عصر ایران؛ محمدعلی دیانتیزاده- پنجاهونه سال پیش، سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران (ایدرو) با مأموریتی مشخص متولد شد؛ پر کردن خلأ سرمایه، فناوری و مدیریت صنعتی برای ایجاد صنایع مادر و واگذاری آنها به بخش خصوصی پس از بلوغ. بسیاری از صنایع بزرگ ایران، از ماشینسازی و تراکتورسازی تا خودروسازی، صنایع معدنی و ریلی، بهطور مستقیم یا غیرمستقیم با نقشآفرینی این سازمان شکل گرفتند.
اما امروز که هوشمندسازی صنعت، فناوریهای نوین و رقابت در زنجیرههای ارزش جهانی، قواعد توسعه صنعتی را تغییر دادهاند، این پرسش مطرح است که آیا ایدرو همچنان همان نقش تاریخی خود را ایفا میکند یا زمان بازتعریف مأموریت آن فرا رسیده است؟
رضا آریاراد، کارشناس و پژوهشگر توسعه صنعتی، معتقد است قضاوت درباره ایدرو بدون توجه به شرایط تاریخی منصفانه نیست، اما همزمان تأکید میکند که این سازمان برای ایفای نقش مؤثر در آینده، علاوه بر بازتعریف مأموریت، به احیای توان مالی و اجرایی خود نیز نیاز دارد.
*اگر بخواهیم عملکرد ششدههای ایدرو را منصفانه ارزیابی کنیم، در مجموع باید آن را تجربهای موفق بدانیم یا ناموفق؟
پاسخ به این سؤال نه کاملاً مثبت است و نه منفی. ایدرو را باید در بستر تاریخی خودش ارزیابی کرد. هنگام تأسیس، کشور نه سرمایه کافی برای ایجاد صنایع بزرگ داشت، نه فناوری پیشرفته و نه بخش خصوصی توانمند. بنابراین ایجاد یک سازمان توسعهای برای پذیرش ریسک سرمایهگذاری ضرورتی اجتنابناپذیر بود. حاصل آن نیز شکلگیری صنایع بزرگی بود که برخی از آنها هنوز از ارکان صنعت ایران به شمار میروند. از این منظر، نقش تاریخی ایدرو در صنعتی شدن کشور قابل انکار نیست.
با این حال، سازمانی که قرار بود صنایع را ایجاد، تثبیت و سپس واگذار کند، در ادامه مسیر به دلایل مختلف بخش مهمی از ظرفیت خود را صرف اداره بنگاهها کرد. همین موضوع باعث شد میان فلسفه اولیه تأسیس و عملکرد سالهای بعد فاصله ایجاد شود. بنابراین، ایدرو در انجام مأموریت اولیه خود موفق بود، اما ادامه این مسیر نیازمند بازنگری و تطبیق با شرایط جدید است.
*برخی معتقدند ایدرو به مرور از یک سازمان توسعهای به نهادی برای اداره شرکتهای دولتی تبدیل شد. این تحلیل را چقدر درست میدانید؟
تا حد زیادی درست است، هرچند باید شرایط تاریخی پس از انقلاب را نیز در نظر گرفت. در آن مقطع، با ملی شدن یا مصادره بسیاری از واحدهای صنعتی، حفظ تولید و اشتغال اولویت کشور بود و اداره این بنگاهها به ایدرو سپرده شد. اما آن وضعیت اضطراری به مرور به یک وضعیت دائمی تبدیل شد و بخش مهمی از توان مدیریتی سازمان صرف مسائل جاری بنگاهها شد؛ در حالی که مأموریت یک سازمان توسعهای، آیندهنگری، توسعه فناوری، جذب سرمایهگذاری و خلق صنایع جدید است، نه اداره دائمی شرکتها. امروز نیز معیار ارزیابی ایدرو نباید تعداد شرکتهای زیرمجموعه آن باشد، بلکه باید دید چه سهمی در شکلدهی مزیتهای رقابتی آینده صنعت ایران ایفا میکند.
*اگر قرار باشد مأموریت ایدرو امروز بازتعریف شود، مهمترین اولویت آن چیست و تجربه کشورهای موفق چه درسی برای ایران دارد؟
برخلاف تصور رایج، نهادهای توسعهای در اقتصادهای موفق همچنان نقش مهمی دارند، اما مأموریت آنها تغییر کرده است. در کشورهایی مانند کره جنوبی، ژاپن، چین و سنگاپور، دولت دیگر کارخانهدار نیست؛ بلکه با سیاستگذاری، کاهش ریسک سرمایهگذاری، حمایت از نوآوری، توسعه فناوری و ایجاد زیرساختهای رقابتپذیری، مسیر توسعه صنعتی را هموار میکند.
به نظر من، ایدرو نیز باید از توسعه کارخانه به سمت توسعه فناوری حرکت کند. امروز چالش اصلی صنعت ایران کمبود کارخانه نیست؛ بلکه شکاف فناوری، ضعف تحقیق و توسعه، بهرهوری پایین و محدود بودن حضور در زنجیرههای ارزش جهانی است. اگر ایدرو قرار است دوباره پیشران توسعه صنعتی باشد، باید بر فناوریهای راهبردی، هوشمندسازی صنعت، انرژیهای نو، مواد پیشرفته، تجهیزات هوشمند و مشارکتهای فناورانه متمرکز شود. ارزشآفرینی امروز بیش از آنکه در مالکیت کارخانه باشد، در مالکیت دانش، فناوری و نوآوری اسکت.
*اما اگر ایدرو قرار باشد چنین مأموریتهایی را بر عهده بگیرد، آیا امروز اساساً از توان مالی لازم برخوردار است؟
به اعتقاد من، این مهمترین پرسشی است که در بسیاری از تحلیلهای مربوط به ایدرو نادیده گرفته میشود. همه از لزوم ورود ایدرو به حوزههای جدید، توسعه فناوری یا اجرای پروژههای پیشران سخن میگویند، اما کمتر کسی میپرسد این مأموریتها قرار است با چه منابعی انجام شوند. واقعیت این است که تصویر رایج از ایدرو، متعلق به دو یا سه دهه قبل است؛ زمانی که این سازمان مالک شمار زیادی از شرکتها و واحدهای صنعتی بود. امروز چنین وضعیتی وجود ندارد.
اگر فهرست شرکتهای وابسته به ایدرو را بررسی کنیم، بخش قابل توجهی از آنها یا شرکتهای آموزشی و خدماتی هستند، یا سهم ایدرو در آنها اندک است، یا صرفاً روی کاغذ باقی ماندهاند. تعدادی نیز سالهاست برای واگذاری عرضه شدهاند اما خریداری نداشتهاند؛ مانند مجتمعهای صنعتی اسفراین که بارها برای فروش عرضه شدهاند اما مشتری پیدا نکردهاند. بنابراین، این گزاره که ایدرو باید از «کارخانهداری» خارج شود، بیش از آنکه ناظر به وضعیت امروز باشد، بر ذهنیتی قدیمی استوار است.
از سوی دیگر، اجرای سیاستهای اصل ۴۴ نیز منابع این سازمان را به شدت تضعیف کرد. داراییهای ایدرو واگذار شد، اما منابع حاصل از واگذاریها عملاً به خود سازمان بازنگشت و به خزانه دولت واریز شد. در نتیجه، ایدرو هم بخش مهمی از داراییهای خود را از دست داد و هم امکان ایجاد منابع جدید برای ایفای مأموریتهای توسعهای را پیدا نکرد.
در چنین شرایطی، حتی ایفای نقش سیاستگذار و هماهنگکننده نیز بدون پشتوانه مالی ممکن نیست؛ چه برسد به اجرای پروژههای بزرگ توسعهای. با اینحال، هنوز هم انتظارهای گذشته از ایدرو وجود دارد. کافی است به اظهارات نمایندگان مجلس در سالهای اخیر نگاه کنیم؛ بسیاری همچنان از وزیر صمت میخواهند ایدرو یا ایمیدرو (سازمان توسعه و نوسازی معادن و صنایع معدنی ایران) در استان یا حوزه انتخابیه آنها کارخانه احداث کند، درحالیکه ظرفیت مالی و ساختاری این سازمان دیگر با دهههای گذشته قابل مقایسه نیست.
به نظر من، اگر قرار است ایدرو دوباره نقش توسعهای خود را ایفا کند، پیش از هر چیز باید تکلیف منابع مالی پایدار آن روشن شود. تجربه ایدرو حتی میتواند هشداری برای سایر سازمآنهای توسعهای باشد. اگر روزی با ایمیدرو نیز همان رفتاری شود که طی دو دهه گذشته با ایدرو شد؛ یعنی داراییهایش واگذار شود اما منابع حاصل از آن به خود سازمان بازنگردد، دیر یا زود با همان چالشهایی روبهرو خواهد شد که امروز ایدرو با آنها دستوپنجه نرم میکند.
*برخی اقتصاددانان معتقدند مشکل اصلی صنعت ایران نه ضعف نهادهای توسعهای، بلکه بیثباتی اقتصاد کلان است. این دو را چگونه به هم مرتبط میدانید؟
این دو موضوع از یکدیگر جدا نیستند. حتی بهترین سازمان توسعهای دنیا نیز در اقتصادی که با نوسآنهای شدید، تورم، تغییر مداوم مقررات و نااطمینانی مواجه است، نمیتواند مأموریت خود را بهدرستی انجام دهد. سرمایهگذاری صنعتی ذاتاً بلندمدت است و بیش از هر چیز به پیشبینیپذیری نیاز دارد. بنابراین، در کنار بازتعریف مأموریت ایدرو، اقتصاد ایران نیز به ثبات سیاستی، ثبات اقتصاد کلان و اعتماد سرمایهگذاران نیاز دارد. تنها در چنین بستری است که یک سازمان توسعهای میتواند نقش واقعی خود را ایفا کند.
*صنعت خودرو را میتوان مهمترین تجربه سیاست صنعتی ایران دانست. این تجربه چه درسهایی برای ایدرو و سیاستگذاران دارد؟
صنعت خودرو نشان میدهد که اصل حمایت از صنایع، نه خوب است و نه بد؛ آنچه اهمیت دارد، کیفیت و مدت این حمایت است. در همه کشورهای صنعتی، حمایت از صنایع نوپا با هدف ارتقای فناوری، افزایش بهرهوری، توسعه صادرات و توان رقابت انجام شده و همواره مشروط و زماندار بوده است. اگر این اهداف محقق نشود، حمایت نیز پایان مییابد. در ایران اما در بسیاری از موارد، حمایت به یک وضعیت دائمی تبدیل شد. در نتیجه، بخشی از صنایع به جای رقابتپذیر شدن، خود را با سازوکارهای حمایتی تطبیق دادند. این تجربه فقط به صنعت خودرو محدود نیست و یکی از مهمترین درسهای سیاست صنعتی کشور به شمار میرود.
*در شرایطی که اقتصاد جهانی بر پایه زنجیرههای ارزش شکل گرفته است، توسعه صنعتی ایران باید بر چه مبنایی استوار باشد؟
مفهوم خودکفایی نسبت به گذشته تغییر کرده است. امروز تقریباً هیچ کشوری همه اجزای یک محصول پیچیده را به تنهایی تولید نمیکند. موفقیت کشورها در این است که جایگاه رقابتی خود را در حلقهای از زنجیره ارزش جهانی پیدا کنند؛ خواه در طراحی، مواد پیشرفته، نرمافزار، قطعات پیچیده یا فناوریهای خاص.
به همین دلیل، موفقیت یک سازمان توسعهای نیز نباید با تعداد کارخانههایی که ایجاد کرده است سنجیده شود، بلکه باید دید تا چه اندازه توانسته است انتقال فناوری، افزایش بهرهوری، توسعه صادرات دانشبنیان و حضور مؤثر صنعت کشور در زنجیرههای ارزش جهانی را تسهیل کند.
*هوشمندسازی صنعت و فناوریهای نوین، مسیر توسعه صنعتی جهان را تغییر دادهاند. آیا ایدرو برای این تحول آماده است؟
تحول امروز صنعت صرفاً ورود چند فناوری جدید نیست؛ بلکه تغییر الگوی تولید است. هوش مصنوعی، اینترنت اشیا، تحلیل داده، رباتیک پیشرفته، دوقلوهای دیجیتال (نسخه دیجیتال یا بهاصطلاح «همزاد دیجیتالی» و زنده از اشیا، سیستمها یا فرآیندهای فیزیکی که بهطور مداوم با دادههای دنیای واقعی بهروزرسانی میشود)، چاپ سهبعدی و اتوماسیون هوشمند، مفهوم کارخانه را دگرگون کردهاند.
در چنین شرایطی، مأموریت یک سازمان توسعهای نیز باید متحول شود. دیگر صرف احداث یک کارخانه یا انتقال یک خط تولید، مزیت محسوب نمیشود. مزیت در توانایی خلق فناوری، توسعه سرمایه انسانی، شبکهسازی میان دانشگاه، صنعت و شرکتهای دانشبنیان و جذب سرمایهگذاری فناورانه است. اگر ایدرو بتواند چنین نقشی را بر عهده بگیرد، همچنان میتواند یکی از بازیگران مهم توسعه صنعتی کشور باشد.
*اگر امروز رضا نیازمند (بنیانگذار سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران)، مأمور تأسیس ایدرو بود؛ به نظر شما این سازمان را چگونه طراحی میکرد؟
تصور میکنم اگر امروز چنین مأموریتی وجود داشت، اولویتها کاملاً متفاوت بود. احتمالاً دیگر سازمانی با دهها شرکت تحت مالکیت مستقیم طراحی نمیشد. مأموریت اصلی، شناسایی صنایع آینده، توسعه فناوری، تسهیل سرمایهگذاری، شکلدهی مشارکتهای بینالمللی، توسعه سرمایه انسانی و حمایت از پروژههای پیشران ملی بود.
ایدرو امروز بیش از آنکه کارخانه بسازد، باید میان دانشگاه، شرکتهای دانشبنیان، بخش خصوصی، سرمایهگذاران و بازارهای جهانی شبکه ایجاد کند. فلسفه اولیه تأسیس این سازمان همچنان معتبر است؛ یعنی کشور برای توسعه صنعتی به یک نهاد توسعهگرا نیاز دارد، اما ابزارها و سازوکارهای آن باید متناسب با نیازهای امروز بازطراحی شوند.
با این رویکرد، پنجاهونهمین سال تأسیس ایدرو بیش از آنکه فرصتی برای مرور گذشته باشد، فرصتی برای تصمیمگیری درباره آینده است. تجربه این سازمان نشان میدهد که توسعه صنعتی بدون نهادهای تخصصی، سیاستگذاری منسجم و نگاه بلندمدت امکانپذیر نیست؛ اما همین تجربه ثابت کرده است که یک سازمان توسعهای بدون اختیارات و منابع مالی پایدار نیز نمیتواند مأموریت خود را انجام دهد.
اگر زمانی وظیفه ایدرو ایجاد صنایع جدید و انتقال فناوری بود، امروز نقش آن باید بر توسعه فناوری، ارتقای بهرهوری، هوشمندسازی صنعت، توسعه سرمایه انسانی، هدایت سرمایهگذاری به سمت پروژههای پیشران و تقویت جایگاه ایران در زنجیرههای ارزش جهانی متمرکز شود. اما تحقق این اهداف، مستلزم آن است که این سازمان بار دیگر از پشتوانه مالی و اختیارات متناسب با وظایف توسعهای خود برخوردار شود؛ در غیر این صورت، هرگونه انتظار از ایدرو، بدون فراهم کردن ابزارهای لازم، بیش از آنکه یک راهبرد توسعهای باشد، صرفاً یک مطالبه خواهد بود.