عصر ایران؛ مهرداد خدیر- دههها قبل وقتی استادی گرانمایه از سعدی به عنوان قلۀ غزل فارسی یاد کرد، دانشجویان از او پرسیدند: پس، حافظ چه؟ او بیدرنگ پاسخ داد: حافظ هم در قله بود اما سوار بر فضاپیما شد و اوج گرفت و رفت!
در مَثَل مناقشه نیست و آقای سید محمد باقر خرازی با این واژگان ناپاکیزه و ادبیات چندشآور و سخیف که به کار برده را با شهروندان عادی هم نباید قیاس کرد چه رسد با دو قلۀ زبان و ادب فارسی اما میتوان وارونه نگریست و گفت: این شخص به قدری در به کارگیری الفاظ تند و زشت و نسبتهای ناروا خاصه به شخص رییس جمهوری که منتخب 17 میلیون ایرانی و مورد احترام دیگر مردمان است زیادهروی کرده که عملا تندروهای دیگر را جا گذاشته و چه بسا حیران باشند که این دیگر از کجا سر رسید و نگران شوند زین پس هر چه بگویند و بتازند به گرد او نرسند!
اگر حافظ در قله سوار فضاپیما شد و سعدی را جا گذاشت باقر خرازی هم در صورت معکوس آن چندان درشت گفت و اهانت کرد که تندروها را جا گذاشت و از جذابیت انداخت!
چون پیش از ظهور دوباره این شخص نهایت این بود که برادر داماد مرحوم ابراهیم رییسی به پزشکیان بگوید ترسو! تازه چنان که قبلتر نوشتم با تشبیه او به مهندس بازرگان نه سرزنش که ناخواسته ستایش کرد و نقل است که امام خمینی روزی به طعنه به سید احمد گفته بود به آقای بازرگان میگویند سازشکار. در حالی که اگر اهل سازش بود با من سازش میکرد!
پس از چند دهه ناگهان یک نورسیده که تجربۀ مستقیمی هم از بازرگان چریک و بازرگان نخستوزیر و بازرگان نمایندۀ مجلس و بازرگان منتقد جنگ ندارد بر او که زندان شاه و اخراج دانشگاه را قبل انقلاب و فحش و شعار در نماز جمعه و حتی بعد از پایان صلوات در مساجد را از سر گذرانده و یک تنه با ادامۀ جنگ مخالفت میورزید انگ ترسو نشاند اما ترسو کجا و الفاظ تندتری که باقر خرازی گفت کجا؟!
یا تهدید به تحصن میکند در حالی که باقر خرازی گفته فراخوان میدهیم و از هر شهر 500 نفر میآوریم تا کار دولت پزشکیان تمام شود و جالب اینکه از فراخوان دی ماه زمان زیادی نگذشته با آن همه هزینه برای مردم و نظام و کشور.
باقر خرازی امثال علمالهدای مشهد و نمایندگان تندرو تهران را هم از جذابیت انداخته چون آنچه آنها می گفتند و میگویند به گرد او هم نمی رسد و ثابتی و رفقا در مجلس و آن رسانه های تندرو در بیرون و امام جمعه های ضد دولت باید همایشی برگزار کنند و آقای میرباقری را هم دعوت کنند ببینند چه بگویند که باقر خرازی با تندترین و گاه زشت ترین شکل نگفته! از این حیث کل جریان رادیکال را فرستاده هوا و خیلی ها شاید ندانند که آن حزب الله که او سال هاست به نام دبیر کل آن فعالیت می کند ربطی به انصار حزب الله حسین الله کرم ندارد که دیگر خود را به آن منتسب نمی کند و حزب قانونی تأسیس کرده و اگر بخواهد علیه آن موضع بگیرد باید آماده باشد که آقا باقر از آن جملات زیبا در وصف او هم بگوید!
همچنان که به اعتدال گرایان و اصلاح طلبان بسنده نکرد و پزشک معتمد رهبر شهید را هم با زیر تهمت گرفت! با این که آقای دکتر مرندی به لحاظ سیاسی در جناح راست تعریف میشود و با این که وزیر دولت مهندس موسوی بود در سال 88 علیه رییس دولت متبوع خود موضع گرفت اما باز از تیررس باقر خرازی مصون نمانده به این جرم که نزد آیت الله خامنه ای کرده وساطت کرده تا صلاحیت پزشکیان را شورای نگهبان تأیید کند و اگر این کار را نکرده بود لابد حالا سعید جلیلی رییس جمهوری بود هر چند شاید او هم مطلوب این آقای خرازی نباشد.
این یادداشت قصد نقد سخنان او را ندارد و حتی طرح این موضوع که بی محابا هر چه خواسته گفته و آن آقای حجازی قائم مقام دفتر رهبری پیشین را تا همین چند ماه قبل کسی جرأت نداشت اشاره کند چه رسد به این شکل اتهام زنی بلکه برآن است تا بر این نکته انگشت گذارد که حالا دیگر علمالهدای مشهد و احمد خاتمی و حتی هیأت رییسۀ خبرگان و ثابتی جوان و رفقا بایند انگشت حیرت به دندان بگیرند چون این تازه رسیده همه را جا گذاشته و از جذابیت نداشته شان انداخته!
هم عمامۀ مشکی و ریش سفید دارد (از این نظر شبیه علمالهدای مشهد) و هم منتسب به دو خانواده مهم است و هم مدعی آشنایی قبلی با رهبر جدید در حالی که خیلیهای دیگر تا به حال نه ایشان را ندیده اند چه رسد به این که همکلام شده باشند.
این نوع فاشگویی و تهمتزنی و ادبیات ناپیراسته را پیش از این البته از برخی مانند عباس پالیزدار هم شنیده بودیم اما او وزنی نداشت و آدمهایی که نام میبرد نهایتا مانند سعید مرتضوی بودند. اگرچه آن چه از قول فرد موثقی نقل کرد تکان دهنده بود که به چشم دیده و به گوش شنیده بود که چگونه مسافران هواپیما در اتوبوسی که در باند تردد میکرد هر چه توانستند نثار قاضی و دادستان سابق کردند.
باری، شاید برای جماعت تندرو ضروری باشد اولا نسبت خود را با این تازه رسیده اما کهنه کار روشن کنند. چون استقبال یکی از آنان از او به زیانشان تمام شد زیرا بعد از آن دفتر رهبری نظام وارد میدان شد و تکذیب کرد. در حالی که آن فرد معمم تصور می کرد دفتر رییس جمهور را به چالش کشیده و انتظار دفتر رهبری را نداشت.
ثانیا اگر ادبیات و رویکرد او را تقبیح کنند دستوبال خود را بستهاند. چون خودشان هم هنری جز این ندارند ولو محدودتر. ثالثا اگر دنبال او راه بیفتند تا کجا بروند؟! اگر پیش افتد که جایگاه خودشان چه می شود و اگر آنها از او پیشی بگیرند با کل نظام باید درگیر شوند!
کارکرد باقر خرازی در دولت اصلاحات این بود که به نام حزب الله از انصار حزب الله متفاوت و متمایز باشد و با حمله به اصلاح طلبان در عین ادعای حمایت از آقای خاتمی میان آنان فاصله اندازد. کاری که شیخی به نام فومنی هم درصدد انجام بود و تازگی ها درگذشت. برخی فرزند مرحوم خزعلی را هم خواسته یا ناخواسته به اجرای چنین سناریویی متهم می کردند.
باقر خرازی از یک سو برادر زاده کمال خرازی و فرزند آیت الله محسن خرازی بود و از جانب دیگر خواهر او عروس رهبری شده بود و از این نظر وضعیت او تفاوت داشت.
با این همه فارغ از این که با او چه رفتاری خواهد شد و حرکت بعدی او چه می شود برای پزشکیان بیدستاورد نبوده چون تندروهای مخالف هر قدر هم بر طبل جنگ بکوبند و علیه تفاهمنامه بگویند به گرد باقر خرازی نمیرسند که سراغ باقر قالیباف هم رفت!