عصر ایران؛ فردین علیخواه، جامعه شناس - این روزها خیلیها میگویند کمتر کسی حوصله خواندن متنهای طولانی را دارد. اگر شما هم با دیدن حجم این نوشته کمی مردد شدهاید، عجله نکنید؛ کمی فرصت بدهید و بگذارید متن پیش برود.
اگر امروز فرصت یا حوصله خواندنش را ندارید، آن را ذخیره کنید و هر زمان فرصت بیشتری داشتید، دوباره به سراغش بیایید. برای نوشتن این جستار ساعتها وقت گذاشتهام و سعی کردهام هر آنچه را لازم است، با دقت و حوصله کنار هم قرار دهم.
امیدوارم شما هم چند دقیقه از وقتتان را به خواندنش اختصاص دهید و تا پایان، همراه این نوشته بمانید.
***
گاهی اگر به مشاجرههای زن و شوهرها دقت کنیم، در نگاه اول نمیدانیم باید درباره موضوع اختلاف چه فکر کنیم. یکی میگوید: «اگر کفشهایت را در جاکفشی بگذاری، چقدر از وقتت را میگیرد؟» دیگری میپرسد: «حوله خیس را چرا روی صندلی رها میکنی؟» گاهی اختلاف بر سر این است که چرا کسی بطری آب را مستقیماً از یخچال برداشته و از آن نوشیده است، چرا پوست تخمهها را در کف دست جمع کرده و پیشدستی نیاورده، یا چرا جورابهایش را گوله کرده و به گوشه اتاق انداخته است.
از بیرون که نگاه کنیم، اینها مسائل کوچکی هستند؛ حتی ممکن است خندهدار به نظر برسند. با این حال، اگر کمی بیشتر به آنها دقت کنیم، میبینیم برای کسانی که درگیرشان هستند، موضوع چندان خندهداری نیست. گاهی همین مسائل کوچک میتوانند به بگومگوهایی طولانی تبدیل شوند و بر فضای عاطفی خانه اثر بگذارند.
در یکی دو سال گذشته، بخشی از ویدئوهای طنز شبکههای اجتماعی نیز به همین موقعیتهای ظاهراً پیشپاافتاده پرداختهاند. در این ویدئوها، رفتارهای روزمره میان زن و شوهرها دستمایه طنز قرار میگیرد: اختلاف بر سر نظم خانه، نحوه غذا خوردن، شیوه استفاده از وسایل، میزان رفتوآمد با دوستان یا خانواده و دهها عادت کوچک دیگر. ما به این موقعیتها میخندیم، تا حدی به این دلیل که آنها را میشناسیم. بسیاری از این موقعیتها برای ما غریبه نیستند. جالب اینجاست که طنز این ویدئوها معمولاً از اغراق در چیزی کاملاً واقعی ساخته میشود. ما میخندیم، اما همزمان تشخیص میدهیم که این اختلافهای کوچک میتوانند برای کسانی که هر روز با آنها زندگی میکنند، اهمیت زیادی داشته باشند. شاید بتوان گفت بخشی از مسائل بزرگ زندگی خانوادگی، خود را در قالب همین مسائل کوچک نشان میدهد.

در گفتوگوهای پیش از ازدواج، معمولاً درباره موضوعات کلی سخن گفته میشود: دین، جهانبینی، خانواده، فرزند، کار، پول، آینده و تصویری که هر فرد از یک زندگی مطلوب دارد. از یکدیگر میپرسیم: نگاهت به دین چیست؟ خانواده چه جایگاهی در زندگی تو دارد؟ چقدر اهل معاشرت هستی؟ درباره فرزندآوری چه فکر میکنی؟ از زندگی مشترک چه انتظاری داری؟ این پرسشها البته مهماند و نمیتوان آنها را نادیده گرفت. اما مسئله این است که زندگی مشترک، خیلی زود، این مفاهیم کلی را به موقعیتهای مشخص و روزمره تبدیل میکند. در ادامه بیشتر توضیح می دهم.
هر دو نفر ممکن است بگویند خانواده برایشان اهمیت زیادی دارد. اما این گزاره، تا زمانی که به زندگی روزمره وارد نشده، معنای یکسانی ندارد. «اهمیت خانواده» ممکن است برای یکی به معنای رفتوآمد مکرر باشد و برای دیگری به معنای حمایت در مواقع ضروری. یکی ممکن است انتظار داشته باشد هر هفته والدین را ببینند و دیگری شاید ماهی یک بار را کافی بداند.
همین مسئله درباره استقلال نیز وجود دارد. ممکن است هر دو بر اهمیت استقلال فردی تأکید کنند، اما معنای این استقلال برایشان متفاوت باشد. یکی ممکن است سه شب در هفته را برای دیدار با دوستانش طبیعی بداند و دیگری آن را بیش از اندازه تلقی کند. هر دو میتوانند خود را طرفدار «آزادی» بدانند، اما این آزادی در زندگی روزمره باید به زمان و رفتار مشخص تبدیل شود. در واقع، فاصلهای وجود دارد میان ارزشهایی که درباره آنها توافق میکنیم و شیوهای که این ارزشها را در زندگی روزمره اجرا میکنیم. «خانواده برای من مهم است» یک گزاره ارزشی است؛ اما اینکه این اهمیت در چند دیدار، چند تماس تلفنی، چه میزان حمایت مالی یا چه مقدار دخالت در تصمیمهای خانوادگی نمود پیدا کند، مسئله دیگری است.
«من به آزادی تو احترام میگذارم» نیز یک اصل کلی است؛ اما اینکه هر یک از دو نفر چه میزان وقت مستقل از دیگری داشته باشند، چگونه با دوستان خود معاشرت کنند و چه زمانی را برای فعالیتهای مشترک کنار بگذارند، این اصل را وارد قلمرو زندگی واقعی میکند.
به نظر میرسد بخش مهمی از دشواریهای زندگی خانوادگی دقیقاً در همین فاصله شکل میگیرد: فاصله میان مفاهیم کلی و اجرای آنها در زندگی روزمره. در اینجا جزئیات اهمیت پیدا میکنند. چه کسی مسئول مرتب کردن خانه است؟ کفشها کجا گذاشته میشوند؟ حوله خیس کجا قرار میگیرد؟ ظرفها چه زمانی شسته میشوند؟ چه کسی بیشتر به خانواده خود سر میزند؟ هر یک از دو نفر چه مقدار زمان با دوستان خود میگذراند؟ هنگام خستگی، سکوت مطلوب است یا گفتوگو؟ چه میزان بینظمی در خانه پذیرفتنی است؟ گاهی این جزئیات آنقدر مهم میشوند که دوست داشتن یا نداشتن، کاملاً به حاشیه میرود.
از منظر بیرونی، این رفتارها شاید بیش از اندازه جزئی به نظر برسند. اما در یک رابطه، رفتارهای کوچک اگر تکرار شوند، دیگر صرفاً رفتارهای تصادفی نیستند. آنها به بخشی از نظم زندگی روزمره تبدیل میشوند و ممکن است به تدریج معنا پیدا کنند: بینظمی، بیملاحظگی، بیتوجهی، یا در سوی دیگر، حساسیت و سختگیری. در واقع، در داستان ازدواج، ما از کلیات به جزئیات میرسیم و دوباره از جزئیات به کلیات بازمیگردیم. در موقعیت دوم، هر یک از همین رفتارهای جزئی روزمره به مفاهیمی کلیتر می رسد: «بیملاحظه»، «بیتعهد»، «بینظم»، «خودخواه» یا، در سوی دیگر، «حساس»، «منظم» و «مسئولیتپذیر».
این همان جایی است که زندگی روزمره برای جامعهشناس اهمیت پیدا میکند. خانواده فقط مجموعهای از باورها و عواطف نیست؛ نوعی نظم اجتماعی نیز هست که از طریق مجموعهای از رفتارهای تکرارشونده، تقسیم مسئولیتها، عادتها و انتظارات بازتولید میشود.
در پژوهشی در بریتانیا با عنوان «عشق ماندگار؟ روابط زوجها در قرن بیستویکم»، پژوهشگران کوشیدند روابط میان دو نفر را نه فقط از طریق نگرشها و باورهای اعلامشده آنان، بلکه از خلال تجربه روزمره بررسی کنند. در این مطالعه، بیش از پنج هزار نفر به پرسشنامه پاسخ دادند و پژوهشگران با ۵۰ زوج نیز گفتوگو کردند تا از خلال روایت آنها، به تجربه واقعی زندگی مشترک نزدیک شوند. در این پژوهش، توجهی جدی به «عادات در رابطه» وجود داشت، یعنی رفتارها و شیوههایی که دو نفر در جریان زندگی روزمره بهطور مکرر انجام میدهند و از خلال آنها رابطه خود را شکل میدهند و حفظ میکنند. بسیار خلاصه آنکه، پژوهشگران بر این نکته تأکید میکنند که لحظهها و رفتارهای عادی و حتی به ظاهر پیشپاافتاده، بخش مهمی از بافت روابط بلندمدت را میسازند. این نگاه، رابطه را چیزی ثابت و از پیش موجود در نظر نمیگیرد. رابطه چیزی است که آدمها در جریان زندگی روزمره، مدام آن را میسازند و بازتولید میکنند.
یک فنجان چای مثال سادهای است. اگر یکی از دو نفر هر روز برای دیگری چای آماده کند، این رفتار ممکن است آنقدر عادی شود که دیگر به چشم نیاید. اما همین رفتار کوچک میتواند بخشی از شبکهای از مراقبت و توجه باشد که رابطه را در طول زمان حفظ میکند. اهمیت آن شاید زمانی آشکار شود که دیگر انجام نشود. در گزارش این پژوهش نیز از چنین رفتارهای کوچک و روزمرهای به عنوان بخشی از «عملکرد رابطه» یاد شده است.
صفحه عنوان پژوهش روابط زوجین در قرن بیست و یکم

بنابراین، رابطه فقط در لحظههای بزرگ ساخته نمیشود. بخش مهمی از آن در روزهایی ساخته میشود که هیچ اتفاق ویژهای در آنها رخ نمیدهد؛ روزهایی که دو نفر سر کار میروند، به خانه بازمیگردند، غذا میخورند، خرید میکنند، با خانوادههایشان تماس میگیرند، با دوستانشان دیدار میکنند و درباره شیوه انجام امور عادی خانه تصمیم میگیرند.
ما معمولاً هنگام سخن گفتن از ازدواج، به لحظههای بزرگ توجه میکنیم: آشنایی، عاشق شدن، ازدواج، تولد فرزند، بحران، خیانت یا جدایی. اما بخش اعظم زندگی مشترک در فاصله میان این لحظهها اتفاق میافتد؛ در تکرار همان امور عادی و ظاهراً کماهمیت.
از این منظر، حتی «جوراب روی زمین» نیز میتواند معنایی فراتر از خود جوراب پیدا کند. مسئله ممکن است دیگر فقط محل قرار گرفتن یک لباس نباشد؛ مسئله میتواند به انتظارات دو نفر درباره نظم، مسئولیت، ملاحظه دیگری و شیوه تقسیم امور خانه مربوط شود.
به همین دلیل است که گاهی دو نفر با وجود شباهتهای قابل توجه در جهانبینی، در زندگی روزمره با دشواری مواجه میشوند. ممکن است درباره دین، اخلاق، محیط زیست، عشق، خانواده یا آینده تقریباً همنظر باشند، اما درباره شیوه زندگی کردن در کنار یکدیگر تفاوت داشته باشند. شاید بتوان افزایش طلاق در میان برخی زوجهای متدین را نیز، دستکم تا حدی، از همین زاویه دید؛ یعنی شباهت در باورها و جهانبینی لزوماً به معنای شباهت در شیوه زندگی روزمره نیست. مسئله لزوماً اختلاف در ارزشها نیست؛ گاهی اختلاف بر سر نحوه تحقق ارزشها در زندگی روزمره است. شاید لازم باشد علاوه بر اینکه می پرسیم «چه عقیدهای داری؟»، بپرسیم که این عقیده در زندگی روزمره تو چگونه اجرا میشود؟
این پرسش، تفاوت میان «شعار» و «عمل» را آشکار میکند. البته منظور این نیست که گفتوگو درباره جهانبینی و ارزشها بیاهمیت است. برعکس، این ارزشها میتوانند چارچوبی برای زندگی مشترک فراهم کنند. اما چارچوب به تنهایی کافی نیست. آنچه اهمیت دارد، نحوه ترجمه این چارچوب به رفتارهای روزمره است.
در هر صورت، شاید برای شناختن یک انسان، فقط شنیدن حرفهایش کافی نباشد. باید دید در یک روز معمولی چگونه زندگی میکند: وقتش را چگونه تقسیم میکند، چه نسبتی با خانواده خود دارد، چقدر با دوستانش وقت میگذراند، چگونه با مسئولیتهای خانه برخورد میکند، چه میزان نظمی را ضروری میداند و وقتی رفتار دیگری مطابق انتظارش نیست، چه واکنشی نشان میدهد. در این معنا، شعارها تصویری هستند که ما از خود ارائه میکنیم؛ اما رفتارهای تکرارشونده، بخشی از زندگی اجتماعی واقعی ما را آشکار میکنند.
شاید کمی طنزآمیز به نظر برسد، اما اگر من جای کسی بودم که میخواهد ازدواج کند، علاوه بر گفتوگو درباره جهانبینی، ارزشها و آینده، فهرستی از صد مسئله کوچک زندگی روزمره تهیه میکردم و درباره آنها با طرف مقابل حرف میزدم: کفشها را کجا میگذاریم؟ حوله خیس را کجا قرار میدهیم؟ جورابها چه میشوند؟ بطری آب را چگونه مینوشیم؟ پوست تخمه را کجا میریزیم؟ ظرفها چه زمانی شسته میشوند؟ هرکدام از ما چند شب در هفته با دوستانمان وقت میگذرانیم؟ چقدر به خانوادهها سر میزنیم؟ وقتی خسته یا عصبانی هستیم، چگونه با یکدیگر رفتار میکنیم؟
این فهرست شاید در نگاه اول خندهدار باشد، اما شاید از دل همین پرسشهای کوچک بتوان چیزهای مهمی درباره شیوه زندگی کردن دو نفر فهمید.
در نهایت، مسئله این نیست که آدمها چه جهانبینی و ارزشهایی را با خود به ازدواج میآورند؛ مسئله این است که این ارزشها زیر سقف مشترک، چه شکلی پیدا میکنند؟
زندگی مشترک، در بسیاری از موارد، عرصه تبدیل مفاهیم بزرگ به رفتارهای کوچک است، و این رفتارهای کوچک، چون هر روز تکرار میشوند، به تدریج نظمی را میسازند که دو نفر آن را زندگی مشترک خود مینامند.