عصر ایران؛ یلدا آذرپی- مرگ «نیلوفر مجاور»، زن جوان اهل اُشنویه، یکی از تکاندهندهترین خبرهای اجتماعیِ روزهای اخیر است. روایتهای منتشرشده دربارۀ این پرونده، هنوز در جزئیات یکسان نیستند و بخش مهمی از آنچه دربارۀ نحوۀ وقوعِ حادثه گفته شده، بر روایت خانواده و گزارشهای رسانهای استوار است.
بااینحال، اصل ماجرا روشن است. نیلوفر پس از چند روز ناپدیدشدن، در شرایط جسمیِ وخیم ناشی از شکنجه و آزار به مرکز درمانی منتقل شده و پس از اعلامِ مرگ مغزی، اعضای بدنش با رضایت خانواده اهدا شده است. متهمِ پرونده هنگامِ تلاش برای خروج از کشور بازداشت شده و تحقیقات قضایی ادامه دارد.
برادر نیلوفر میگوید خواهرش در روستایی اطراف پیرانشهر نگهداری و شکنجه شده. میگوید آن مرد خواهرش را با ضرباتِ مشت، چوب و شلاق مجروح کرده است. «از سر تا پای نیلوفر را زده و سوزانده و شکسته بود.» به گفتۀ پزشکی قانونی در روزهای پایانی از آب هم محروم بوده.
عجیبتر آنکه خانواده ماجرا را میدانستند ولی به خاطر تهدیدهای متهم به کلانتری مراجعه نکردهاند.
همه دنبال جزئیاتِ ماجرا هستند و میخواهند بدانند چهکسی با چه انگیزهای این جنایت را مرتکب شده و دقیقاً چه بر سر قربانی آمده؟ این پرسش را باید دستگاه قضایی پاسخ دهد، ولی پرسش اجتماعی جای دیگری است. باید دید چه اتفاقی میافتد که اعتماد به دیگری، به نقطهضعف تبدیل میشود؟ چگونه رابطهای که با همدلی و وعدۀ آیندۀ مشترک آغاز شده، به کنترل، انزوا و خشونتِ مرگبار ختم میشود؟ آیا خشونت همیشه از ابتدا آشکار است؟ چرا وعدۀ ازدواج تا این حد فریبنده است و به ابزاری برای سوءاستفاده از نیاز عاطفی تبدیل میشود؟ آیا نشانههای هشداردهندۀ خشونت معمولاً دیده نمیشوند یا جامعه آنها را جدی نمیگیرد؟ و تجربۀ زیستن در محیطهای پرتنش و خشونتآمیز چه تأثیری بر الگوهای رفتاریِ فرد میگذارد؟
در بسیاری از روابط خشونتآمیز، تصور غالب این است که قربانی باید از همان ابتدا بداند با چه فردی روبهروست، ولی این تصور سادهانگارانه است. خشونت لزوماً با ضربوشتم آغاز نمیشود. گاهی نخستین نشانه، کنترل است، گاهی خشونت از تهدید و تحقیر آغاز میشود و گاهی از ایجاد وابستگیِ عاطفی و اقتصادی. مشکل اینجاست که برخی از این رفتارها در مراحل ابتدایی با علاقه و دلبستگی اشتباه گرفته میشوند.
درنتیجه حساسیتِ بیش از حد، «عشق» تعبیر میشود، کنترل، «غیرت» تلقی میشود و محدودیت را به حسابِ «دلسوزی» میگذارند. جامعه باید بتواند نشانههای بالقوۀ رابطۀ ناسالم را تشخیص دهد و این مسئله دربارۀ زنان اهمیت بیشتری دارد.
در بسیاری از جوامع که ازدواج یکی از مهمترین مسیرهای پذیرفتهشده برای شکلگیری رابطۀ عاطفی است، «وعدۀ ازدواج» میتواند اعتماد ایجاد کند و منجر به سوءاستفاده شود.
طبق روایتهایی که در پروندۀ نیلوفر هم منتشر شده، آشناییِ او با متهم، با وعدۀ ازدواج همراه بوده است. ولی فارغ از این پرونده، وعدۀ ازدواج در جامعهای که تشکیل خانواده هنوز برای بسیاری از زنان و خانوادهها اهمیت اجتماعی زیادی دارد، میتواند به معنای اعتماد، آینده، امنیت و حتی رهایی از برخی محدودیتهای اجتماعی باشد.
به همین دلیل، اگر فردی آگاهانه از چُنین ابزاری برای ایجادِ دلبستگی یا نزدیککردنِ فرد استفاده کند، به سرمایۀ روانی و اجتماعی آسیب زده است.
قربانی در این شرایط، نه از سر سادگی یا بیاحتیاطی که بهخاطر اعتمادی که در رابطۀ انسانی شکل گرفته، تصمیمهایی میگیرد که در شرایط عادی نمیگیرد.
«خروج از رابطۀ خطرناک همیشه آسان نیست.» خیلی از روابطِ خشونتآمیز، از بیرون ساده به نظر میرسند.
دیگران میگویند اگر فردی خطرناک است، کافی است رابطه را ترک کنی ولی رابطۀ انسانی چُنین سازوکاری ندارد. فردی که در معرض خشونت قرار گرفته، ممکن است همزمان با ترس، وابستگی عاطفی، نگرانی از آینده، فشار خانواده، ترس از آبرو یا نگرانی از واکنشِ فرد خشونتگر مواجه باشد.
در برخی روابط نیز خشونت تدریجی است. فرد ابتدا با رفتارهای کوچک و قابلتحمل مواجه میشود و بهمرور، مرزهای بیشتری از زندگیاش تخریب میشود. همین تدریجیبودن باعث میشود تبدیلِ اختلاف به خطر، قابلتشخیص نباشد.
یکی از مهمترین درسهای پروندههای زنکُشی این است که امنیتِ قربانی نباید صرفاً بر قدرتِ تشخیص و توانِ خروجِ شخصیِ او متکی باشد. «خانواده، دوستان و نهادهای حمایتی هم بخشی از شبکۀ امنیت فرد هستند.» خانواده، پناهگاه همیشگی است و میتواند بازدارنده باشد. در روایتهای منتشرشده، نیلوفر با مادر و برادرانش زندگی میکرد و در تأمین هزینههای زندگی مشارکت داشت. این جزئیات نشان میدهد او فردی جداافتاده از جامعه نبود؛ زندگی خانوادگی و شغل داشت و با نزدیکانش در ارتباط بود.
این نکته مهم است، زیرا تصور رایج این است که قربانیانِ خشونت حتماً منزوی و فاقد خانوادهاند. پس خانواده فقط وقتی میتواند نقش حفاظتی داشته باشد که فرد بتواند بدون ترس از سرزنش، تحقیر یا مجازات، دربارۀ روابط و تصمیماتش صحبت کند.
یکی از دشوارترین مسائل در پیشگیری از خشونت، تشخیصِ لحظهای است که باید جدی وارد عمل شد. جامعه معمولاً وقتی به نشانههای هشداردهنده واکنش نشان میدهد که خشونت به مرحلۀ آشکار رسیده است؛ درحالیکه پیشگیری باید پیش از رسیدن به این مرحله اتفاق بیفتد. منظور این نیست که هر اختلاف عاطفی را پروندۀ جنایی قلمداد کنیم، ولی باید بتوانیم بین اختلافِ معمول در رابطه و الگوی کنترل و تهدید، تمایز قائل شویم. آموزشِ همین تشخیص، یکی از سادهترین و کمهزینهترین ابزارهای پیشگیری است.
سادهترین مطالبه در مواجهه با این پرونده این است که عامل جنایت باید مجازات شود. ولی کاش از خود بپرسیم آیا نمیتوانستیم از وقوع حادثه جلوگیری کنیم؟ آیا خانوادههای ایرانی آموزش کافی دربارۀ روابط خشونتآمیز دارند؟
آیا میدانیم کنترلگری و تهدید چگونه آغاز میشود؟ آیا قربانی میداند درصورت احساس خطر به کجا مراجعه کند؟ آیا مسیر دریافتِ کمک، سریع و امن است؟ آیا نهادهای اجتماعی، درمانی و انتظامی میتوانند پیش از رسیدن خشونت به مرحلۀ جبرانناپذیر مداخله کنند؟ باید بپذیریم که پروندۀ نیلوفر، بازتابی از کاستیهای «شبکۀ حمایت اجتماعی» است.
بیتردید بازداشت متهم، بخش مهمی از روند رسیدگی قضایی است. اکنون که او بازداشت شده، افکار عمومی انتظار دارد جزئیات حادثه در چارچوبِ تحقیقاتِ رسمی روشن شود و مسئولیت کیفری افراد براساس شواهد و حکم قضایی تعیین شود. اما از منظر اجتماعی، پایان پروندۀ قضایی لزوماً پایان مسئلۀ اجتماعی نیست. حتی اگر همۀ ابعاد پرونده روشن و متهم مجازات شود، پرسش مهمتر این است که آیا جامعه چیزی از این حادثه آموخته است؟ اگر پاسخ منفی باشد، پرونده صرفاً خبر تلخ دیگری در حافظۀ عمومی است، چند روزی در شبکههای اجتماعی و رسانهها میماند و سپس پروندۀ دیگری جایش را میگیرد. اما اگر از چُنین حوادثی برای شناختِ الگوهای خطر استفاده شود، میتوان از آن برای اصلاح رفتارهای اجتماعی، افزایش حساسیت خانوادهها و بهبود سازوکارهای حمایتی بهره گرفت.
رسانهها در این بین چه مسئولیتی دارند؟ در پروندههای جنایی، رسانهها معمولاً از رنج انسان، روایتِ پرآبوتاب میسازند. جزئیاتِ خشونتآمیز، شایعات دربارۀ گذشتۀ متهم، ادعاهای تأییدنشده و روایتهای احساسی معمولاً بیش از تحلیل اجتماعی مخاطب جذب میکنند، اما انتشار بیمحابای این اطلاعات میتواند به خانوادۀ قربانی آسیب بزند و مسیر رسیدگی قضایی را تحتتأثیر قرار دهد. در پروندۀ نیلوفر هم روایتهای متعددی دربارۀ سن او، محل وقوع حادثه، مدتِ ناپدیدشدن و جزئیات خشونت منتشر شده است. همین اختلافها نشان میدهد رسانه باید بین خبر تأییدشده، روایت خانواده و ادعای اثباتنشده مرز روشنی بگذارد. رسانۀ مسئول نباید برای جذابترشدنِ گزارش، جای دستگاه قضایی بنشیند و حکم صادر کند. وظیفۀ روشنگرانۀ رسانه فقط این نیست که بپرسد جزئیات ماجرا چه بود؟ میتواند بپرسد چرا چُنین خطری بهموقع شناسایی نشد و جامعه برای جلوگیری از تکرار آن چه میتواند بکند؟
در روزهای اخیر، ادعاهایی دربارۀ عضویتِ متهم پرونده در گروهکهای پاک و کومله مطرح شده است. در صورت تأیید چُنین سابقهای، بررسی آثار روانیِ حضور طولانیمدت در محیطِ مسلح میتواند برای شناختِ پیشینۀ رفتاری اهمیت داشته باشد.
حضور مداوم در فضایی که سلاح، تهدید، درگیری و اِعمال زور، بخشی از زندگی روزمره است، میتواند به عادیشدنِ خشونت و کاهش حساسیت به پیامدهای آن منجر شود. تجربۀ طولانیِ جنگ و درگیری هم ممکن است بر کنترل خشم، شیوۀ حلِ تعارض، اعتماد به دیگران و میزان همدلی اثر بگذارد؛ موضوعی که فقط با ارزیابیِ تخصصیِ روانشناختی و بررسی دقیقِ سوابقِ فرد قابلسنجش است.
اگر این سابقه اثبات شود، باید دید چه تجربهها و الگوهای رفتاری در آن محیط شکل گرفته و این تجربهها عموماً چه پیامدهایی دارند؟ پاسخ به این پرسش میتواند بخشی از پژوهشِ اجتماعی و روانشناختیِ پرونده باشد، بدون آنکه مسئولیت جرم از عاملِ آن سلب و به گروه سیاسی تعمیم داده شود.
اگر روایت خانواده دربارهٔ حبس، شکنجه و تهدید مسلحانه تأیید شود، دیگر صرفاً با اغفال عاطفی مواجه نیستیم. ظاهراً پای آدمربایی و خشونتِ سازمانیافته در ماجرا دیده میشود. نگهداری نیلوفر در مکانی نانعلوم، بستن دستوپا، ضربوشتم شدید. محرومیت از آب و تهدید خانواده با سلاح، تصویری بسیار فراتر از اختلاف شخصی ترسیم میکند.
آیا خانواده بین نجاتِ نیلوفر و حفظ جانِ سایر اعضا، دست به انتخاب زد؟ آیا تهدید و ترس آنقدر شدید بود که خانواده ناخواسته امکان نجاتِ فرزند را از دست داد؟ این فرد چه میزان قدرت و نفوذ و چه پشتوانهای برای خود قائل بود که خانواده را با سلاح تهدید کرد و از پیامدهایش نهراسید؟ ابهامات پرونده نیلوفر زیاد است و انتظار میرود دستگاه قضایی با تحقیقاتِ دقیق و شفاف، ابعاد پنهان ماجرا را روشن کند.
موضوع فقط جنایتی در اشنویه یا یکی از روستاهای پیرانشهر نیست؛ بحث بر سر مسئلهای اجتماعی است که میتواند در هر نقطهای رخ دهد. حتی در شهرهای بزرگ، در روابطی که از اعتماد و محبت آغاز میشوند، تهدید و خشونت ممکن است پنهان بماند و زمانی آشکار شود که فرصت مداخله و نجات از بین رفته است.
نام نیلوفر مجاور و پروندۀ تلخش باید ما را به بازاندیشی در مفهوم اعتماد، نشانههای رابطۀ ناسالم، نقش خانواده، حمایت اجتماعی، مسئولیت رسانه و ضرورتِ مداخلۀ زودهنگام وادارد. خشونت مرگبار یکباره شکل نمیگیرد؛ در ورای آن، مجموعهای از رفتارها، سکوتها، ترسها و فرصتهای ازدسترفته برای مداخله وجود دارد. دستگیری متهم، آغاز افشای حقیقتِ قضایی و هشدار نسبت به مسئولیت اجتماعی است. شاید این بار پیش از آنکه خبر شکنجه و مرگِ زنی را بشنویم، بتوانیم نشانههای خطر را ببینیم، امکانِ کمکگرفتن را آسانتر کنیم و جامعهای بسازیم که هیچ انسانی برای ترکِ رابطۀ خطرناک مجبور نباشد بین «ترس از خشونت» و «ترس از بیپناهماندن» یکی را انتخاب کند.