیل نشده است؟
فوتبال زمانی فقط میدان رقابت نبود؛ میدان آموزش فضیلتهایی مانند جوانمردی، احترام به حریف، پذیرش شکست و بازی جوانمردانه نیز بود. هنوز هم تصاویر بازیکنانی که توپ را به دلیل مصدومیت حریف به بیرون میزدند یا خطای داور را به سود خود نمیپذیرفتند، در حافظه دوستداران فوتبال باقی مانده است. اما امروز، در بسیاری از موارد، معیار اصلی تنها یک چیز است: پیروزی.
در چنین فضایی، وقتکشی، شبیهسازی خطا، اعتراض دائمی به داور، فریب دادن حریف و حتی توجیه رفتارهای غیراخلاقی، اگر به پیروزی منجر شود، از سوی بخشی از هواداران پذیرفته میشود. گویی اخلاق تا جایی ارزش دارد که مانع بردن نشود.
البته فوتبال مسبب این تغییر نیست؛ بلکه فوتبال آیینۀ جامعه است. در جهانی که موفقیت بیش از هر چیز دیگری ستایش میشود، طبیعی است که ورزش نیز از همین منطق تأثیر بگیرد. همان فرهنگی که در اقتصاد، سیاست و حتی زندگی روزمره گاه «موفقیت به هر قیمت» را تشویق میکند، در فوتبال نیز خود را به شکل «برد به هر قیمت» نشان میدهد.

کافی است به وضعیت کریس رونالدو در تیم ملی پرتغال نظر کنیم. رونالدو به تبع «فرهنگ موفقیت» به گونهای رفتار میکرد که گویی موفقیت تیم پرتغال در اصل موفقیت اوست. او با رفتارش ناخواسته فریاد میزد که پرتغال یعنی من. و یا: تیم پرتغال را نبینید، مرا ببینید! اگرچه طرفداران رونالدو ممکن است با این داوری موافق نباشند، ولی مخالفت آنها این واقعیت را تغییر نمیدهد که بازیکنان تیم ملی پرتغال چنین قضاوتی نسبت به رونالدو داشتند و به همین دلیل با دل و جان در کنار او بازی نمیکردند و حتی حاضر شدند قید فتح جام جهانی را بزنند تا رونالدو به عنوان کاپیتان جام را بالای سر نبرد!
آنها او را «کاپیتان تیم ملی پرتغال» نمیدانستند، بلکه او را ستارهای خودمحور میدیدند که تیم ملی پرتغال را به مثابه ابزار موفقیت و درخشش و ارضاء خودخواهیهایش مینگرد. به هر حال، نسبت رونالدو با تیم ملی پرتغال و باشگاههایی که در آنها بازی کرده و نیز با همبازیانش، مایه تامل در مسئلۀ «فوتبال و اخلاق» است. چنین نسبتی را مثلا رونالدو نازاریا با تیم ملی برزیل نداشت.
با این حال، فوتبال هنوز ظرفیت مقاومت در برابر نگرش «برد به هر قیمت» یا «موفقیتگراییِ مطلق» را دارد. هر از گاهی صحنههایی میبینیم که میلیونها نفر را تحت تأثیر قرار میدهد؛ بازیکنی که گل ناعادلانه را نمیپذیرد، تیمی که توپ را به حریف بازمیگرداند یا ورزشکاری که پس از شکست، با احترام رقیب خود را در آغوش میگیرد. جالب آنکه این لحظهها، گاه بیشتر از خود نتیجه مسابقه در حافظه مردم باقی میمانند. زیرا انسانها، در نهایت، فقط پیروزی را تحسین نمیکنند؛ بزرگواری را نیز به خاطر میسپارند.

شاید مهمترین پرسش این باشد که فوتبال از جامعه تأثیر میگیرد یا جامعه از فوتبال؟ پاسخ احتمالاً هر دو است. کودکی که بارها میبیند تقلب، فریب یا بیاخلاقی به پیروزی منجر میشود و با تشویق نیز همراه است، ممکن است همان منطق را به بیرون از ورزشگاه ببرد. از سوی دیگر، جامعهای که اخلاق را بر موفقیت مقدم بداند، دیر یا زود همین ارزشها را به زمین فوتبال نیز منتقل خواهد کرد. رابطه فوتبال و جامعه، رابطهای یکسویه نیست؛ هر یک دیگری را شکل میدهد.
به همین دلیل، بحث اخلاق در فوتبال، بحثی صرفاً ورزشی نیست. زمین فوتبال، آزمایشگاهی کوچک برای ارزشهای بزرگ انسانی است؛ جایی که احترام، انصاف، مسئولیتپذیری و پذیرش شکست هر روز در برابر میلیونها چشم به آزمون گذاشته میشوند.
شاید به همین دلیل است که برخی مسابقات را نه به خاطر جام و مدال، بلکه به خاطر یک رفتار اخلاقی به یاد میآوریم؛ زیرا نتیجه مسابقه، هر قدر هم مهم باشد، با آغاز فصل بعد فراموش میشود؛ اما اخلاق، اگر در میدان رقابت حفظ شود، بسیار فراتر از نود دقیقه عمر خواهد کرد.
فوتبال در نهایت این پرسش را پیش روی ما میگذارد: آیا میتوان هم پیروز بود و هم شریف ماند؟ شاید پاسخ این پرسش، فقط سرنوشت فوتبال را تعیین نکند؛ بلکه کیفیت زندگی اجتماعی ما را نیز نشان دهد.