باب سوم حکایت هجدهم
هرگز از دورِ زمان ننالیده بودم و روی از گردشِ آسمان در هم نکشیده، مگر وقتی که پایم برهنه مانده بود و استطاعتِ پایپوشی نداشتم.
کد خبر: ۱۱۱۲۵۳۴ تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۹/۱۵
باب سوم حکایت هفدهم
هم چنین در قاعِ بسیط مسافری گم شده بود و قوت و قوَّتش به آخر آمده و دِرَمی چند بر میان داشت، بسیاری بگردید و ره به جایی نبرد، پس به سختی هلاک شد.
کد خبر: ۱۱۱۲۵۳۳ تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۹/۱۱
باب سوم حکایت شانزدهم
ای کاش پیش از مرگم، حتی یک روز به آرزویم برسم و کامروا گردم / رودی که موجش به زانویم برسد و من همچنان زیر سایهاش مشکم را پر کنم
کد خبر: ۱۱۱۲۵۳۱ تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۹/۰۳
باب سوم حکایت نهم
جوانمردی را در جنگِ تاتار جراحتی هول رسید. کسی گفت: فلان بازرگان نوشدارو دارد، اگر بخواهی، باشد که دریغ ندارد. گویند آن بازرگان به بُخْل معروف بود.
کد خبر: ۱۱۱۲۵۲۸ تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۸/۲۴
شاید اگر روح احمدینژاد در حامی و رفیق سابق (علیرضا زاکانی) حلول کرده بود شهردار اصولگرای تهران برای همتای جدید خود -زهران ممدانی- پیام تبریک میفرستاد و جلوس یک مسلمان عدالتخواه بر بلدیۀ نیویورک را تبریک میگفت!
کد خبر: ۱۱۱۱۶۰۱ تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۸/۱۷
باب سوم حکایت پانزدهم
اَعرابی را دیدم در حلقهٔ جوهریانِ بصره که حکایت همیکرد که: وقتی در بیابانی راه گم کرده بودم و از زاد معنیٰ چیزی با من نمانده بود و دل بر هلاک نهاده، که همی ناگاه کیسهای یافتم پُر مروارید.
کد خبر: ۱۱۰۴۴۷۲ تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۷/۳۰
باب سوم حکایت چهاردهم
موسی، عَلَیْهِالسَّلامُ، درویشی را دید از برهنگی به ریگ اندر شده. گفت: ای موسی! دعا کن تا خدا، عَزَّوَجَلّ، مرا کَفافی دهد که از بیطاقتی به جان آمدم.
کد خبر: ۱۱۰۴۴۷۰ تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۷/۲۸
باب سوم حکایت سیزدهم
گفت: بلی! روزی چهل شتر قربان کرده بودم اُمرایِ عرب را، پس به گوشهٔ صحرایی به حاجتی برون رفته بودم، خارکنی را دیدم پشته فراهم آورده. گفتمش: به مهمانیِ حاتم چرا نَرَوی که خَلقی بر سِماطِ او گرد آمدهاند؟
کد خبر: ۱۱۰۴۴۶۹ تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۷/۲۶
دربارۀ کارگردان فقید که قدر واژهها را میدانست
او را میتوان با آثاری که ساخت معرفی کرد: دایی جان ناپلئون، کاغذ بیخط، ای ایران و البته ناخدا خورشید اما ارزش او تنها به خاطر فیلمهایی نیست که ساخت. بلکه به خاطر فیلمهایی هم هست که نساخت و ترجیح داد از طُرُقی دیگر نان بخورد و زندگی را بگذراند اما زیر بار سانسور نرود تا جایی که یک بار گفت: واژهها مجرم نیستند.
کد خبر: ۱۱۰۳۵۷۵ تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۷/۲۲
ران ملخی در بارگاه سلیمان به بهانۀ 20 مهر
در غزل حافظ بیهوده دنبال مراد و منظور نگردید. نه که مرادی ندارد. معلوم است که دارد. اما او هنرمند است. ایرانیترین ایرانی است چون رند است و شاعرترین شاعر جهان است چون از هر شاعر دیگری بهتر عاطفهها را موسیقایی کرده است. به تعبیر شفیعی کدکنی: در عالَم هنر ما با التذاذ سر و کار داریم نه با دانستن.
کد خبر: ۱۱۰۲۵۶۹ تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۷/۲۰
کل حرف اهالی پایداری و جلیلی این است که ظریف نباید زیر بار مکانیسم ماشه میرفت. خوب نمیرفت. برجام هم امضا نمیشد و ما هم غنی سازی را بالا میبردیم. آنها هم لابد مینشستند و تماشا میکردند!
کد خبر: ۱۰۹۹۲۳۷ تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۷/۰۹
باب سوم حکایت دوازدهم
چنین شخصی -که یک طرف از نَعْتِ او شنیدی- در این سال نعمتی بیکران داشت، تنگدستان را سیم و زر دادی و مسافران را سفره نهادی. گروهی درویشان از جورِ فاقه به طاقت رسیده بودند.
کد خبر: ۱۰۹۸۳۶۷ تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۷/۲۵
باب سوم حکایت یازدهم
کسی گفت: فلانْ نعمتی دارد بیقیاس، اگر بر حاجتِ تو واقف گردد، همانا که در قَضایِ آن توقّف روا ندارد.
کد خبر: ۱۰۹۸۳۶۶ تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۷/۱۹
باب سوم حکایت دهم
یکی از علما خورنده بسیار داشت و کَفاف اندک. یکی را از بزرگان که در او معتقد بود بگفت. روی از توقّعِ او در هم کشید و تعرّضِ سؤال از اهلِ ادب در نظرش قبیح آمد.
کد خبر: ۱۰۹۸۳۶۵ تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۷/۱۴
امروز برای جامعه تأثیر دیپلماسی بر قدرت خرید و قیمت دلار و سکه و ارزاق مهم است نه اینکه رییس جمهور در نطقش چه کلماتی به کار برده است...
کد خبر: ۱۰۹۷۳۷۶ تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۷/۰۳
باب سوم حکایت هشتم
صاحبدلی در آن میان گفت: نفْسْ را وعده دادن به طعام آسانتر است که بقّال را به دِرَم.
کد خبر: ۱۰۹۳۶۱۹ تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۶/۲۶
باب سوم حکایت هفتم
یکی از حکما پسر را نهی همیکرد از بسیار خوردن که سیری مردم را رنجور کند.
کد خبر: ۱۰۹۳۶۱۶ تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۶/۲۳
باب سوم حکایت ششم
دو درویشِ خراسانی مُلازمِ صحبتِ یکدیگر سفر کردندی. یکی ضعیف بود که هر به دو شب افطار کردی و دیگر قوی که روزی سه بار خوردی.
کد خبر: ۱۰۹۱۷۸۷ تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۶/۲۲
باب سوم حکایت پنجم
در سیرتِ اردشیرِ بابکان آمده است که حکیمِ عرب را پرسید که: روزی چه مایه طعام باید خوردن؟ گفت: صد دِرَم سنگ کفایت است.
کد خبر: ۱۰۹۱۷۸۶ تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۶/۱۷
باب سوم حکایت چهارم
پیشِ پیغمبر آمد و گله کرد که: مر این بنده را برای معالجتِ اصحاب فرستادهاند و در این مدّت کسی التفاتی نکرد تا خدمتی که بر بنده معیَّن است، به جای آوَرَد. رسول، علیهالسّلام، گفت: این طایفه را طریقتی است که تا اشتها غالب نشود، نخورند و هنوز اشتها باقی بُوَد که دست از طعام بدارند.
کد خبر: ۱۰۹۱۷۸۴ تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۶/۱۵