تئاتر فردوسی

برچسب جستجو
پادکست مشاهیر جاودانه ایران
«زنه هم از ماشین پیاده شد، یه سیگاری روشن کرد. خوب‌ خوب رویش به ما نبود، اما دلم هری ریخت. گمونم عفت بود؛ همون آبجی نانجیب ما. گفتم: خود خیر ندیده‌شه!»
کد خبر: ۱۱۹۲۶۷۴    تاریخ انتشار : ۱۴۰۵/۰۶/۲۸

آخرین اخبار
پربازدید ها