فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۹۴۵۳۳
تاریخ انتشار: ۲۱:۰۰ - ۰۶-۰۷-۱۴۰۵
کد ۱۱۹۴۵۳۳
انتشار: ۲۱:۰۰ - ۰۶-۰۷-۱۴۰۵
پادکست صدای صفحه

عاقبت شوم شوخی با مرگ/ از جلال آل احمد تا لیلی گلستان(+صدا)

رمان بیگانه
وقتی به طبقه دوم رفتند دیدند در همان اتاقی که شب پسر بیچاره به قتل رسیده بود مادر خود را حلق آویز کرده است.

عصر ایران ؛ علی نجومی ــ زمانی در حدود 80 سال پیش / مسافرخانه ای کوچک و رو به زوال در قلب چک و اسلواکی سابق. تقریبا یک ساعتی می شود که زن پیر و دخترش که صاحبان مسافرخانه هستند مشغول همفکری هستند. دری به تخته خورده است و بعد از مدتی نزدیک 2 ماه مسافری به نزدشان آمده است.

پادکست را این‌جا بشنوید

 

از وقتی این اتوبان لعنتی شماره 44 را کشیدند و جاده قدیم از رونق افتاد این مسافرخانه هم شده بود عین خانه ارواح. اما به هر جان کندنی بود  این مادر و دختر چراغش را روشن نگاه داشته بودند آخر کار دیگری بلد نبودند. اما حالا انگاری بخت بهشون رو کرده بود و طالعشان مشعشع شده بود.

این مادر و دختر معتقد بودند زندگی خیلی در گذشته به آن ها سخت گرفته و عدالت در حق آن ها رعایت نشده است پس حالا وقت آن رسیده که دستی بجنبانند و سرنوشت خود را تغییر دهند. 
اما این روزنه امید آن ها از کجا پیدایش شده بود؟

یادتون می آید که گفتم بعد از مدت ها سوت و کور بودن یک مسافر بالاخره معلوم نبود راهش را گم کرده یا چی که گذرش به این مسافر خانه افتاده بود. این مسافر مردی بود حدودا 40 ساله که سال هاست به ادعای خودش یک تاجر منسوجات است و خیلی از جاهای دنیا را دیده است و حالا هم به خاطر یک معامله گذارش به این سر دنیا افتاده است.

تاجر ساده دل روحش هم خبر نداشت شیطان چه خانه ای در دل این مادر و دختر برای خود ساخته است. این که شد وصف چمدان پر از پولش را با اب و تاب برایشان شرح داد و آن ها هم تحسینش کردند شام مفصلی برایش تهیه کردند و لی لی به لالایش گذاشتند و بهترین اتاق مسافرخانه را برایش آماده کردند. او هم از سرنوشت شومش بی خبر سر بر بالین که گذاشت به خواب رفت.بیگانه آلبر کامو

معلوم نشد مادر اول پیشنهاد داد یا دختر ولی خیلی زود تصمیم گرفتند که این مرد بیچاره آخرین شب زندگیش امشب باشد. اما مشکل این بود که چگونه کارش را بسازند. اگر مقاومت کرد چه؟ به هر حال او یک مرد بود به جثه اش هم نمی خورد آدم ضعیفی باشد. اما خب لا اقل شانس مادر و دختر این بود که او در خواب بود  پس باید  حتی الامکان با یک ضربه کارش را ساخت. 
بین چاقو و چکش به اختلاف خوردند که آخر رایشان شد استفاده از چکش
مسافر بخت برگشته را دختر مسافرخانه چی چنان به چند ضرب چکش به دیار باقی فرستاد که فرصت آخ گفتن هم نداشت. چشمانش باز مونده بود بنده خدا.  یعنی فقط از خواب پریده بود و به خواب ابدی رفته بود.

جنازه را مادر و دختر به هر زحمتی بود تا دم رودخانه کشیدند و به آبش انداختند که برود هر جا جریان آب بردش.

وقتی برگشتند به مسافرخانه شروع کردند به شمردن اسکناس ها چند بار تموم شد شمردن و باز شمردند 

باورشان نمی شد که نمی شد در مسافرخانه باز شده و خوشبختی آن ها در آغوش کشیده 

همین جوری گذشت و آفتاب زد 

آفتاب که زد مادر و دختر هم مدتی بود خوابشان برده بود.

معلوم نبود چه خوابی می دیدند که نیششان در خواب هم باز بود که حوالی ساعت 9 درب مسافرخانه با مشت های یک زن به لرزه در آمد مادر و دختر از خواب پریدند و بی فوت وقت درب را به روی زن گشودند.

زن به جست و جوی شوهرش آمده بود همان تاجر منسوجات. نام حقیقی تاجر را رگفت و اصالتش که از همین روستا بود. او 25 سال پیش در سن 15 سالگی در جست و جوی خوش بختی از نزد پدر و مادر خود که صاحب مسافرخانه ای بودند جدا می شود و حالا بعد از این همه مدت با ثروتی فراوان با زن و فرزند خویش به این روستا باز گشته بود تا دیداری از خانواده اش بکند  اما تصمیم گرفته بود تا شیطنتی بکند و یک بازی سر دهد.

بیگانه آلبر کامو

و سر  به سر مادر و خواهر خودش بگذارد اما امان از بخت بد. شیطنتی که به بهای جانش تمام شد. مادر و خواهر به دروغ گفتند که اصلا همچین مسافری به آنجا نیامده چیزی هم در دفاتر ثبت نکرده بودند.زن هم دست از پا درازتر مسافرخانه را ترک کرد. چند ساعت بعد تر که سر و کله پلیس در مسافرخانه پیدا شد

وقتی به طبقه دوم رفتند دیدند در همان اتاقی که شب پسر بیچاره به قتل رسیده بود مادر خود را حلق آویز کرده است و  سگ های پلیس هم با بوکشیدن به پلیس فهماندند چیزی در قعر چاه پشت ساختمان مسافرخانه افتاده است که با انجام عملیات تجسس جسد خواهر مرد مقتول را در قعر چاه میابند.

معرفی کتاب 

این بخشی که براتون خواندم قسمتی از شاهکار فنا ناپذیر البر کامو نویسنده مشهور الجزایری- فرانسوی است البته روایت سرنوشت سیاه و شوم این تاجر در واقع به عنوان بخشی مجزا از شاکله داستان بیگانه روایت می شود تا به نوعی دغدغه اصلی کتاب را بازتاب دهد. این که جنگیدن با سرنوشت ناممکن است. مردی در پی خوشبختی تا آن سر دنیا می رود اما سر آخر به نقطع اول باز می گردد و به احمقانه ترین شکل ممکن توسط عزیزترین آدم های زندگیش کشته می شود.

کامو این داستان را شاهد مثال می آورد تا نشان دهد بی پناهی انسان در مقابل سرنوشت در پایان می تواند او را به نوعی بی تصمیمی سوق دهد.

طرح اصلی داستان

بیگانه قصه  مورسو فرانسوی مهاجری است که در الجزایر زندگی می کند.

یک اتفاق تلخ سرنوشت او را برای همیشه تغییر می دهد. داستان از این قرار است که مورسو همسایه ی بدنامی دارد به نام رمون. این رمون در تجارت زنان فاسد است و حالا مدتی است رمون با زنی عرب نامزد شده است و قصد ازدواج با او دارد. اما بعد از مدتی رمون به این زن عرب بدبین می شود و او را متهم به داشتن روابط نامشروع می کند. زن عرب هم به طور متقابل بدنامی رمون را به رخش می کشد.

کار به زد و خورد می کشد و زن عرب کتک مفصلی از رمون می خورد. پای پلیس به میان کشیده می شود. مورسو با این که هیچ اطلاعی از ماجرا ندارد از روی نوعی بی تفاوتی به یاری رمون می آید و علیه زن عرب و بی آبروی هایش به پلیس  شهادت می دهد. و این طور می شود که زن عرب محکوم می شود و رمون تبریه.

اما برادران عرب آن زن به همین سبب کینه رمون و مورسو را به دل می گیرند که باعث بی آبرویی خواهرشان شده اند.

و یک روز آخر هفته که مورسو و رمون و چند نفر از دوستانشان به ساحل دریا رفتند این مردان عرب ردشان را زدند و وقتی رمون و مورسو تنهایی بر روی ماسه های داغ ساحل مدیترانه قدم می زدند با چاقو به آن ها حمله می کنند اما وقتی هفت تیر رمون را دیدند منصرف شدند و در گوشه ای خزیدند رمون و مورسو هم با هتل شان بازگشتند

نهار را که همراه دوستانشان خوردند کم کم همگی چرتشان گرفت الا مورسو. انگاری زده بود به کله اش هفت تیر رمون را برداشت و رفت سمت ساحل .

خب اجازه بدهید داستان رو بیشتر از این اسپویل نکنم. بیگانه رو نشر نیلوفر با ترجمه امیر جلال الدین اعلم منتشر کرده است. البته ترجمه های زیادی از این کتاب محبوب انجام شده که می توان به نام های سرشناسی چون جلال آل احمد و لیلی گلستان در میان این مترجمین اشاره کرد ولی برای این پادکست همان ترجمه آقای امیر جلال الدین اعلم مورد استفاده قرار گرفت.

برچسب ها: آلبر کامو ، بیگانه ، رمان
ارسال به دوستان
captcha
پوتین: شکست دادن روسیه غیرممکن است ادعای تازه ترامپ: آمریکا به‌زودی در جنگ با ایران پیروز خواهد شد این خانه 5 میلیارد تومان ارزش دارد؟ (+تصاویر) جزئیات وام ۳۰۰ میلیونی بانک ملی؛ امتیاز وام قابل انتقال است محمدرضا ساکت رئیس کمیته صدور مجوز حرفه‌ای فدراسیون فوتبال شد انتشار نامه رهبر شهید به فرزندشان در زمان حضور در جبهه‌های دفاع مقدس نخستین باران پاییزی در شرق گلستان؛ سیلاب اترک یک نفر را غرق کرد 164 پروکار ؛ درباره یکی از عجیب ترین خودروهای آلفا رومئو (+عکس) صرفه‌جویی آب تهران به اندازه یک سد لتیان؛ مصرف ۶۰۰ هزار مترمکعب کم شد پروازهای ایران به نجف از سر گرفته شد؛ اما یک ابهام مهم باقی است چرا رهگیری پهپادهای جت‌موتور روسیه برای اوکراین دشوارتر شده است؟ وزارت اقتصاد اظهارات منتسب به وزیر اقتصاد در تلگرام را تکذیب کرد معاون وزیر خارجه کره شمالی: سلاح هسته‌ای برای تضمین صلح است بانک دی در مسیر تحول؛ چرا «دی» مورد توجه سهامداران قرار گرفته است؟ سران سه قوه عراق خواستار معافیت فرودگاه نجف از محدودیت پروازهای ایران شدند