۲۱ بهمن ۱۴۰۴
به روز شده در: ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۷:۵۳
فیلم بیشتر »»
کد خبر ۲۷۸۰۴۵
تاریخ انتشار: ۱۶:۳۴ - ۱۶-۰۳-۱۳۹۲
کد ۲۷۸۰۴۵
انتشار: ۱۶:۳۴ - ۱۶-۰۳-۱۳۹۲

ماجرای خوابی که رهبر انقلاب دید

مهر - حول و حوش سال 46در روزهایی که اوضاع سیاسی مشهد پر از تنش و خفقان بود، آیت الله خامنه ای برای سومین بار به خاطر فعالیت‌های سیاسی‌شان دستگیر شدند. در همان زمان بود که شبی خواب امام خمینی(ره) را دیدند که پیامی را به ایشان می‌رساند. سال‌ها بعد، مرکز اسناد انقلاب اسلامی در خاطرات زندان ها و بازداشت های آیت الله خامنه‌ای ماجرای این خواب را منتشر کرد. هدایت الله بهبودی در کتاب «شرح اسم» می‌نویسد:

دوره‌ای وضع سیاسی مشهد سخت و تاب‌فرسا بود و مبارزان در رنج و خفقان بسر می‌بردند. میدان مبارزه جز تعدادی اندک، خالی از افراد بود، و همان یاران کم‌شمار نیز زیر سیطره دستگاه امنیتی گذران می‌کردند.

خواب دید، استاد و مرادش، آیت‌الله خمینی، درگذشته و جنازه‌اش در خانه‌ای نزدیک خانه پدرش، آیت‌الله سید جواد خامنه‌ای، قرار دارد. خود را در میان جمعیت انبوهی دید که برای تشییع آن‌جا گرد آمده بودند. اندوه و غم قلبش را می‌فشرد. تابوت را از خانه بیرون آوردند، روی دوش مردم قرار گرفت و جمعیت حرکت کرد. دید که در میان گروهی از علمای تشییع‌کننده، پشت تابوت گام برمی‌دارد؛ گریان و نالان. بلند گریه می‌کرد و از شدت تاثر با دو دست بر پایش می‌کوبید. آنچه بر ناراحتی او می‌افزود، بی‌خیالی برخی از روحانیان بود.

آنان با یکدیگر حرف می‌زدند و می‌خندیدند؛ کاری که در تشییع جنازه زشت است؛ حال چه رسد به تشییع آیت‌الله خمینی. اثری از غم درگذشت رهبر نهضت در چهره‌های آنان نمی‌دید. و او چاره‌ای جز صبر و دردی جانکاه در خود نمی‌دید. به آخر شهر رسیدند. بیشتر مشایعان بازگشتند. گروهی اندک اما، همچنان به تشییع جنازه ادامه دادند. خود را در میان آن 30-20نفری دید که همچنان تابوت بر دوش حرکت می‌کردند. به تپه‌ای رسیدند. حال از آن تعداد 5-4 نفر بیشتر باقی نمانده بود. تابوت را بر بلندای تپه‌ای گذاشتند. به طرف پایین تابوت رفت. رفت برای خداحافظی، اما صورت امام را در آن سمت دید؛ دید که آرمیده است. ناگاه برخاست و نشست. چشمان امام، زیر پلک‌های بسته به حرکت درآمد و با انگشت سبابه دست راست به بالا اشاره کرد. وحشت کرد؛ زیاد. آقای خمینی برخاست و نشست. چشمان امام بسته بود. انگشت سبابه‌اش را به پیشانی آقای خامنه‌ای رساند و آن را لمس کرد. با تعجب و حیرت به این صحنه می‌نگریست. امام لب گشود و به فارسی، دوبار به زبان فارسی گفت: تو یوسف می‌شوی... تو یوسف می‌شوی...

بیدار شد. همه جزئیات خواب را مرور کرد. شاید اول بار برای مادرش بازگفت. بانو خدیجه آن را تعبیر کرد و گفت؛ با غصه هم گفت؛ بله، تو یوسف خواهی شد؛ یعنی همواره در زندان خواهی بود.*
ارسال به دوستان
علم‌الهدی: محرومیت زدایی دستاورد بزرگ انقلاب اسلامی است پاداش نجومی در انتظار استقلال و سپاهان؛ درآمد ارزی از آسیا بحران در خط حمله المپیاکوس؛ بن‌بست تاکتیکی مندیلیبار علیه مهدی طارمی جانشین فرمانده نیروی پدافند هوایی ارتش: طرح‌های ۱۶‌گانه مصباح، راه‌حلی جامع برای رفع تأثیرگذاری دشمن بر عقاید کارکنان نیروهای مسلح است عمارت قصریاقوت سرخه حصار/ یادگار مراسم آش پزان شاه قاجار ناگفته‌های لامین یامال از زندگی خصوصی؛ از بازی‌های خیابانی تا رویای جام جهانی محدودیت دسترسی به تلگرام در روسیه ترافیک سنگین در جاده های شمالی رکوردشکنی عجیب مربی فرانسوی در المپیک زمستانی ۲۰۲۶؛ تعویض لباس در ۱۵ دقیقه پالمرستون و بیسمارک؛ دو چهرۀ ممتاز رئالیسم سیاسی، با دو منطق متفاوت عرضه اولیه «ثپهران» توسط بانک صادرات ایران؛ تخصیص ۸۶۶ سهم به بیش از ۱.۲ میلیون کد معاملاتی مقصد جدید سرمربی تیم ملی والیبال ایران مشخص شد؛ روبرتو پیاتزا در راه لهستان آغاز اردوی تیم ملی فوتبال بانوان از ۲۴ بهمن/ ۲۷ بازیکن به خط شدند بازاریان سرگردان رشت، با بدهی‌ها و ویرانی‌ها تنها مانده‌اند! شروط سنگین یورگن کلوپ برای نیمکت رئال مادرید؛ انقلاب در ترکیب کهکشانی‌ها