۱۱ دی ۱۴۰۴
به روز شده در: ۱۱ دی ۱۴۰۴ - ۲۰:۰۴
کد ۱۱۲۹۱۲۶
انتشار: ۱۸:۴۷ - ۱۱-۱۰-۱۴۰۴

دو دقیقه از جذابترین دگرگونی یک شخصیت در تاریخ سینمای مدرن (تماشا کنید)

کارگردانی و ریتم تدوین سریع‌تر از ریتم معمول فیلم، حرکت دوربین هم‌سو با دویدن و موسیقی پرانرژی، ناگهان لحن فیلم را تغییر می‌دهد و همه‌چیز به شکل غریزی به مخاطب می‌گوید: این لحظه، لحظهٔ تغییر بزرگ است.

عصر ایران - سکانس دویدن کودکی فارست در فیلم فارست گامپ ساخته رابرت زمکیس یکی از لحظات مرجع در سینمای مدرن است. این سکانس که به «بدو، فارست، بدو» یا «Run, Forrest, Run» معروف است، اولین لحظه دویدن فارست در کودکی را نشان می‌دهد که  بعدتر دویدن‌های او یکی از موتیف‌های اصلی فیلم می‌شود.

 فیلم فارست گامپ با بازی تام هنکس در سالِ 1994 از دو رقیب قدرتمند خود یعنی فیلم‌های پالپ فیکشن از کوئنتین تارانتینو و فیلم رستگاری در شاوشنک از فرانک دارابونت جلو زد و ۶ جایزهٔ اسکار از جمله بهترین فیلم سال و بهترین کارگردانی را نصیب زمکیس کرد.

خلاصه داستان فیلم:

فارست گامپ مردی ساده‌دل با ضریب هوشی پایین است که ناخواسته در مهم‌ترین لحظات تاریخ معاصر آمریکا حضور پیدا می‌کند؛ از دوران کودکی و سختی‌هایش تا جنگ ویتنام، ورزش، سیاست و تجارت. او بدون جاه‌طلبی یا نقشه، فقط با صداقت، پشتکار و قلب پاکش پیش می‌رود و زندگی‌اش به سفری تبدیل می‌شود که در آن سادگی انسانی تأثیرگذارتر از هوش و قدرت است.

فیلم دربارهٔ پاکی، شانس، عشق یک‌طرفه (جنی)، و معنا پیدا کردن زندگی بدون جاه‌طلبی آگاهانه است. در تمام این مسیر، عشق او به جنی و آموزه‌های مادرش ستون عاطفی زندگی فارست باقی می‌ماند.

تام هنکس در فیلم فارست گامپ

چرا این سکانس مرجع است؟

این لحظه اولین‌بار است که جملهٔ معروف: «Run, Forrest, Run» شنیده می‌شود. دویدن از این‌جا به بعد تبدیل به مهم‌ترین استعارهٔ فیلم می‌شود: فرار، آزادی، بقا، و حرکت بی‌وقفهٔ زندگی.

فارست با بریس‌های فلزی که به پاهایش بسته شده است معرفی می‌شود، در این صحنه به ناچار و به توصیه جنی (دوست دوران کودکی‌اش) مجبور به دویدن می‌شود و هنگام دویدن، بریس‌ها (نماد محدودیت، برچسب اجتماعی، ضعف) می‌شکنند.

کارگردانی و ریتم تدوین سریع‌تر از ریتم معمول فیلم، حرکت دوربین هم‌سو با دویدن و موسیقی پرانرژی، ناگهان لحن فیلم را تغییر می‌دهد و همه‌چیز به شکل غریزی به مخاطب می‌گوید: این لحظه، لحظهٔ تغییر بزرگ است.

تقریباً تمام فیلم را می‌شود از دل همین سکانس خواند: فارست در فوتبال می‌دود، در جنگ می‌دود، در آمریکا می‌دود و عاقبت در زندگی جلو می‌رود، بی‌آنکه پیچیدگی‌اش را تحلیل کند.

فارست نمی‌دود تا برنده شود، او می‌دود چون ترسیده است و کسی که دوستش دارد به او گفته است که یاید بدود و این دقیقاً ضد الگوی قهرمان کلاسیک هالیوود است.

سکانس دویدن کودکی فارست مرجع است چون با یک حرکت ساده و تصویری، مفاهیم آزادی، تقدیر، قهرمانی، و حرکت زندگی را تعریف می‌کند و بدون دیالوگ پیچیده ویا شعاری، جهان‌بینی کامل فیلم را می‌سازد.

به کسانی که فیلم را ندیده‌اند توصیه می‌شود این ضیافت سینمایی را از دست ندهند.

ارسال به دوستان