عصرایران؛ لیلا احمدی (ترجمه و تحلیل)- جنگی که قرار بود «نمایشِ قدرتِ بیحدوحصر آمریکا» باشد، اینک به «آزمونِ تابآوری» بدل شده است. گزارش اختصاصیِ گاردین از وضعیت مالیِ نیروی دریایی آمریکا حاکی از همین وضع است. جنگ با ایران، ذخایر مهمات و توان عملیاتیِ ارتش آمریکا را فرسوده و دولت را با بحرانی مواجه کرده که آثارش به تعویقِ تعمیرات، فشار بر بودجه و ناتوانی در پرداختِ حقوقِ کارکنان رسیده است. آیا واشنگتن هزینههای جنگ را پیشبینی نکرده بود؟ پنتاگون تاکنون هزینۀ جنگ را 37.5 میلیارد دلار اعلام کرده و همین رقم هم احتمالاً کاذب است. دولت ترامپ برای ادامۀ عملیات، 67 میلیارد دلار بودجۀ اضطراری درخواست کرده. آیا آمریکا حاضر است میلیاردها دلارِ دیگر برای جنگی هزینه کند که نه مجوز رسمیِ کنگره را دارد و نه پایانِ روشنی برایش متصور است؟
مستله فقط توان مالی نیست. اگر بخش عمدۀ بودجۀ نیروی دریایی برای ادامۀ جنگ صرف شود، چه بر سر آمادگی نظامی در مأموریتهای آینده خواهد آمد؟ آیا واشنگتن برای رویارویی با ایران، ذخایر نظامیاش را قربانی میکند؟ و اگر ایران بتواند هزینۀ ادامۀ جنگ را پیوسته افزایش دهد، نقطهای که در آن محاسبۀ نظامی واشنگتن به محاسبۀ اقتصادی و سیاسی تبدیل میشود کجاست؟ گزارش تحلیلی گاردین، پرسش مهمی را پیش روی دولت ترامپ میگذارد: «آیا آمریکا هنوز در حال مدیریتِ جنگ است یا جنگ در حال مدیریتِ منابع و تصمیمهای آمریکاست؟»
جنگ دونالد ترامپ با ایران، ارتش آمریکا را با بحران مالی شدید مواجه کرده است. طبق اسنادی که به دستِ گاردین رسیده و اطلاعاتی که از مصاحبه با مقامهای نیروی دریایی، پیمانکاران و تحلیلگران نظامی موجود است، نیروی دریایی آمریکا ناچار شده برای تأمین هزینههای عملیاتِ رزمی، از بودجۀ حقوقِ کارکنان و سایر منابع مالی برداشت کند. عملیاتِ مشترک آمریکا و اسرائیل، ذخایر مهماتِ ارتش آمریکا را کاهش داده و حملات تلافیجویانۀ ایران هم پایگاههای راهبردی آمریکا در خاورمیانه را ویران کرده است؛ وضعیتی که فشاری مضاعف بر بودجۀ بخشهای مختلفِ ارتش وارد میکند.
گاردین در یکی از اسنادِ پنتاگون، مربوط به وضعیت مالیِ نیروی دریایی به اطلاعاتی دست یافته که دربارۀ «کسری در حسابهای پرداخت حقوق» هشدار داده است؛ کسری به خاطر برداشت از این حسابها برای تأمین هزینۀ عملیاتِِ رزمی در جنگ با ایران. منابع اطلاعاتی میگویند: «تعمیراتِ برنامهریزیشدۀ تأسیساتِ مستقر در خشکی را به دلیل کمبودِ نقدینگی به تعویق انداختهاند».

«هارلن اولمن» (افسر بازنشستۀ نبروی دریایی آمریکا) میگوید: «قلکِ پنتاگون شکسته است.» ترامپ با بهراهانداختنِ جنگِ 28 فوریه، بودجۀ ارتش آمریکا را در فشار قرار داد؛ بهویژه بودجۀ نیروی دریایی که در نخستین موجِ حملات مشارکت داشت و در ادامه، مسئولیتِ اجرای محاصرۀ دریایی را برعهده گرفت. کار به جایی رسید که کاخ سفید از کنگره خواست برای تأمینِ هزینۀ جنگ، بودجۀ اضطراری اختصاص دهد. چشمانداز تصویبِ این درخواست با توجه به نامحبوببودنِ جنگِ غیرقانونی، امیدوارکننده نیست. یکی از مقامهای نیروی دریایی که در جریان برنامۀ این حوزه برای جبرانِ کسری بودجه قرار دارد، میگوید: «منابع مالی را به شیوههایی خلاقانه جابهجا کردهاند. آنها بودجۀ حقوق کارکنان را حذف کردهاند تا هزینۀ عملیاتِ غیراضطراری در خارج از مرزها را بدهند.»
بودجۀ نیروی دریایی در سال مالی 2026، حدود 300 میلیارد دلار است و شامل بخشهای مختلفی است که کنگره به نیازهای مشخص اختصاص میدهد؛ از جمله حقوق و مزایای کارکنان، ساختِ کشتی، خرید سامانههای تسلیحاتی و همچنین عملیات و پشتیبانی که هزینههای روزمرۀ ناوگان و پایگاههای دریایی را پوشش میدهد. قانون، میزانِ جابهجایی پول بین بخشهای مختلف بودجه را مشخص کرده است. این مشکل، گهگاه در برخی جلساتِ کنگره نیز مطرح میشود. مثلاً «سوزان کالینز» (سناتور جمهوریخواه) در جلسۀ کمیتۀ تخصیصِ بودجۀ سنا گفته: «ظاهراً برخی نیروهای نظامی در کوتاهمدت با چالشهای جدی در زمینۀ تأمینِ منابع مالی مواجهاند.»
نیروی دریایی یکی از حوزههایی است که کالینز به آن اشاره کرده است. سخنگوی نیروی دریایی در بیانیهای گفته: «بودجههای مربوط به تعمیرات، پشتیبانی و عملیات تمام نشدهاند.... وزارت نیروی دریایی مجدانه در حال مدیریتِ منابع است تا تعهداتِ مربوط به پرداخت حقوق را بهموقع انجام دهد... ما از نزدیک با کنگره همکاری میکنیم تا نیازهای عملیاتی جاری را برطرف کنیم و آمادگی و توان عملیاتیِ نیروهایمان را در سال مالی حفظ کنیم.»
با این حال، کمبود نقدینگی در این حوزه دیگر برملا شده است. «تاد هریسون» (تحلیلگر دفاعیِ اندیشکدۀ محافظهکارِ «امریکن اینترپرایز») میگوید: «موضوع کسری بودجه کاملاً روشن است، ولی اعلام نمیشود... فکر میکنم رهبرانِ غیرنظامی پنتاگون (از وزیر دفاع تا سمتهای پایینتر) عمداً و به دلایل سیاسی چیزی در این باره نمیگویند. علت هم واضح است، چون نمیخواهند این جنگ بیش از این به مسئولیتِ سیاسی تبدیل شود؛ جنگی که آمادگی نظامی آمریکا برای مواجهه با بحرانهای آینده را متزلزل کرده است.»
ارتش آمریکا پیشاپیش میدانست چُنین بحرانی در راه است. «دریادار داریل کادل» (رئیس عملیات نیروی دریایی آمریکا)، اواسط ماه مه به کنگره هشدار داده بود که فشار مالی در ماه جولای بروز خواهد کرد. کادل در این باره گفته بود: «بودجۀ سال مالی 2026، هزینههای عملیاتِ «اپیک فیوری» (خشم حماسی) را در نظر نگرفته بود... نگرانیام از این است که از ماه جولای مجبور شوم دربارۀ نحوۀ تولید و آمادهسازیِ نیرو تصمیم بگیرم. این مسئله میتواند بر نحوۀ برگزاری رزمایشها و انجام عملیاتهای معمولی تأثیر بگذارد. باید مطمئن شویم منابع مالی لازم برای ادامۀ ماجراجوییِ جنگی ترامپ را در اختیار داریم.»
«پیت هگست» (وزیر دفاع آمریکا) که برای دریافتِ بودجۀ اضطراری به کنگره فشار آورده میگوید: «بدون بودجۀ اضافه با کمبودهای بحرانی مواجه خواهیم شد. جنگ با ایران تاکنون 37.5 میلیارد دلار هزینه داشته و احتمالاً این رقم همۀ هزینههای جنگ را در بر نمیگیرد.» وقتی دولت ترامپ از کنگره درخواست 67 میلیارد دلار بودجۀ اضطراری برای وزارت دفاع کرد، مشخص نبود چهمقدار از این پول قرار است به نیروی دریایی اختصاص یابد. مجلس نمایندگان در ماه جولای، لایحۀ دفاعیِ 1.15 تریلیون دلاری را تصویب کرد و طرح بودجۀ جداگانهای به تصویب رساند که 73 میلیارد دلار به جنگ ایران اختصاص یابد؛ ولی بعید است هیچیک از این دو طرح در نهایت به قانون تبدیل شوند.

اولمن میگوید: «کنگره در خلال جنگهای عراق و افغانستان، آمادگی بیشتری برای تأمین هزینههای جنگ داشت. آن جنگها قطعنامۀ رسمی داشتند و از کنگره مجوز گرفته بودند، ولی در این مورد مجوزی برای استفاده از نیروی نظامی وجود ندارد. آیا کنگره موظف است هزینۀ جنگی را بپردازد که آن را مجاز ندانسته است؟» این واقعیت که نیروی دریایی آمریکا ورشکسته شده یا دستکم در مقطعِ فعلی پول کافی در اختیار ندارد، میتواند ضربهای جدی به ترامپ بزند. رئیسجمهور آمریکا بارها از علاقهاش به «تئودور روزولت» (مجری طرح «نیودیل» برای مبارزه با رکود اقتصادی و معمار نظمِ پس از جنگ جهانی دوم) سخن گفته است؛ رئیسجمهوری که از 1901 تا 1909 در کاخ سفید بود، بر گسترش نیروی دریایی آمریکا نظارت کرد و «ناوگانِ سفید بزرگ» را به اقصینقاط جهان فرستاد.
دولت ترامپ به جای «ناوگانِ سفید بزرگ»، عنوان «ناوگان طلایی» را برای برنامههای دریاییاش برگزید. ازجمله بلندپروازیهای دریایی ترامپ، برنامۀ ساختِ کشتیهای غولپیکر موسوم به «نبردناو کلاس ترامپ» است. اینتو کشتیها قرار است بزرگترین کشتیهای جنگیِ تاریخ آمریکا باشند. دخالت مستقیمِ ترامپ در جزئیاتِ عملکرد نیروی دریایی به جایی رسیده که دستور داده طراحی یک ناو هواپیمابر را تغییر دهند تا هواپیمای جنگنده به جای استفاده از «سامانۀ الکترومغناطیس» با «سامانۀ بخار و هیدرولیک» از روی عرشه پرتاب شود.
ترامپ از سال 2017 بارها از ترجیحش برای استفاده از سامانۀ جدید سخن گفته، ولی در شرایط فعلی، تأمین مالیِ جنگی که چشمانداز روشنی برای پایانش وجود ندارد، به چالش اصلی تبدیل شده است. یکی از افسرانِ سابق نیروی دریایی که در جریانِ کسری بودجه قرار دارد، میگوید: «کارشان تمام است... همۀ مهماتشان را شلیک کردهاند... کشتیهایشان به فنا رفته و پولشان ته کشیده است.»

یادداشت مترجم:
گزارش مفصل گاردین، تصویری از هزینههای پنهانِ جنگی فرسایشی است؛ هزینههایی که معمولاً در آمار حملات، تعداد موشکهای شلیکشده و میزانِ خسارتهای طرفین به چشم نمیآیند. آنچه مقاله ارائه کرده، مجموعهای از شواهد پراکنده است که از دید نویسنده قطعیت دارد. یکی از نکات مثبتِ این گزارش، زاویۀ دیدِ متفاوت است. گاردین به جای اینکه به روال معمول، به موفقیت یا شکستِ حملات آمریکا و اسرائیل بپردازد، سراغ تابآوری و ظرفیتِ تحملِ جنگ در ساختار نظامی آمریکا رفته است. بین جنگی که دولت انتظار داشت و جنگی که عملاً شکل گرفته، تفاوتِ فاحشی وجود دارد. اگر بودجۀ سالانه برای سطح مشخصی از عملیات درنظر گرفته شده باشد، افزایش ناگهانیِ مأموریتهای رزمی میتواند همۀ محاسبات را برهم بزند. در چنین وضعیتی هر ارتشی با مسئلۀ تخصیص منابع مواجه میشود.
اما باید ادعای مهمِ گزارش را با احتیاط بررسی کنیم. نویسنده میگوید جنگی که ترامپ به راه انداخته، بودجۀ نیروی دریایی را بلعیده است ولی باید توجه کرد که کمبود بودجه، الزاماً به معنای ناتوانیِ مالی آمریکا برای ادامۀ جنگ نیست. اقتصاد آمریکا و حجم منابعِ دولت فدرال آنقدر عظیم است که میتواند دهها میلیارد دلار دیگر به عملیات نظامی اختصاص دهد.
پس مسئلۀ اصلی، ورشکستگیِ آمریکا نیست؛ بحث بر سر هزینههای پنهان و فرصتِ ازدسترفتۀ جنگ است. پولی که برای جنگ خرج شده، میتوانست وقفِ تعمیرات، آموزش، خرید تجهیزات یا آمادهسازی برای بحرانهای مهمتر شود. درواقع، ممکن است آمریکا توان مالی برای ادامۀ جنگ داشته باشد و در عین حال مجبور شود کیفیتِ آمادگی نظامیاش را کاهش دهد. پس بهتر است از فرسایشِ ظرفیت سخن بگوییم نه خالیشدنِ خزانه.
از سوی دیگر، جنگِ ایران برای آمریکا آزمونی فراتر از میدان نبرد است. برتریِ تکنولوژیک زمانی معنا دارد که در پسِ آن ظرفیت صنعتی قرار داشته باشد. جنگِ ایران، آمریکا را با آزمونِ بازتولید قدرت نظامی مواجه کرده است. این مسئله بهویژه برای نیروی دریایی اهمیت دارد. کشتی جنگی چیزی نیست که بتوان آن را مثل موشک و پهباد، ظرف چند ماه جایگزین کرد. تعمیرات اساسی، قطعات و تجهیزات، نیروی متخصص و چرخۀ نگهداری، زمانبر و پرهزینهاند. اگر فشار عملیاتی زیاد باشد، این حوزه با کاهش عمر عملیاتی و افزایش نیازهای تعمیراتی مواجه خواهد شد.
اهمیت این مسئله از این حیث است که جنگ در وضعیت کنونی، بیش از هر چیز به رویاروییِ دریایی و محاصرۀ دریایی گره خورده است؛ بنابراین ظرفیت عملیاتیِ نیروی دریایی آمریکا، از توانِ حفظ ناوگان و تأمین مهمات تا تداوم حضور در آبهای منطقه، مستقیماً به توانِ واشنگتن در ادامۀ جنگ مربوط است. فرسایشِ این ظرفیت، دامنۀ انتخابهای نظامی آمریکا را محدود و هزینۀ ادامۀ محاصره را بیشتر میکند.
گزارش گاردین از جنبۀ دیگری هم نیازمند احتیاط است. مقاله از منابعِ ناشناس بهره جُسته و بخش مهمی از تصویر ارائهشده بر گفتههای افرادی متکی است که نامشان منتشر نشده است. استفاده از منابع محرمانه در گزارشهای نظامی و امنیتی اجتنابناپذیر است ولی هرچه ادعا بزرگتر باشد، نیاز به شواهد مستقل بیشتر میشود. حقیقت احتمالاً جایی بین دو روایت است؛ نه نیروی دریایی آمریکا در آستانۀ فروپاشی است و نه ادعای عادیبودنِ شرایط را میتوان بیچونوچرا پذیرفت.
رابطۀ جنگ با سیاست داخلی آمریکا از مهمترین ابعادِ گزارش است. ترامپ برای ادامۀ عملیات به بودجۀ بیشتری نیاز دارد، اما این بودجه باید از کنگره عبور کند. پس طولانیشدنِ جنگ میتواند بهتدریج قدرتِ اجرایی رئیسجمهور را محدود کند.
ترامپ میتواند با استناد به ضرورتِ امنیت ملی، جنگ را آغاز کند، اما ادامۀ جنگ نیازمند منابع است و منابع در نظام سیاسی آمریکا در اختیار یک نهاد واحد نیست؛ درنتیجه، جنگ دو ساحت دارد، ساحت نظامی در خاورمیانه و ساحت سیاسی در واشنگتن. هرچه هزینۀ جنگ افزایش یابد، مخالفانِ داخلی ترامپ، بهانۀ بیشتری برای طرح مکرر این پرسش خواهند داشت که «هدف از جنگ چه بوده است؟» اگر دولت نتواند پاسخ روشن ارائه کند، توجیه اختصاص دهها میلیارد دلار دیگر دشوارتر خواهد شد.
مهمترین ضعف راهبردیِ جنگ همینجا آشکار میشود. قدرت نظامی در غیابِ هدف سیاسی، میتواند به چرخۀ کنش و واکنش تبدیل شود و شرایطی برقرار کند که هر مرحله از عملیات، مرحلۀ بعدی را توجیه کند. در چُنین حالتی هزینهها افزایش مییابند ولی نمیتوان پایانی برای جنگ متصور شد. این نکته برای ایران هم اهمیت دارد. اگر تهران بتواند جنگ را از عملیات کوتاهمدت به درگیریِ طولانی تبدیل کند، دیگر لازم نیست برتری نظامی داشته باشد؛ فقط کافی است هزینۀ ادامۀ جنگ را افزایش دهد و امکان دستیابیِ سریع واشنگتن به هدفِ سیاسی را کاهش دهد. این همان منطق جنگ فرسایشی است.
اما نباید از آن سوی بام افتاد. طولانیشدنِ جنگ برای ایران هم هزینه دارد و فرسایشِ دوطرفه لزوماً به معنای پیروزیِ دولتی نیست که منابع بیشتری دارد. اتفاقاً آمریکا به دلیل برخورداری از اقتصاد بزرگتر، بازار سرمایۀ وسیعتر و ظرفیت صنعتی گستردهتر، در جنگ طولانی از نظر منابع، دست بالاتر را دارد. بنابراین استراتژیِ فرسایشی فقط زمانی موفق است که هزینههای سیاسی و اقتصادیِ جنگ برای آمریکا افزایش یابد.
جنگ بدون هدف و چشمانداز روشن، حتی برای قدرتمندترین ارتش جهان، هزینههای گزافی دارد و شاید پرسشِ تعیینکننده این باشد که اگر آمریکا توان مالی ادامۀ جنگ را داشته باشد، آیا توانِ سیاسی، صنعتی و راهبردیِ تحملِ پیامدهای جنگ را خواهد داشت؟ پاسخ به این سؤال، مهمتر از رقمِ بودجۀ اضطراری است.