فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۸۷۵۹۸
تاریخ انتشار: ۱۸:۳۰ - ۰۶-۰۶-۱۴۰۵
کد ۱۱۸۷۵۹۸
انتشار: ۱۸:۳۰ - ۰۶-۰۶-۱۴۰۵

وقتی دانش در دانشگاه متوقف می‌شود/ چرا علم به ثروت تبدیل نمی‌شود؟

س
آینده توسعه ایران، بیش از آنکه به میزان تولید دانش وابسته باشد، به کیفیت حکمرانی مسیری وابسته است که دانش را به فناوری، فناوری را به ارزش و ارزش را به رفاه عمومی تبدیل می‌کند.

عصر ایران؛ دکتر سمانه ناظریان (پژوهشگر حوزه حکمرانی و مدرس دانشگاه)- یکی از پرسش‌های مهم توسعه در ایران این است: چرا با وجود دانشگاه‌ها، پژوهشگران و ظرفیت علمی قابل توجه، دانش هنوز نتوانسته است به اندازه ظرفیت خود به فناوری، بهره‌وری، ثروت و رفاه عمومی تبدیل شود؟

شاید پاسخ را نباید در کمبود دانش جست‌وجو کرد؛ بلکه باید پرسید دانش در کجای مسیر خود متوقف می‌شود؟

این پرسش برای من ابتدا از یک تجربه شخصی آغاز شد و بعدها به مسئله‌ای در حوزه حکمرانی علم تبدیل شد.

سال‌ها پیش، پس از ثبت بین‌المللی یکی از یافته‌های پژوهشی‌ام و دریافت دعوت از دانشگاه ملبورن برای تعریف یک پروژه پژوهشی، تصمیم گرفتم در ایران بمانم و ظرفیت علمی خود را در خدمت حل مسائل کشور قرار دهم. به مجموعه‌ای از وزارتخانه‌ها، سازمان‌ها و نهادهای پژوهشی مراجعه کردم؛ نه برای یافتن یک جایگاه اداری، بلکه برای یافتن یک مسئله؛ مسئله‌ای واقعی که بتوان آن را به زبان پژوهش ترجمه کرد.

آنچه در این مسیر بیش از هر چیز با آن مواجه شدم، نبود سازوکاری پایدار برای پیوند دادن نیازهای واقعی کشور با ظرفیت دانشگاه بود.

همان تجربه این پرسش را برایم ایجاد کرد: چرا میان دانش تولیدشده، مسئله واقعی و تصمیم‌گیری چنین فاصله‌ای وجود دارد؟

به گمانم، پاسخ را باید در کیفیت حکمرانی مسیر دانش از مسئله تا اثر جست‌وجو کرد.

دانش، زمانی ارزش می‌آفریند که در چرخه حرکت کند

دانش به‌خودی‌خود ثروت تولید نمی‌کند. برای آنکه دانش به ارزش اقتصادی و عمومی تبدیل شود، باید در یک چرخه نهادی جریان پیدا کند؛ چرخه‌ای که از شناسایی مسئله آغاز شود، به پژوهش و تحقیق و توسعه برسد، از نوآوری و تجاری‌سازی عبور کند و در نهایت به بازار، بهره‌وری، رفاه و توسعه منتهی شود.

می‌توان این فرایند را «چرخه نهادی تبدیل دانش به ارزش عمومی» نامید.

در این چرخه، دانشگاه، صنعت، دولت و جامعه بازیگرانی جدا از یکدیگر نیستند؛ بلکه هر کدام بخشی از یک فرایند مشترک را بر عهده دارند.

مشکل زمانی آغاز می‌شود که دانش در یکی از این ایستگاه‌ها متوقف شود یا پیوند میان ایستگاه‌ها از کار بیفتد.

نخست؛ وقتی مسئله‌ای برای دانش تعریف نمی‌شود

پژوهش زمانی بیشترین اثرگذاری را دارد که از یک مسئله واقعی آغاز شود.

اگر صنعت با مسئله‌ای مواجه باشد، دولت با چالشی سیاستی روبه‌رو شود یا جامعه با مشکلی جدی دست‌به‌گریبان باشد، دانشگاه باید بتواند بخشی از ظرفیت حل آن مسئله باشد.

اما اگر دانشگاه مسائل خود را جدا از نیازهای واقعی جامعه تعریف کند، صنعت درگیر مسائل کوتاه‌مدت خود باشد و دولت نیز مسیر دیگری را طی کند، طبیعی است که بخشی از تولیدات علمی مقصد مشخصی پیدا نکنند.

در چنین شرایطی، ممکن است دانش تولید شود، اما تقاضای مؤثری برای دانش شکل نگیرد.

این نخستین نقطه‌ای است که دانش ممکن است در آن متوقف شود.

دوم؛ وقتی دانش از آزمایشگاه به بازار نمی‌رسد

حتی پژوهش مسئله‌محور نیز الزاماً به ثروت تبدیل نمی‌شود.

میان یک ایده علمی، یک نمونه آزمایشگاهی و یک محصول قابل عرضه در بازار فاصله زیادی وجود دارد. عبور از این فاصله به سرمایه‌گذاری، زیرساخت، بازار، مدیریت ریسک و سیاست‌های حمایتی نیاز دارد.

بسیاری از نوآوری‌ها نه به دلیل ضعف علمی، بلکه در همین مرحله متوقف می‌شوند.

دولت نیز در اینجا می‌تواند نقشی فراتر از تنظیم‌گری داشته باشد. در حوزه‌های راهبردی، تقاضای هدفمند دولت و خرید اولیه فناوری می‌تواند ریسک ورود نوآوری به بازار را کاهش دهد و به فناوری‌های نوپا فرصت بلوغ بدهد.

بنابراین، حمایت از شرکت‌های دانش‌بنیان زمانی اثربخش‌تر خواهد بود که صرفاً به حمایت از تولیدکننده محدود نشود و هم‌زمان برای محصول و فناوری نیز بازار واقعی ایجاد شود.

وقتی دانش در دانشگاه متوقف می‌شود/ چرا علم به ثروت تبدیل نمی‌شود؟

سوم؛ وقتی دانشگاه برای مقاله پاداش می‌گیرد، نه برای اثرگذاری

دانشگاه همان چیزی را تولید می‌کند که نظام ارزیابی از آن مطالبه می‌کند.

اگر معیار اصلی موفقیت دانشگاه و عضو هیئت علمی، تعداد مقالات باشد، طبیعی است که بخش بزرگی از ظرفیت علمی نیز به سمت تولید مقاله هدایت شود.

مسئله، مقاله نیست. مقاله یکی از مهم‌ترین ابزارهای تولید و انتقال دانش است.

مسئله زمانی آغاز می‌شود که مقاله از ابزار به مقصد تبدیل شود.

دانشگاه زمانی می‌تواند نقش مؤثرتری در توسعه ایفا کند که در کنار تولید علم، حل مسئله، همکاری مؤثر با صنعت، ثبت اختراع، تجاری‌سازی، مشارکت در سیاست‌گذاری و اثرگذاری اجتماعی نیز در نظام ارزیابی آن دیده شود؛ بدون آنکه تولید علم و پژوهش بنیادی قربانی توجه به کاربرد شود.

به بیان ساده‌تر، باید از خود بپرسیم:

آیا فقط علم تولید کرده‌ایم یا توانسته‌ایم از علم، اثر تولید کنیم؟

چهارم؛ وقتی دانش به اتاق تصمیم راه پیدا نمی‌کند

شاید یکی از مهم‌ترین حلقه‌های مفقوده، رابطه دانشگاه و نظام تصمیم‌گیری باشد.

دانش زمانی بیشترین اثر را بر حکمرانی دارد که پیش از تصمیم وارد فرایند تصمیم‌سازی شود؛ نه اینکه پس از اتخاذ تصمیم، صرفاً برای ارزیابی یا توجیه آن مورد استفاده قرار گیرد.

در یک نظام حکمرانی یادگیرنده، پژوهشگران، دانشگاه‌ها و اندیشکده‌ها باید بتوانند در طراحی سیاست‌ها، ارزیابی گزینه‌ها و پیش‌بینی پیامدهای تصمیم‌های کلان مشارکت کنند.

از سوی دیگر، سیاست نیز پس از اجرا باید داده و تجربه تولید کند؛ این داده‌ها باید دوباره به نظام پژوهش بازگردند و مبنای اصلاح سیاست‌های بعدی قرار گیرند.

در چنین الگویی، رابطه علم و حکمرانی یک مسیر یک‌طرفه نیست؛ بلکه چرخه‌ای است از:

دانش → تصمیم → عمل → ارزیابی → یادگیری → دانش جدید

اینجاست که علم از یک محصول دانشگاهی به زیرساخت حکمرانی تبدیل می‌شود.

مسئله، کمبود نهاد نیست؛ طراحی مسیر است. از این منظر، راه‌حل را نیز نباید صرفاً در افزایش بودجه پژوهش، تأسیس مراکز جدید یا افزایش تعداد شرکت‌های دانش‌بنیان جست‌وجو کرد.

این اقدامات می‌توانند ضروری باشند، اما کافی نیستند.

آنچه بیش از همه نیازمند بازطراحی است، مسیر و قواعدی است که دانش را از مسئله تا اثر هدایت می‌کنند.

اگر بخواهیم این مسیر را ترمیم کنیم، باید به جای مجموعه‌ای از اقدامات پراکنده، به یک چرخه پیوسته برای حرکت دانش بیندیشیم؛ چرخه‌ای که در آن هر مرحله، زمینه‌ساز مرحله بعد و بازخورد مرحله بعد، اصلاح‌کننده مرحله قبل باشد.

نقطه آغاز، مسئله‌سازی است.

مسائل واقعی کشور، اقتصاد و جامعه باید به‌صورت نظام‌مند شناسایی و به پرسش‌های قابل پژوهش تبدیل شوند.

گام دوم، دانش‌سازی است.

پژوهش باید در پاسخ به این مسائل و با استفاده از ظرفیت دانشگاه‌ها، پژوهشگران و مراکز علمی شکل بگیرد.

گام سوم، نوآوری و تجاری‌سازی است.

دانش باید از مرز پژوهش عبور کند و به فناوری، محصول یا خدمت تبدیل شود.

گام چهارم، ورود به بازار است.

فناوری زمانی می‌تواند به ارزش اقتصادی تبدیل شود که امکان سرمایه‌گذاری، تولید، خرید و رقابت برای آن فراهم باشد. در این مرحله، دولت در حوزه‌های راهبردی می‌تواند با ایجاد تقاضای اولیه و کاهش ریسک بازار، به بلوغ فناوری کمک کند.

گام پنجم، ورود دانش به تصمیم‌سازی است.

دانش نباید تنها زمانی مورد توجه قرار گیرد که تصمیم گرفته شده است؛ بلکه باید پیش از تصمیم، در طراحی سیاست‌ها و ارزیابی گزینه‌ها حضور داشته باشد.

گام ششم، ارزیابی و یادگیری است.

هر سیاست، فناوری یا مداخله اقتصادی باید داده و تجربه تولید کند و این داده‌ها برای سنجش اثربخشی و اصلاح مسیر مورد استفاده قرار گیرند.

و در نهایت، گام هفتم، بازگشت مسئله و دانش جدید به چرخه است.

تجربه حاصل از اجرا، بازار و سیاست‌گذاری باید دوباره به دانشگاه و نظام پژوهش بازگردد تا مسائل جدید، دانش جدید و راه‌حل‌های جدید شکل بگیرد.

در این صورت، مسیر دانش دیگر خطی نخواهد بود؛ بلکه به چرخه‌ای تبدیل می‌شود که می‌توان آن را چنین خلاصه کرد:

مسئله‌سازی → دانش‌سازی → نوآوری و تجاری‌سازی → بازار → تصمیم‌سازی → ارزیابی و یادگیری → بازگشت به مسئله و دانش جدید

این چرخه زمانی کار می‌کند که پیوند میان حلقه‌ها نیز به‌درستی حکمرانی شود؛ وگرنه حتی بهترین دانشگاه، پژوهشگر، فناوری یا شرکت دانش‌بنیان نیز ممکن است در یکی از حلقه‌ها متوقف بماند.

ایران از سرمایه انسانی، دانشگاه، پژوهشگر و ظرفیت علمی ارزشمندی برخوردار است. بنابراین شاید یکی از پرسش‌های اصلی توسعه دیگر این نباشد که «چگونه علم بیشتری تولید کنیم؟»

پرسش مهم‌تر این است:

چگونه دانش موجود را در مسیر حل مسئله، نوآوری، بازار و تصمیم‌سازی به حرکت درآوریم؟

دانش اگر در دانشگاه، مقاله یا گزارش متوقف شود، هنوز به ارزش عمومی تبدیل نشده است.

دانش باید بتواند مسئله‌ای را حل کند؛

حل مسئله باید به نوآوری منجر شود؛

نوآوری باید بتواند وارد بازار شود؛

بازار باید ارزش اقتصادی ایجاد کند؛

و تجربه حاصل از این فرایند باید دوباره به نظام دانش و تصمیم بازگردد.

این همان «چرخه نهادی تبدیل دانش به ارزش عمومی» است؛ چرخه‌ای که در آن، دانش تنها تولید نمی‌شود، بلکه جریان پیدا می‌کند، به کار گرفته می‌شود، اثر می‌گذارد و دوباره به یادگیری تبدیل می‌شود.

شاید مسئله امروز ایران کمبود دانش نباشد؛ مسئله، گسست میان حلقه‌هایی باشد که باید دانش را از مسئله به راه‌حل، از راه‌حل به بازار و از تجربه به یادگیری بازگردانند.

توسعه از جایی آغاز نمی‌شود که دانشگاه فقط مقاله بیشتری تولید کند؛ از جایی آغاز می‌شود که دانش وارد مسئله، مسئله وارد تصمیم، تصمیم وارد عمل و عمل دوباره وارد چرخه یادگیری شود.

آینده توسعه ایران، بیش از آنکه به میزان تولید دانش وابسته باشد، به کیفیت حکمرانی مسیری وابسته است که دانش را به فناوری، فناوری را به ارزش و ارزش را به رفاه عمومی تبدیل می‌کند.

و شاید پرسش اصلی دیگر این نباشد که چقدر دانش تولید می‌کنیم؛ بلکه این باشد که آیا برای دانشی که تولید کرده‌ایم، توانسته‌ایم مسیری از مسئله تا اثر بسازیم؟

پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر
برچسب ها: دانش ، فناوری ، توسعه ، ثروت
ارسال به دوستان
captcha
هشدار کره شمالی به آمریکا: «پاسخ قدرتمند» می‌دهیم «شفرونی»؛ یک ایران‌گردی خوش‌طعم/ سرگرم می‌کنم، پس هستم! قائم پناه: من اگر بودم و می‌دانستم آمریکا رهبر ما را شهید می‌کند، دست از غنی‌سازی برمی‌داشتم هوش مصنوعی در سپهر دانش/شتاب‌بخشی به پژوهش یا فروکاست اصالت؟ همتی: تا مرز ورود به ابر تورم پیش رفته بودیم واشنگتن دسترسی بانک مصری به نظام مالی آمریکا را به اتهام همکاری با ایران محدود می‌کند استارلینک چطور از هوش مصنوعی استفاده می‌کند؟ معاون پزشکیان: آیا به مصلحت ماست که جنگ کنیم، گازمان قطع شود و صنایعمان بخوابد؟ پاکستان و کویت توافق دفاعی جدید امضا کردند شعار تندروها در جلسه وزیر ارشاد: «قانون حفظ حجاب، ابلاغ باید گردد» وقتی دانش در دانشگاه متوقف می‌شود/ چرا علم به ثروت تبدیل نمی‌شود؟ وزیر ارشاد متولی گشت ارشاد نیست! تلفات بی‌سابقه گرما در آلمان وزیر کار: شیوه عرضه کالابرگ تغییر نمی‌کند سخنگوی دیوان محاسبات: ترک‌فعل دستگاه‌ها در موضوع بنزین را بررسی می‌کنیم