عصر ایران ؛ حسن ظهوری ــ وقتی درباره توسعه در ایران صحبت میکنیم، معمولاً از زبان مسئولان و در قالب آمار و وعدهها میشنویم؛ اما یک طرف دیگر ماجرا، کسانی هستند که چند دهه در اقتصاد واقعی ایران کار کردهاند و توسعه را نه در گزارشها، بلکه در میدان تجربه کردهاند.
سعید منصورافشار یکی از همین افراد است؛ کارآفرینی که بیش از سه دهه در بخش خصوصی و صنعت فعالیت کرده و بنیانگذار مجموعه هوراند است. او در سالهای فعالیتش، علاوه بر تولید و کارآفرینی، درباره موضوعاتی مانند مدیریت، توسعه پایدار، بحران آب، انرژیهای تجدیدپذیر و آینده اقتصاد ایران هم دیدگاههای صریحی مطرح کرده است.
نکته مهم درباره دیدگاههای منصورافشار این است که بسیاری از هشدارهایی که سالها پیش درباره آب، انرژی و شیوه توسعه در ایران مطرح کرده، امروز به مسائلی جدی و ملموس تبدیل شدهاند؛ از فرونشست زمین و بحران آب گرفته تا ناترازی انرژی و دشواری سرمایهگذاری و تولید.
امروز میخواهیم از او بپرسیم ایران چرا با وجود این همه ظرفیت، هنوز نتوانسته در مسیر یک توسعه پایدار قرار بگیرد؛ آیا مشکل اصلی کمبود منابع است یا شیوه مدیریت آنها؟ آیا آنچه طی دهههای گذشته به نام توسعه انجام دادهایم، همیشه به معنای پیشرفت بوده یا بخشی از آن خود به عامل تخریب منابع و آینده کشور تبدیل شده است؟
و مهمتر از همه؛ اگر قرار باشد بدون تعارف درباره آینده ایران صحبت کنیم، هنوز میتوان به توسعه امیدوار بود یا باید خودمان را برای مدیریت یک کشور گرفتار بحرانهای متعدد آماده کنیم؟
افشار در گفتوگو با عصر ایران تأکید میکند که توسعه، برخلاف آنچه در بسیاری از سیاستگذاریها تصور میشود، یک پروژه کوتاهمدت نیست، بلکه فرایندی چندبعدی و مستمر است. به اعتقاد او، نمیتوان بدون ارتباط با دانشگاهها، مراکز علمی و صنعتی جهان و آشنایی با تجربه کشورهای دیگر، برای توسعه ایران برنامهای واقعبینانه تدوین کرد.
او برای توضیح این موضوع از تعبیر «توسعه آکواریومی» استفاده میکند؛ وضعیتی که در آن یک کشور بخواهد بدون ارتباط مؤثر با جهان، بهتنهایی مسیر توسعه را طی کند. از نظر او، چنین تصوری امکانپذیر نیست؛ زیرا حتی کشوری که در برخی زمینهها توانایی تولید داخلی دارد، باید بتواند هزینهها، مزیتهای اقتصادی، فناوریهای روز و شرایط بازارهای جهانی را هم در محاسبات خود لحاظ کند.
افشار تجربه فعالیت در صنعت الکترونیک را شاهدی بر این موضوع میداند. به گفته او، ارتباط با نمایشگاههای صنعتی و آشنایی با دستاوردهای جهانی، از عوامل مهم دوام شرکت هوراند در بخش خصوصی بوده است. او معتقد است سیاستگذاران هم باید از چنین ارتباطی برخوردار باشند و تسلط به زبانهای خارجی و تعامل با مراکز علمی و صنعتی بینالمللی را جدی بگیرند.
یکی از محورهای اصلی انتقاد افشار، جایگزین شدن شعار خودکفایی به جای راهبرد توسعه است. او معتقد است این نگاه، بهویژه در حوزه کشاورزی، خسارتهای سنگینی به منابع طبیعی کشور وارد کرده است.
به گفته او، ایران سرزمینی کمآب بوده و این واقعیت، محدود به سالهای اخیر نیست. در گذشته هم تقسیم آب اهمیت حیاتی داشته و حتی اختلافات محلی بر سر آب در تاریخ اجتماعی ایران ثبت شده است. با این حال، سیاستهایی که با هدف تأمین صددرصدی نیاز غذایی کشور از طریق تولید داخلی دنبال شدند، زمینه گسترش زمینهای کشاورزی، افزایش مصرف آب و فشار بر منابع زیرزمینی را فراهم کردند.
افشار هشدار میدهد که منابع آب زیرزمینی، سرمایه نسلهای آیندهاند و برداشت بیرویه از آنها، داراییهایی را از بین میبرد که بازسازیشان بهآسانی امکانپذیر نیست. او با استناد به گزارشهایی که به وزارت نیرو نسبت میدهد، معتقد است بحران آب در ایران از مرحله کمبود معمولی عبور کرده و به مرز ورشکستگی آبی رسیده است.
او حتی درباره آینده تأمین آب تهران هم هشدار میدهد. به گفته افشار، ظرفیت جمعیتی پیشبینیشده برای تهران در مطالعات قدیمی بسیار کمتر از جمعیت کنونی این شهر بوده و ادامه روند موجود میتواند در سالهای آینده تأمین آب پایتخت را با مشکلات جدی مواجه کند. او در پایان گفتوگو هشدار میدهد که اگر مدیریت منابع آب اصلاح نشود، ممکن است تهران ظرف چهار سال آینده با کمبود شدید آب روبهرو شود؛ هشداری که آن را با این امید مطرح میکند که در پیشبینیاش اشتباه کرده باشد.
از نگاه او، مسئله فقط مصرف آب در مزارع نیست. استقرار صنایع آببر، از جمله صنایع فولاد، در مناطق خشک مرکزی کشور هم با منطق توسعه پایدار سازگار نیست. افشار به استانهایی مانند یزد، اصفهان، کرمان و خراسان اشاره میکند و میگوید در کشوری که با محدودیت منابع آب شیرین روبهروست، باید محل استقرار صنایع سنگین با توجه به منابع آب و مزیتهای جغرافیایی انتخاب شود.
او در مقابل، سواحل جنوبی کشور و مناطق پیرامون خلیج فارس و دریای عمان را دارای ظرفیتهایی میداند که میتوانند برای توسعه صنعتی مورد استفاده قرار گیرند. از نظر او، انتقال تدریجی فعالیتهای آببر به مناطق ساحلی، همراه با ایجاد زیرساختهای لازم، میتواند بخشی از فشار بر منابع آبی مناطق مرکزی را کاهش دهد.
افشار همچنین پیشنهاد میکند برای تأمین بخشی از نیاز غذایی کشور، سرمایهگذاری و کشت در کشورهایی که منابع آبی بیشتری دارند، بررسی شود. او این راهکار را هم به ضرورت تعامل بینالمللی پیوند میزند و تأکید میکند که نمیتوان هم از ارتباط با جهان فاصله گرفت و هم انتظار داشت تمام نیازهای کشور با منابع داخلی تأمین شود.
افشار میان رشد اقتصادی و توسعه پایدار تفاوت قائل است. او برای توضیح این تفاوت به توسعه صنایع بزرگ اشاره میکند و میگوید راهاندازی کارخانهها و افزایش ظرفیت تولید، بهتنهایی به معنای توسعه نیست. اگر همزمان با رشد صنعتی، برای کنترل آلودگی و حفاظت از محیط زیست برنامهای وجود نداشته باشد، دستاوردهای اقتصادی هم پایدار نخواهند ماند.
او توسعه را بر سه محور «انسان، محیط زیست و رفاه» تعریف میکند و معتقد است این سه عنصر باید در کنار یکدیگر دیده شوند. از نظر او، توسعهای که به قیمت تخریب منابع طبیعی یا آسیب به سلامت انسان به دست آید، نمیتواند الگویی موفق باشد.
افشار برای توضیح پیامدهای نادیده گرفتن این اصل، به آلودگی ناشی از مصرف سوختهای سنگین در نیروگاهها اشاره میکند. به اعتقاد او، وقتی فعالیتهای صنعتی و نیروگاهی به افزایش بیماریهای تنفسی منجر میشوند، هزینه درمان و تأمین دارو هم بر دوش جامعه و نظام سلامت قرار میگیرد. در چنین شرایطی، بخشی از هزینهای که میتوانست صرف پیشگیری و اصلاح ساختار تولید شود، برای جبران خسارتهای ناشی از همان ساختار هزینه خواهد شد.
او این وضعیت را به داستان فیلم «پسر بچه» چارلی چاپلین تشبیه میکند؛ جایی که ابتدا شیشهای شکسته میشود و سپس برای نصب شیشه جدید، از صاحب خانه پول گرفته میشود. از نظر افشار، سیاستگذاری هم نباید ابتدا زمینه تولید آسیب را فراهم کند و سپس منابع عمومی را برای جبران پیامدهای آن به کار بگیرد.
افشار که از سال ۱۳۸۸ یک سامانه خورشیدی را در ساختمان اداری شرکت خود در خیابان سعدی تهران راهاندازی کرده، تجربه عملی استفاده از انرژی خورشیدی را هم در گفتوگو مطرح میکند.
به گفته او، در این ساختمان حدود ۹۰ مترمربع فضای نصب پنل وجود داشته و سامانهای با ظرفیت تقریبی ۷ کیلووات راهاندازی شده است. به دلیل فراهم نشدن امکان ذخیرهسازی مناسب از سوی شرکت مربوط، مجموعه ناچار شده است برای ذخیره برق تولیدی، باتری تهیه کند؛ باتریهایی که هزینه بالایی دارند.
افشار تأکید میکند که انرژی خورشیدی، با وجود اهمیت فراوان، فناوری سادهای نیست که بتوان بدون توجه به الزامات فنی و اقتصادی، آن را جایگزین سایر منابع انرژی کرد. پنلها تنها یکی از اجزای سامانهاند و تجهیزاتی مانند اینورتر، کابلهای مناسب، سامانههای کنترل، سازه نگهدارنده و تجهیزات ذخیرهسازی هم اهمیت دارند. او همچنین به دشواری تأمین برخی تجهیزات و تأثیر تحریمها بر این بخش اشاره میکند.
از نظر او، نگهداری نیروگاههای خورشیدی هم هزینهها و پیچیدگیهای خاص خود را دارد. گردوغبار، نیاز به شستوشوی پنلها، محدودیت منابع آب، فضولات پرندگان و مسائل امنیتی از جمله مشکلاتیاند که باید در طراحی و بهرهبرداری از این نیروگاهها در نظر گرفته شوند. او به امکان استفاده از روشهای کمآبتر برای نظافت پنلها هم اشاره میکند و میگوید فناوریهای جایگزین برای این منظور در حال بررسی است.
افشار انرژی خورشیدی را بخشی از سبد انرژی میداند، نه درمانی قطعی برای همه مشکلات برق کشور. به اعتقاد او، انرژیهای تجدیدپذیر مجموعهای از فناوریها، از انرژی خورشیدی و بادی تا زمینگرمایی و انرژی اقیانوسی را در بر میگیرند و هرکدام باید متناسب با شرایط جغرافیایی و اقتصادی مورد استفاده قرار گیرند.
او در عین حال بر ضرورت ایجاد مشوقهای اقتصادی برای مشارکت مردم و بخش خصوصی تأکید میکند. به گفته او، تجربه کشورهایی مانند آلمان نشان میدهد که امکان خرید برق تولیدی شهروندان و فراهم کردن سازوکارهای خدمات، تعمیر و نگهداری میتواند انگیزه سرمایهگذاری را افزایش دهد. بنابراین، سیاست توسعه انرژیهای تجدیدپذیر باید فراتر از اعلام ظرفیتهای بزرگ و ارائه آمار نصب پنلها باشد و اقتصاد واقعی تولید و نگهداری برق را هم در نظر بگیرد.
افشار معتقد است توسعه پیش از آنکه از کارخانهها و پروژههای بزرگ آغاز شود، باید از آموزش شروع شود. او از افت کیفیت دانشگاهها، کمبود امکانات آزمایشگاهی، مشکلات معیشتی استادان و محدود بودن فرصتهای مطالعاتی و ارتباطات بینالمللی انتقاد میکند.
به باور او، افزایش تعداد دانشگاهها لزوماً به معنای افزایش کیفیت آموزش نیست. دانشگاه برای تربیت متخصص به استاد توانمند، امکانات پژوهشی و ارتباط با مراکز علمی معتبر نیاز دارد. او همچنین معتقد است آموزش توسعه باید از سالهای پیش از دبستان آغاز شود؛ جایی که کودکان میتوانند گفتوگو، همکاری، پذیرش تفاوتها، احترام به حقوق دیگران و مفهوم آزادی را بیاموزند.
افشار سرمایه را صرفاً پول نمیداند و تجربه، مهارتهای زندگی و کار و توانایی تحمل عقاید مخالف را هم بخشی از سرمایه انسانی معرفی میکند. از نظر او، جامعهای که در آن افراد از آزادی کافی برخوردار نباشند و بخش خصوصی نتواند مستقل فعالیت کند، امکان دستیابی به توسعه پایدار را نخواهد داشت.
او یکی از موانع مهم رشد بنگاههای خصوصی در ایران را نگاه امتیازمحور به مالکیت میداند. به گفته افشار، مالکیت باید یک حق شناخته شود، نه امتیازی که بقای آن به شرایط و تصمیمهای سیاسی وابسته باشد. او معتقد است نااطمینانی درباره مالکیت و احتمال مصادره، انگیزه سرمایهگذاری بلندمدت را تضعیف میکند و مانع شکلگیری شرکتهایی میشود که بتوانند طی چند نسل به فعالیت خود ادامه دهند.
افشار همچنین جایگزین شدن دستور و اراده افراد به جای قانون را از مشکلات ساختاری کشور میداند. به اعتقاد او، قانون باید در شرایط مختلف اجرا شود و تغییر آن هم باید از مسیر نهادهای قانونی و بر اساس نیازهای جامعه صورت گیرد. او تأکید میکند که آزادی اقتصادی، حاکمیت قانون و امکان فعالیت مستقل بخش خصوصی، از پیششرطهای توسعهاند.
افشار در پاسخ به این پرسش که اگر اختیار تصمیمگیری درباره توسعه کشور را در دست داشت، چه اقداماتی را در اولویت قرار میداد، بر سه محور تأکید میکند: عقبنشینی از برخی سیاستهای نادرست، حذف رویکرد مصادره در قانون و افزایش جدی سرمایهگذاری در آموزش.
او عقبنشینی از تصمیمهای اشتباه را لزوماً نشانه ضعف نمیداند و معتقد است پافشاری بر یک سیاست صرفاً به دلیل اینکه پیشتر اتخاذ شده، میتواند خسارتها را بیشتر کند. به گفته او، اصلاح مسیر و کنار گذاشتن تصمیمهای نادرست باید بهعنوان بخشی از عقلانیت مدیریتی پذیرفته شود.
در حوزه آموزش هم پیشنهاد او افزایش چشمگیر حقوق و حمایت از معلمان، بهویژه معلمان پیشدبستانی و دبستان، و استادان دانشگاه است. البته افشار تأکید میکند که توسعه فرایندی طولانیمدت است و حتی با اتخاذ تصمیمهای درست، اصلاحات بنیادی ممکن است ۱۵ تا ۲۰ سال زمان ببرد.
او در کنار این مسائل، از ساختار انتخاب مدیران هم انتقاد میکند و معتقد است روابط شخصی و خانوادگی نباید جای شایستگی و تخصص را بگیرد. به باور او، حضور افراد غیرمتخصص در موقعیتهای تصمیمگیری و کنار ماندن نیروهای توانمند، ظرفیت اصلاح و تحول را محدود میکند.
افشار همچنین درباره گسترش شرکتهای دولتی و شرکتهای زیرمجموعه آنها پرسشهایی مطرح میکند و معتقد است این ساختارها میتوانند به افزایش هزینهها و دشوار شدن نظارت منجر شوند. او بهعنوان نمونه، به تعدد شرکتهای زیرمجموعه برخی مجموعههای بزرگ و نسبت بالای کارکنان و بازنشستگان به ظرفیت عملیاتی در بعضی بنگاهها اشاره میکند. از نظر او، وقتی هزینههای ساختارهای ناکارآمد از منابع عمومی تأمین شود، فشار مالی دولت افزایش مییابد و پیامد آن میتواند به شکل تورم ظاهر شود.
افشار در پایان گفتوگو، اصلاح مدیریت آب و برق را در اولویت قرار میدهد. او معتقد است قیمتگذاری و مدیریت منابع آب باید بهگونهای اصلاح شود که هزینه واقعی تأمین و توزیع آب مشخص باشد و مصرفکنندگان هم نسبت به میزان مصرف خود آگاهی بیشتری پیدا کنند.
با این حال، از نظر او، افزایش قیمت بهتنهایی کافی نیست و پیش از هر چیز باید اتلاف منابع، نشت شبکهها و ضعف مدیریت اصلاح شود. او به این موضوع اشاره میکند که بخشی از هدررفت آب ناشی از مشکلات زیرساختی است و نباید هزینه ناکارآمدی شبکه بهسادگی به مردم منتقل شود.
افشار مسئله برق را هم به آینده فناوری پیوند میدهد و یادآور میشود که توسعه هوش مصنوعی و زیرساختهای محاسباتی به انرژی قابل اتکا نیاز دارد. به اعتقاد او، کشوری که نتواند نیازهای اساسی آب و برق خود را مدیریت کند، برای بهرهگیری از فرصتهای فناوریهای جدید هم با محدودیت روبهرو خواهد شد.
جمعبندی دیدگاههای افشار این است که بحران توسعه در ایران را نمیتوان صرفاً به تحریمها یا کمبود منابع نسبت داد. او مجموعهای از عوامل داخلی و خارجی، از محدودیت ارتباطات بینالمللی و ضعف آموزش تا نااطمینانی مالکیت، مدیریت ناکارآمد و تصمیمهای ناسازگار با ظرفیتهای محیط زیستی را در شکلگیری این وضعیت مؤثر میداند.
از نگاه او، راه خروج از این وضعیت، بازنگری در مفهوم توسعه و عبور از سیاستهایی است که رشد کوتاهمدت را به بهای تخریب منابع و تضعیف سرمایه انسانی دنبال میکنند. توسعه، در تعریفی که افشار ارائه میدهد، زمانی معنا پیدا میکند که انسان، محیط زیست و رفاه در کنار یکدیگر قرار گیرند؛ مسیری که بدون آزادی، آموزش باکیفیت، حاکمیت قانون و تعامل با جهان، دستیافتنی نخواهد بود.