۰۳ اسفند ۱۴۰۴
به روز شده در: ۰۳ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۲:۱۹
فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۴۳۳۸۰
تاریخ انتشار: ۰۰:۳۷ - ۰۳-۱۲-۱۴۰۴
کد ۱۱۴۳۳۸۰
انتشار: ۰۰:۳۷ - ۰۳-۱۲-۱۴۰۴
به بهانۀ تهدید‌ها و تردید‌هایی که بر سر احتمال توافق است

در سرزنشِ سرزنش و سرخوردگی؛ از پاشنۀ پینه‌بستۀ پا خجالت نکشیم!

در سرزنشِ سرزنش و سرخوردگی؛ از پاشنۀ پینه‌بستۀ پا خجالت نکشیم!
در «کنش معطوف به حل مسأله» یا «رفع بحران»، سرزنش و «دیدید! گفته بودیم» یا «آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟!» و «نوش‌دارو بعد از مرگ سهراب» جایی ندارد چرا که سیاست امر واقع است و در "اکنون" جریان دارد. مسأله باید حل شود و در قبال سیاستِ نیکو، نکوهیدن امری نکوهیده است 

      
  عصر ایران؛ مهرداد خدیر- قریب 6 ماه قبل و در آستانۀ پاییز امسال که فعال‌سازی مکانیسم ماشه ناگهان سایه افکنده بود، در استقبال از توییت آقای علی لاریجانی که مجددا و بعد 20 سال دوباره دبیر شورای عالی امینت ملی شده بود، یادداشتی نوشتم با عنوان "از پاشنۀ پینه‌بستۀ پا خجالت نکشیم."  

  تلقی و درواقع امید آن روز این بود که" تصمیمی در عالی‌ترین سطوح اتخاذ خواهد شد و  تصمیمات و دست‌کم تحرکات و نه تحریکاتی در راه است."

   در ادامه آمده بود: "این تصمیم یا تحرک هم می‌تواند انعطاف و نرمش حداکثری و اکتفا به حق غنی‌سازی به جای اصرار بر درصد غنی‌سازی اورانیوم باشد تا به دوران پیشابرجام بازنگردیم و پس از 10 سال دوباره سروکار ما با ۶ قطعنامه نیفتد و هم می‌تواند با احتمالی بسیار کمتر و البته در صورت ادامۀ استنکاف طرف مقابل از پاسخ‌گویی نه استمرار روند کنونی که اتمام حجت با غرب اعم از آمریکا و اروپا باشد. بر این مبنا که در بدعهدی و بهانه‌جویی سنگ تمام گذاشته‌اند؛ گزینه‌ای به مثابۀ گام در راه بی‌بازگشت نهادن و در پی تجربۀ دیگری بودن و به تعبیر اخوان ثالث: ره توشه برداشتن و قدم در راه بی‌برگشت گذاشتن تا ببینیم آسمانِ هر کجا آیا همین رنگ است و دلیل انتخاب این راه هم باز از زبان شاعر همین باشد که هر سازی که می‌بینیم بد‌آهنگ است.


    از پیام آقای علی لاریجانی برنمی‌آید که گزینه دوم انتخاب شده باشد یا دست‌کم فعلاً چنین باشد مگر آن‌که راه دیگری پیش پا نگذارند و همین تحمیل شود."


   البته مکانیسم ماشه را فعال و در واقع تحمیل کردند. غرض اما بیش از این یادآوری، یادآوریِ دو نکتۀ دیگر همان یادداشت است که امروز و در آستانۀ توافق احتمالی بر سر مناقشۀ هسته‌ای قابل تکرار و مهم است. مهم از این حیث که احتمال توافق را ولو اندک باشد بالا بَرَد و احتمال جنگ را کم کند ولو اگر درگیرد، گسترده نباشد.

 آن دو نکته اینها بود:

 نخست این که در «کنش معطوف به حل مسأله» یا «رفع بحران»، سرزنش و «دیدید! گفته بودیم» یا «آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟!» و «نوش‌دارو بعد از مرگ سهراب» جایی ندارد تا آموزۀ سعدی را بازخوانیم: «تا تِریاق از عِراق آورده شود مارگَزیده مُرده بُوَد»، چرا که سیاست امر واقع است و در "اکنون" جریان دارد. مسأله باید حل شود و در سیاستِ نیکو، نکوهیدن امری نکوهیده است.

    نکته دوم هم این که یکی از دلایل تعصب در ادامۀ یک مسیر، بیم راه طی‌شده و هزینه‌های مصروفه است و اصطلاحاً اگر وقتی در پی راه دیگری هستیم از پاشنۀ پینه‌بستۀ پای‌مان در طی مسیر طولانی طی شده، خجالت نکشیم. "

   با این تصریح که:" سیاستِ منفعت‌محور را تنها بر اساس منافع مکتسبه یا زیان‌های رفع و دفع‌شده باید قضاوت کرد نه حتی بر پایه حقانیت و بطلان. مهم تصمیم است و جلب منافع به سود ۹۰ میلیون ایرانی که از عمق جان، صلح‌طلب‌اند."
آن روزها البته تازه جنگ 12 روزه را پشت سر گذاشته بودیم و احتمال درگرفتن جنگی دیگر هم در میان نبود اما امروز که باز سایۀ شوم جنگ بر میهن ما گسترانیده شده همان را می‌توان تکرار کرد که از تاول یا پینۀ طی مسیر، شرم نکنیم که در آموزه‌های دینی، شرم همان تقواست و اگر روزگاری "تقوای ستیز" تجویز می‌شد اکنون شاید "تقوای پرهیز" باشد. پرهیز از تشدید تنش و گشودن دریچه‌ای تازه بی‌خجالت و با سری بالا.
به زبان روشن‌تر، این که هزینۀ بسیاری صرف شده نباید توجیهی باشد برای آن که به استقبال تحمل یا تحمیل هزینۀ بیشتر برویم.

   با این نگاه سه تهدید یا تردید توافق احتمالی - که شوربختانه دربارۀ احتمال آن با قطعیت نمی‌توان نظر داد- اینهاست:

اول این که دست‌در‌کاران و تصمیم‌گیران با خود یا به هم بگویند اگر قرار بر توقف موقت 3 تا 5 ساله در میان باشد پس این همه اصرار قبلی چه می‌شود؟ در این حالت می‌توان به دو اتفاق مهم تاریخ معاصر در عصر جمهوری اسلامی ارجاع داد: اولی نحوۀ پایان ماجرای 444 روزۀ گروگان‌ها که قرار بود با محاکمۀ آنان همراه باشد اما تحویل سَلَف همین ترامپ شدند در 45 سال قبل. دومی هم ختم جنگ ایران و عراق که قرار نبود جز با سقوط صدام حسین و حزب بعث عراق پایان پذیرد اما در دوران همان صدام حسین و حزب بعث عراق پایان پذیرفت و خداوند هم به امام خمینی پاداش داد و اگر چه نبود اما تنها 15 سال بعد از آن اقدام شجاعانه، صدام حسین و حزب بعث به دست آمریکا برافتادند و سر صدام هم در ادامه بالای دار رفت.

   در آن زمان گفته نشد پس چرا 444 روز اینها را نگاه داشتیم و اگر قرار بود آزاد شوند این کار را بعد از 4 یا 44 روز انجام می‌دادیم یا گفته نشد چون جنگ 230 هزار شهید و صدها هزار مجروح و جانباز در پی داشته تا انتها باید ادامه داد. اصطلاحاً از تاول یا پینۀ پا خجالت نکشیدیم و قصه را تمام کردیم چون سیاست، فن اولویت‌هاست و کیست که نداند اولویت امروز ایران چیست.


   دومی اما می‌تواند نگرانی از سرزنش باشد. هر سازشی سرزنشی در پی دارد خاصه اگر قبل‌تر بر نفی سازش اصرار شده باشد. اما گاه فتح و ظفر در پی صلح و سازش حاصل می‌آید ( اگر صلح حدبیه نبود فتح مکه هم در کار نبود) و امامان اول و دوم شیعیان نیز هم به حکمیت و هم به واگذاری حکومت تن دادند و اگرچه در اولی بخشی از امپراتوری اسلام در دو سال آخر از دایرۀ خلافت امیرالمؤمنین بیرون افتاد و فرزندشان ناگزیر از پذیرش حکومت معاویه شدند اما اینها حکومت ظاهری بود در حالی که در قلب ایرانیان چنان ماندگار شدند که انگار بیش از هزار سال است زنده اند و حکومت می‌کنند.

  یک سوی قضیه نگرانی از سرزنش است و جانب دیگر همان که در بالا آمد: چرا حالا؟ مگر نگفته بودیم و مواردی از این دست که هیچ کمکی به حل مسأله نمی‌کند و اتفاقا باید به جای سرزنش، زبان ستایش را به کار برد خاصه این که حکومت نمی‌تواند دلایل خود را افشا کند و مثلا بگویند دانش فنی آن موجود است یا علل پنهان و آشکار دیگری که قابل افشا نیست و یکی از مشکلات بعد از برجام همین بود که ناچار بودند به مخالفان بگویند قصه چنان نیست که وانهاده باشیم و همین‌ها را ترامپ در رقابت‌های انتخاباتی دست گرفت و نشان شکست آمریکا دانست و خارج شد.

   با این نگاه نه نگرانی از سرزنش، جایی دارد نه خود نکوهش و اتفاقا باید ستایش کرد و تأیید. چون مصالح کلان، مهم است همان‌گونه که از تأیید صلاحیت مسعود پزشکیان در انتخابات ریاست جمهوری استقبال و نشانۀ مثبت تلقی شد.

   سومی اما احساس سرخوردگی در نیروهای وفاداری است که برخورد نهایی را محتوم می‌دانند و گریز ناپذیر و تعابیری چون "این بار دیگر از خیمه دشمن نباید بازگشت" را به کار می‌برند. 

   اتفاقا مدعای ولایت‌پذیری در قبول مواردی از این دست است وگرنه اگر قرار بر پذیرش امری حسب میل و خواست ما باشد که همه پذیرنده‌اند.
جدای اینها این سخن رهبر فقید انقلاب می‌تواند راه گشا باشد که حکومت در صورت ضرورت می‌تواند احکام اولیه را هم تعطیل کند و احکام اولیه اسلام کجا و مثلا موضوع هسته‌ای کجا:

   «... حکومت که شعبه‌ای از ولایت مطلقۀ رسول‌الله   صلی‌الله علیه و آله وسَلّم است یکی از احکام اولیه اسلام است و مقدم بر تمام احکام فرعیه - حتی نماز و روزه و حج -. حاکم می‌تواند مسجد یا منزلی را که در مسیر خیابان است خراب کند و پول منزل را به صاحبش ردّ کند. حاکم می تواند مساجد را در موقع لزوم تعطیل کند؛ و مسجدی که ضِرار باشد، در صورتی که رفع بدون تخریب نشود، خراب کند. حکومت می‌تواند قراردادهای شرعی را که خود با مردم بسته است، در موقعی که آن قرارداد مخالف مصالح کشور باشد، یک جانبه لغو کند و می تواند هر امری را، چه عبادی و یا غیر عبادی است که جریان آن مخالف مصالح اسلام است، از آن مادام که چنین است جلوگیری کند. حکومت می تواند از حج، که از فرایض مهم الهی است، در مواقعی که مخالف صلاح کشور اسلامی دانست موقتاً جلوگیری کند». (صحیفۀ نور ، ج 20، ص 451 وـ 452).

   کوتاه این که اتفاقی که از جنگ و ویرانی جلوگیری کند و با خواست و گرایش اکثریت مردم منطبق باشد شایستۀ ستایش است نه سرزنش و رهروان باید به افق پیشِ رو بگرند نه به پاشنۀ پا که چون از طی مسیر پینه و تاول بسته تا به مقصد نرسیم نباید توقف کنیم یا راهی دیگر را از سر مصلحت برگزینیم.

    کما این که اگر اتفاق ناگواری رخ داد هم باید دانست روش های جلوگیری به کار بسته شد و نقض از جانب ما نبوده است.

   فراموش نکنیم انقلاب ایران به نام خدا و برای خوانش معنوی و انسانی از دین برپا شد و از این رو مایۀ مباهات نیست که مردمان این جامعه درگیر بدیهیات زندگی شده باشند.

      اگر هدف از خوانش معنوی از دین را ( به تعبیر استاد ملکیان) سه فقرۀ "آرامش و شادی و امید" به اضافۀ "رضایت باطنی و احساس معناداری زندگی" بدانیم این 5 مؤلفه در توافق احتمالی قابل حصول است یا کوتاه نیامدن به خاطر آن که از پاشنۀ پای خودمان خجالت نکشیم؟

    بدیهی است این یادداشت ناظر به احتمال توافق ولو اندک است وگرنه اگر روزنه‌ای باقی نگذارند و چاره‌ای باقی نماند همان پا باید در رکاب رَوَد. 

ارسال به دوستان