فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۴۵۷۷۷
تاریخ انتشار: ۱۱:۰۵ - ۲۹-۰۸-۱۳۸۹
کد ۱۴۵۷۷۷
انتشار: ۱۱:۰۵ - ۲۹-۰۸-۱۳۸۹

وعده

پادشاهى در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت سرباز پیرى را دید که با لباسى اندک در سرما نگهبانى مى‌داد.

از او پرسید: آیا سردت نیست؟

نگهبان پیر گفت: چرا اى پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم.

پادشاه گفت:من الان داخل قصر مى‌روم و مى‌گویم یکى از لباس‌هاى گرم مرا برایت بیاورند.

نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده‌اش را فراموش کرد.

صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالى قصر پیدا کردند، در حالى که در کنارش با خطى ناخوانا نوشته بود:

اى پادشاه من هر شب با همین لباس کم سرما را تحمل مى‌کردم اما وعده لباس گرم تو مرا از پاى درآورد!
پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر
برچسب ها: پادشاه ، وعده ، شب سرد
ارسال به دوستان
captcha
عجایب هفتگانه جهان باستان چگونه نابود شدند؟ سازمان سیا چگونه شکل گرفت؟ گزارشی از ثروت افسانه‌ای ساسانیان سه راهکار یک متخصص مغز و اعصاب برای ترک عادت‌های بد ۷ تئوری توطئه که واقعیت داشتند؛ از باتری‌گیت تا گربه‌های سایبورگ سیا نماز خواندن سربازان هیتلر در جنگ جهانی دوم (+ عکس) آیا می‌دانستید با دل مرغ هم می‌شود کباب کوبیده درست کرد؟ نامه‌ای که آمریکا را به سمت ساخت بمب اتم برد؛ اینشتین چه نقشی در آغاز پروژه منهتن داشت؟ بدترین اشتباهی که والدین در گفت‌وگو با نوجوانان مرتکب می‌شوند کوکو چغترمه؛ صبحانه عروسی رشتی ها حماسه سورنا / روزی که امپراتوری روم بر زمین ایران زانو زد عزت نفس چیست؟ آموزش گام‌به‌گام تقویت عزت نفس و نکات کلیدی گردو پیاز کرمانی؛ غذای سنتی ساده‌ اما خوشمزه و مقوی وجدان چیست؟ به زبان ساده؛ راهنمای درونی برای مسئولانه‌تر زندگی کردن روش‌های افزایش اعتمادبه‌نفس به زبان ساده؛ از هدف‌های کوچک تا پذیرش اشتباه