کد خبر ۱۹۲۷۵۵
تعداد نظرات: ۶ نظر
تاریخ انتشار: ۱۰:۴۸ - ۲۰-۰۹-۱۳۹۰
کد ۱۹۲۷۵۵
انتشار: ۱۰:۴۸ - ۲۰-۰۹-۱۳۹۰

هر کی این جوری عاشقه ... بسم الله

عصر ایران
درخواست یک جانباز در آخر عمرش
شاید ده سالی از اون شب می گذره. شبی مثل همه شب های زندگی من و ما. مثل زندگی شما!

از اون شب هایی که سر راحت بر بالش می گذاریم و اصلا خیالمون نیست دوروبرمون چه خبره و مثلا توی بیمارستان بغل خونمون کی داره می میره، شایدم کی زنده می شه!!!

منم مثل شما، و نه پاک و مطهرتر از شما، یه دفعه زد به سرمون که بریم بیمارستان.
بیمارستان ساسان.
دروازه بزرگ باغ شهادت!
"ته خط" همه جانبازان.
هر کی بره، مطمئنا دیگه برنمی گرده.

می گفتند چند روزی هست که اون جا بستریه. خیلی بیشتر از اون که من بی معرفت، اهمیت بدم و برم ملاقاتش.

نمی شناختمش، ولی رزمنده که بود!
باهاش همرزم نبودم، هم دین که بودم!
وای از من و ما با این اخلاقمون.

سوار بر موتور رفتیم بیمارستان.

طبق روال همیشه راه نمی دادند و خوششون می اومد التماس کنیم، که کردیم!
در بخش هم همین مشکل را داشتیم، که با دو سه تا قسم و خواهش تمنا حل شد.

ساعت نزدیک 10 شب بود.
آرام خفته بود در بستر.
شیری آرام گرفته از گزند روزگار.

همین که نزدیک شدیم، چشمانش باز شدند. معلوم بود خواب نبوده، ولی آن قدر دوست ندیده که خسته شده.

به غیر از دختر مظلوم و همسر وفادارش، دیگر کی بود که سراغی از امروز او بگیرد؟!

همان جا کنار تختش ایستادیم به صحبت و بیشتر ذکر خاطره.
می دانستم اذیت می شود، ولی چاره چه بود؟
خودش می خواست.

با صدایی گرفته که با هزار سختی و مشقت از ته حلقومش بالا می آمد، گفت که از "شلمچه" برایش بگویم و گفتم.
از سه راه مرگ. از کربلای پنج و ...
از شهید حاج "محسن دین شعاری".

اشک از گوشه چشمانش جاری شد.
اشکم را خوردم تا فکر نکند کم آورده ام!

 
 

ساکت که شدم، مچ دستم را فشار داد و آرام تر از قبل، ملتمسانه گفت:

- بگو ... بازم بگو ...

خنده ای ساختگی ساختم و گفتم:

- دیگه از چی بگم؟

و او باز گفت:

- از شلمچه ... بازم از شلمچه بگو ...

و من گفتم و گفتم تا این که اشک خودمم جاری شد.

اشک های پاکش بالش را خیس کردند.

دیگر نتوانستم بمانم. ترجیح دادم که بروم. تا فهمید که گفتم:

- خب دیگه خداحافظ ... ما داریم میریم ...

مچ دستم را گرفت و گفت:

- بازم از حاج محسن دین شعاری بگو ...

و باز گفتم.

برای این که نگذارم زیاد اذیت شود و گفتن را تمام کنم، گفتم:

- راستی ببینم، با این حال و روزت، درد هم داری؟

انگار بدترین سخن از دهانم خارج شده!
رنگ به رنگ شد.
اشک هنوز گوشه چشمانش بازی می کردند.

فهمیدم ... نه! دیدم که لبش را به دندان می گیرد، ولی فقط یک کلمه جوابم را داد:

- ولش کن ...

چند روز بعد دوستان خبر آوردند:

"غلام رضا مدنی" از بچه های گردان تخریب ... آسمانی شد.
 
 
 
*وبلاگ "خاطرات جبهه" / حمید داوودآبادی

ارسال به دوستان
انتشار یافته: ۶
در انتظار بررسی:
غیر قابل انتشار:
......................
Iran (Islamic Republic of)
۱۰:۵۹ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۰
1
114
روحش شاد و یادش گرامی باد .
ناشناس
Iran (Islamic Republic of)
۱۱:۲۱ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۰
1
74
اینطور ننویس
دیوانه شدم...
حسن
Bulgaria
۱۱:۲۴ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۰
1
89
روحش شاد............
ناشناس
Iran (Islamic Republic of)
۱۱:۲۴ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۰
1
100
درجات اعلی بهشت نصیبش باد
arash
Germany
۰۷:۳۲ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۱
1
47
روحشان شاد.
گذر زمان را ببين حالا جانبازي و سحرخيزي و ايثار خلاصه شده در صف هاي خريد سكه و ...
ناشناس
Iran (Islamic Republic of)
۰۸:۱۱ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۱
1
76
بازم چاپ نکن ولی بازم میگیم :
مملکتی که یه همچین دسته گل هایی داره، فرشته هایی که خیلی خیلی کم هستن.....این مملکت انتظار دزدی، اختلاس 3000 میلیاردی، فقر، فلاکت و انزوا رو نداره.......
عکس یادگاری عروس و داماد قجری با عموی عروس؛ 100 سال قبل خواهر هادی ساعی در ناگویا؛ مهروز ساعی با استایل متفاوت در حاشیه بازی‌ها خانه هایی که انگار از سیاره ای دیگر به زمین آمده اند! (+تصاویر) راز ستاره پرنور آسمان صبحگاهی؛ این جرم آسمانی در واقع یک ستاره نیست! آشنایی با خطرات باتری خودرو؛ از اسید سولفوریک تا احتمال انفجار اگر تمام کشتی‌های دنیا را از آب خارج کنیم، سطح دریاها تغییر می‌کند؟ از مکه تا لندن؛ چرا پادشاهان و حاکمان با قهوه دشمنی می کردند؟ روزنامه خراسان: با منطق زور باید از دشمن امتیاز سیاسی بگیریم افزایش طول عمر با فشار روی استخوان‌ها! تحقیق جدید: کامپیوترهای کوانتومی شاید رمزنگاری بانک‌ها را فقط در ۳ روز بشکنند اقلیت پرسروصدا از حضور گسترده مردم در صحنه بیمناک هستند مولتی ویتامین چیست و آیا مصرف آن واقعاً مفید است؟ تصاویر پاییزی رابعه اسکویی با پیامی متفاوت برای روزهای سخت مردم ایران 3 تا 5/3 ميليون شغل از دست رفته است عکس آتلیه‌ای «کنسول فرانسه در رشت» در زمان ناصرالدین شاه