یاسر عرب*
گریه و شکوه آقای عادل فردوسیپور برساخت، باز تولید، نشر و تاثیر زیادی در جامعه ما داشت.
به باور حقیر برای بسیاری از مردم، دیدن گریه عادل، دیدن استیصال انسانی بود که بخشی از زندگی و خاطراتشان با او گره خورده. اما در لایه عمیقتر، شاید دیدن دوباره یک تجربه بسیار آشنا بود.
تجربه مشترکهمه آدمهایی که احساس میکنند توانایی، تخصص و انگیزه داشتهاند، اما به دلایلی بیرونی و سلیقه مدارشناس مدیرانی کم فهم وخوانشهای منعندیشان، کنار گذاشته شدهاند!
عادل برای خیلیها فقط یک گزارشگر فوتبال نبود. نماد یک مسیر بود. از مهمان برنامه مسابقه هفته که پاسخاش به مرحوم نوذری شگفتانه بود تا تسلطش بر حوزه تخصصی خودش... مسیری که در آن یک فرد با دانش، تلاش و ارتباط با مردم (بدون اینکه فرزند آقایی باشد یا کیف کشی این یا آن را بکند) میتواند با تلاش و پشتکار خود، سرمایه اجتماعی بسازد!
وقتی چنین فردی حذف میشود، جامعه میفهمد چیزی بیش از یک برنامه صدا و سیما را از دست داده. میفهمد این نشانهی یک بن بست تجربه شده است و وقتی او به استیصال میرسد جامعه درماندگی خودش را در آن میبیند!
دلیل این همه همدلی با او این است که بسیاری از ایرانیان، بخشی از داستان زندگی خودشان را در داستان عادل میبینند؛ آدمهایی که میتوانستند اثرگذارتر باشند، اما در ساختارها و مدیریتهایی قرار گرفتند که قدر توانایی و خلاقیت را ندانسته و ایدهها و توانمندیهایشان مهجور مانده یا سرکوب شده است.
برای همین است که اشکهای عادل، برای خیلیها اشک خودشان بود اشک نسلی که میخواهد روی موضع و فهم و حریت و آزادگی خودشان بماند و برای ظرفیتهایش دیده شود، شنیده شود و روزی بالاخره باور کند که دو معیارِ توانایی و تلاش، مهمترین معیارها برای ماندن و رشد کردن در این مملکت است!
* نویسنده و مستندساز
منبع:کانال نویسنده
اما اینو بدونن که:عزت و ذلت تنها دست خداست و تمام.