۳۰ بهمن ۱۴۰۴
به روز شده در: ۳۰ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۲:۵۱
فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۴۲۶۵۴
تاریخ انتشار: ۰۹:۲۵ - ۳۰-۱۱-۱۴۰۴
کد ۱۱۴۲۶۵۴
انتشار: ۰۹:۲۵ - ۳۰-۱۱-۱۴۰۴

نگاهی به تعریف «شناخت» و ابعاد آن در روان شناسی

نگاهی به تعریف «شناخت» و ابعاد آن در روان شناسی
حافظه فقط یک مخزن ذخیره اطلاعات نیست، بلکه فرایندی پویا برای بازسازی تجربه‌هاست. حافظه فعال، اطلاعات را به‌طور موقت نگه می‌دارد و امکان پردازش هم‌زمان آن‌ها را فراهم می‌کند. حافظه بلندمدت، دانش، مهارت‌ها، خاطرات و معناهای شخصی را در خود جای می‌دهد. تعامل میان حافظه فعال و حافظه بلندمدت، اساس یادگیری و حل مسئله را تشکیل می‌دهد. هرچه این تعامل کارآمدتر باشد، عملکرد شناختی فرد انعطاف‌پذیرتر و دقیق‌تر خواهد بود.
در روان‌شناسی، «شناخت»  به مجموعه فرایندهای ذهنی مربوط می‌شود که انسان از طریق آن‌ها اطلاعات را دریافت، تفسیر، ذخیره، بازیابی و در نهایت به کنش تبدیل می‌کند. شناخت، همان نظام پردازش اطلاعات انسانی است که از لحظه مواجهه با محرک‌های محیطی آغاز می‌شود و تا تصمیم‌گیری و عمل ادامه می‌یابد. ادراک، توجه، حافظه، زبان، تفکر، حل مسئله و استدلال، همگی اجزای به‌هم‌پیوسته این نظام هستند. بدون شناخت، تجربه انسانی فاقد معنا، انسجام و جهت می‌شود. از این‌رو، فهم ماهیت و رشد سیستم شناختی، برای درک رفتار، هیجان، یادگیری و سازگاری انسان با جهان ضروری است.
 
ماهیت سیستم شناختی را می‌توان به‌عنوان یک سامانه پویا، فعال و معنا‌ساز توصیف کرد. برخلاف دیدگاه‌های قدیمی که ذهن را صرفاً گیرنده‌ای منفعل برای اطلاعات بیرونی می‌دانستند، روان‌شناسی شناختی نشان داد که انسان در پردازش اطلاعات نقشی فعال دارد. ذهن، داده‌های خام حسی را بدون تفسیر رها نمی‌کند، بلکه آن‌ها را با دانش پیشین، انتظارات، باورها و اهداف فردی ترکیب می‌کند. در این فرایند، واقعیت بیرونی به تجربه ذهنی تبدیل می‌شود. به همین دلیل است که دو نفر می‌توانند یک موقعیت واحد را تجربه کنند، اما برداشت‌ها، احساسات و واکنش‌های کاملاً متفاوتی داشته باشند. این تفاوت‌ها ریشه در ساختار و کارکرد سیستم شناختی آن‌ها دارد.
 
یکی از ویژگی‌های اساسی سیستم شناختی، سلسله‌مراتبی بودن آن است.
 
پردازش شناختی از سطوح پایه‌ای مانند دریافت حسی آغاز می‌شود و به سطوح پیچیده‌تر مانند تفکر انتزاعی و تصمیم‌گیری اخلاقی می‌رسد. درک حسی، نخستین گام این مسیر است. اطلاعات از طریق حواس وارد مغز می‌شود و در قالب الگوهای عصبی رمزگذاری می‌گردد. پس از آن، توجه تعیین می‌کند که کدام اطلاعات ارزش پردازش عمیق‌تر را دارند. توجه، منابع محدود شناختی را مدیریت می‌کند و نقش فیلتر را دارد. بدون توجه، ادراک پایدار شکل نمی‌گیرد و حافظه فعال نمی‌شود.
 
حافظه، هسته مرکزی سیستم شناختی است.
 
حافظه فقط یک مخزن ذخیره اطلاعات نیست، بلکه فرایندی پویا برای بازسازی تجربه‌هاست. حافظه فعال، اطلاعات را به‌طور موقت نگه می‌دارد و امکان پردازش هم‌زمان آن‌ها را فراهم می‌کند. حافظه بلندمدت، دانش، مهارت‌ها، خاطرات و معناهای شخصی را در خود جای می‌دهد. تعامل میان حافظه فعال و حافظه بلندمدت، اساس یادگیری و حل مسئله را تشکیل می‌دهد. هرچه این تعامل کارآمدتر باشد، عملکرد شناختی فرد انعطاف‌پذیرتر و دقیق‌تر خواهد بود.
 
تفکر و استدلال، سطوح پیشرفته سیستم شناختی را نمایندگی می‌کنند.
 
تفکر شامل توانایی مقایسه، تحلیل، تعمیم و انتزاع است. استدلال، به فرد امکان می‌دهد از اطلاعات موجود نتیجه‌گیری کند، پیامدها را پیش‌بینی نماید و تصمیم‌های آگاهانه بگیرد. این توانایی‌ها، نقش تعیین‌کننده‌ای در سازگاری انسان با محیط‌های پیچیده و متغیر دارند. زبان نیز به‌عنوان ابزار شناختی، ساختاردهنده تفکر است. زبان، نه‌تنها وسیله ارتباط، بلکه چارچوبی برای سازمان‌دهی تجربه ذهنی و شکل‌دهی به واقعیت درونی محسوب می‌شود.
 
رشد سیستم شناختی، فرایندی تدریجی، مرحله‌ای و متأثر از تعامل میان عوامل زیستی و محیطی است.
 
از بدو تولد، مغز انسان آمادگی بالقوه برای پردازش اطلاعات دارد، اما این ظرفیت‌ها بدون تجربه و یادگیری بالفعل نمی‌شوند. در سال‌های نخست زندگی، رشد شناختی به‌شدت به بلوغ عصبی وابسته است. شکل‌گیری سیناپس‌ها، میلینه شدن مسیرهای عصبی و سازمان‌دهی شبکه‌های مغزی، زیربنای رشد شناختی را فراهم می‌کند. هم‌زمان، تعامل با محیط، مراقبان و محرک‌های اجتماعی، مسیر این رشد را جهت‌دهی می‌کند.
 
در کودکی، رشد شناختی با تحول در ادراک، توجه و حافظه همراه است. کودک به‌تدریج می‌آموزد که محرک‌های مهم را از غیرمهم تشخیص دهد، اطلاعات را طبقه‌بندی کند و روابط علّی را درک نماید. با افزایش سن، تفکر عینی جای خود را به تفکر نمادین و سپس تفکر انتزاعی می‌دهد. این تحول، امکان برنامه‌ریزی، پیش‌بینی و خودتنظیمی را فراهم می‌سازد. در نوجوانی، رشد لوب پیش‌پیشانی مغز، ظرفیت‌های پیشرفته‌تری مانند کنترل تکانه، تصمیم‌گیری پیچیده و تفکر آینده‌نگر را تقویت می‌کند.
 
در بزرگسالی، سیستم شناختی به بالاترین سطح کارایی خود می‌رسد، اما این به معنای ایستایی نیست.
 
شناخت در طول عمر، همواره در حال تغییر است. تجربه‌های جدید، یادگیری مداوم، چالش‌های شناختی و سبک زندگی سالم، می‌توانند انعطاف‌پذیری شناختی را حفظ یا حتی تقویت کنند. در مقابل، استرس مزمن، محرومیت شناختی و الگوهای فکری ناکارآمد، می‌توانند به تضعیف عملکرد شناختی منجر شوند. بنابراین، رشد شناختی را باید فرایندی مادام‌العمر دانست که نیازمند مراقبت و پرورش آگاهانه است.
 
ماهیت سیستم شناختی، به‌شدت با هیجان و انگیزش درهم‌تنیده است.
 
برخلاف تفکیک‌های سنتی، شناخت و هیجان دو نظام مستقل نیستند. هیجان‌ها بر توجه، حافظه و تصمیم‌گیری تأثیر می‌گذارند و در عین حال، تفسیرهای شناختی، شدت و کیفیت هیجان‌ها را شکل می‌دهند. این تعامل، نقش مهمی در سازگاری یا آسیب‌پذیری روانی ایفا می‌کند. افرادی که توانایی بازسازی شناختی دارند، می‌توانند رویدادهای استرس‌زا را به شیوه‌ای معنا‌دارتر تفسیر کنند و واکنش‌های هیجانی متعادل‌تری نشان دهند.
 
در این بستر، مفهوم «سیستم شناختی» را می‌توان به‌عنوان یک از ارکان اصلی سازگاری انسان در نظر گرفت. شناخت، امکان یادگیری از تجربه، پیش‌بینی آینده، حل تعارض‌ها و تنظیم رفتار را فراهم می‌کند. بدون یک سیستم شناختی کارآمد، فرد در مواجهه با تغییرات محیطی، آسیب‌پذیر می‌شود. ازاین‌رو، پژوهش‌های معاصر روان‌شناسی و علوم اعصاب، توجه ویژه‌ای به کیفیت پردازش شناختی و نقش آن در سلامت روان دارند.
 
زهرا نیازاده نویسنده کتاب مسیر تاب آوری یادآور میشود مفهوم «تاب‌آوری شناختی» اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. تاب‌آوری شناختی به توانایی سیستم شناختی برای حفظ کارکرد مؤثر، انعطاف‌پذیری و انسجام در شرایط فشار، استرس و ناملایمات اطلاق شده است. این نوع تاب‌آوری، به معنای انکار واقعیت یا خوش‌بینی افراطی نیست، بلکه به ظرفیت بازتفسیر رویدادها، تنظیم توجه، مدیریت افکار منفی و استفاده از راهبردهای حل مسئله سازگارانه مربوط می‌شود. فردی که از تاب‌آوری شناختی برخوردار است، می‌تواند در مواجهه با چالش‌ها، الگوهای فکری خود را تعدیل کند، از خطاهای شناختی فاصله بگیرد و معناهای کارآمدتری برای تجربه‌های دشوار بسازد.
 
تاب‌آوری شناختی، محصول رشد سالم سیستم شناختی، خودآگاهی، انعطاف‌پذیری ذهنی و یادگیری مداوم است. این توانمندی، نقش محافظتی مهمی در برابر فرسودگی روانی، اضطراب و افسردگی ایفا می‌کند و کیفیت زندگی را ارتقا می‌دهد. در جهانی که تغییر، عدم قطعیت و فشارهای روانی بخشی جدایی‌ناپذیر از تجربه انسانی شده‌اند، پرورش سیستم شناختی و تقویت تاب‌آوری شناختی، به یکی از اساسی‌ترین اهداف روان‌شناسی معاصر تبدیل شده است.
 
منبع: میگنا
ارسال به دوستان