عصر ایران؛ جواد لگزیان -تأسیس سازمان انتقال خون گامی مهم در جهت پیشرفت دانش پزشکی در ایران به شمار می رود اما این امر با کار اجتماعی بینظیری صورت پذیرفته است که جز با بینش و شجاعت دکتر فریدون علاء امکانپذیر نبود.
کتاب «کیمیاگرِ جان: گفتوگو با دکتر فریدون علاء، بنیانگذار سازمان انتقال خون ایران» حاصل مصاحبهای ۱۳ساعته در قالب یک مصاحبۀ تاریخ شفاهی با ایشان، در ۱۱ جلسه است که بعدازظهر روزهای چهاردهم بهمن تا یکم اسفند ۱۳۹۶ شمسی در تهران انجام شده است.
انتشار خاطرات راوی برای نخستینبار؛ تازه و جامع بودن اطلاعات ارائهشده؛ شرح پیشینۀ خاندان پدری و مادری؛ بررسی و تحلیل فعالیتهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی حسین علاء؛ بررسی وضعیت اروپا در دوران جنگ جهانی دوم؛ مقایسۀ نظام آموزشی در اروپا و آمریکا با ایران؛ چگونگی پیشرفت علم خونشناسی و مشتقات خون در اروپا و ایران؛ توضیح در مورد وضعیت اهدا و انتقال خون پیش از دهۀ پنجاه؛ بیان موانع و مشکلات بر سر راه ایجاد مؤسسهای مستقل در زمینۀ انتقال خون؛ فکر بنیانگذاری سازمان ملّی انتقال خون ایران؛ و نحوۀ تأسیس انجمن هموفیلی و مرکز مراقبتهای جامع هموفیلی ایران از مهمترین نکات این کتاب است.
در خاطرات جالب دکتر فریدون علاء می خوانیم که چگونه بر بالین سهراب سپهری حاضر شده است، در زمان انقلاب واحدهای سیّار سازمان انتقال خون را به مناطق شلوغ و پرجمعیت نظیر نماز جمعه اعزام کرده است و در سالهای ابتدایی جنگ، در سفری با هلیکوپتر به کردستان مقدار زیادی خون با صندوقهای عایقدار مخصوص به آنجا می برد.
دکتر فریدون علاء در ابتدای مصاحبه از آغاز سازمان می گوید: سازمان ملّی انتقال خون ایران در مردادماه سال ۱۳۵۳/۱۹۷۴ بهطور رسمی افتتاح شد هرچند که از دو سال قبلتر، یعنی سال ۱۳۵۱/۱۹۷۲ بهصورت غیر رسمی فعالیت خود را آغاز کرده بود و مشغول خدمترسانی بود.
طبیعتاً اولین رئیس این سازمان هم خود من بودم که در دو سال نخست بهصورت افتخاری و بدون دریافت هیچگونه حقوقی مشغول خدمت شدم. از آنجایی که با بودجهای که سازمان برنامه و بودجه در اختیار ما قرار داده بود امکان خرید ساختمان مناسبی را نداشتیم، بنابراین ابتدا مجبور شدیم ساختمانی را در خیابان ویلا (استاد نجاتاللهی فعلی) از خانم فیروزگر که پیشتر در اختیار تهران کلینیک بود، ولی با تأسیس بیمارستان جدید به آنجا منتقل شده بودند، اجاره کنیم.
ایشان محبت کردند و در ازای دریافت مبلغی ناچیز این ساختمان را در اختیار ما قرار دادند و طی سالیان آتی هیچگاه قیمت اجاره این ساختمان را چنان که باید و شاید افزایش ندادند.
در مسیر پیشرفت سازمان انتقال خون نخستین کار دکتر فریدون علاء توجه به فرهنگسازی است: پیش از هر اقدامی ابتدا می بایست از طریق فرهنگسازی مشارکت مردم را جلب می کردیم.
به عبارت دیگر ما از طریق آموزش یا هر وسیله دیگری، باید تمامی گروههای جامعه را متقاعد می ساختیم تا در این امر حیاتی همکاری داشته باشند که البته به نوبه خود مستلزم یک انقلاب اجتماعی بود تا از طریق آن فرهنگ مصرفی جامعه تغییر یابد؛ نگرشی که متأسفانه در اکثر کشورهای نفتخیز منطقه حکمفرما بود و آنها عقیده داشتند که باید خون موردِ نیاز خود را از خارج وارد کنند و اعتقادی به اهدای خون نداشتند.
در راستای ترویج فرهنگ اهدای خون، به اقشار مختلف جامعه، اعم از روحانی، نقاش، فیلمساز، ورزشکار، تعمیرکار و کارمندان عادی دولت مراجعه و با ارائه راهنماییهای لازم و مستمر آنها را تشویق به اهدای خون می کردیم.
دکتر فریدون علاء توضیح می دهد: خاطرم هست در آن ایام بهطور متوسط روزی سه یا چهار نوبت به ادارات مختلف سر می زدم و برای کارمندان آنها سخنرانی
می کردم و همچنین جهت تسهیل کار آنها وسایل مورد نیاز خونگیری را به محل کارشان می بردم تا در همان محل کار، از آنها خونگیری کنیم و زحمت رفتوآمدشان را کم کنیم.
پس از آن تا ماهها کار من این شده بود که با فلان رئیس یا مدیر فلان مؤسسه صحبت کنم و برای آنها توضیح دهم که تا چه میزان این اقدام آنها می تواند در ارتقای سلامت عمومی جامعه مؤثر باشد. با اجرای برنامههای مختلف توانستیم بهتدریج فرهنگ اهدای خون را در میان اقشار گوناگون جامعه جا اندازیم.
درواقع هدف اصلی ما جذب اهداگران از تمام اقشار بهخصوص اقشار بالای جامعه بود و برای ما مهم بود که اهداکنندگان نه یکبار بلکه به دفعات به ما مراجعه کنند. از این طریق خون اهدایی توسط آنها چندین بار مورد آزمایش قرار می گرفت و اگر احتمالاً مشکلی داشت، مشخص میشد. خوشبختانه در حال حاضر ۶۰٪ از مراجعهکنندگان سازمان انتقال خون، اهداکنندۀ مستمر هستند.
تاکید بر جنبه اجتماعی کار از مهمترین فرازهای گفتگو با دکتر فریدون علاء است: هنگامی که در مورد انتقال خون صحبت می شود، تصور عموم بر این است که خونشناسی صرفاً مسئلهای علمی و فنی است، البته تصور غلطی هم نیست و علم و فن در آن اهمیت دارد ولی اولویت اصلی مربوط به اجتماع و تغییر نگرش مردم است.
اولویت اصلی همانطور که قبلاً عرض کردم جنبه اجتماعی کار است. اینکه انسانها با هم ارتباط داشته باشند و نسبت به همنوع خود احساس مسئولیت کنند و در این وظیفه ملی خود را سهیم بدانند.
ستایش دکتر فریدون علاء از همراهی مردم از سرفصلهای به یاد ماندنی کتاب است: همچنین ما از طریق آموزشهای مختلف بر این تصور غلط که در صورت اهدای خون، بدن فرد اهداکننده ضعیف می شود، خط بطلان کشیدیم چراکه بودند افرادی که هنوز بهغلط تصور میکردند چون حجم خونِ در گردش بدن انسان ثابت است، با اهدای خون، بدن آنها توانایی جایگزینی خون جدید را ندارد.
در حالی که مغز استخوان بدن انسان این توانایی را دارد که فعالیتش را شش تا ده برابر افزایش دهد و خون از دست رفته را جایگزین کند. جهت استحضار باید یادآوری کنم هر شخص سالم می تواند حداقل سه بار در سال، خون اهدا کند، البته خانمها بیشتر از دو بار مجاز نیستند این کار را انجام دهند.
بنابراین ما در بحث برنامهریزی و آموزش در جهت متمرکز کردن فعالیتهای اهدا و انتقال خون، خیلی خوب جلو رفتیم و البته بخش عمدهٔ این موفقیت نتیجه همراهی و پشتیبانی مردم از برنامههای ما بود. اینکه دلالان حرفهای و خونفروشان چندین بار شیشۀ اتومبیل مرا شکستند، خود دلیل محکمی بر درستی راه ما بود.
«کیمیاگرِ جان: گفتوگو با دکتر فریدون علاء، بنیانگذار سازمان انتقال خون ایران» مصاحبه، تدوین و پژوهش محمدحسین یزدانیراد و پیمانه صالحی را انتشارات اختران در ۳۵۴ صفحه رهسپار بازار کتاب کرده است.