عصر ایران؛ محسن سلیمانی فاخر- این روزها در برخی تاکشوهای اینترنتی، هنرمندانی روبهروی دوربین مینشینند و درباره زندگی شخصی، اختلافات مالی، رنجهای خصوصی و حاشیههای حرفهای خود حرفهایی میزنند که شاید در لحظه میلیونها ویو بگیرد، اما در بلندمدت تصویر جامعه از هنرمند و هنر را تغییر میدهد.
وقتی بازیگر یا سینماگر، به جای سخن گفتن از تجربه هنری، سینما، فرهنگ و جهان حرفهای خود، جزئیات دعواها، پولها، دلخوریها و مسائل خصوصی را به یک برنامه سرگرمی میبرد، مخاطب نیز بهتدریج به جای «هنرمند»، با «چهرهای درگیر حاشیه» مواجه میشود.
در این روند هنر از جایگاه فرهنگی خود فاصله میگیرد و به ماده خام سرگرمی، جنجال و کلیک تبدیل میشود. این اتفاق البته فقط حاصل عملکرد رسانه نیست؛ بخشی از مسؤولیت متوجه خود هنرمندان است که باید بدانند هر واقعیتی، هرچند تلخ و واقعی، الزاماً ارزش رسانهای شدن ندارد.
بخش مهمی از تاکشوهای اینترنتی امروز بر اساس منطق «اقتصاد توجه» کار میکنند؛ یعنی هرچه حرف جنجالیتر، ادعا عجیبتر و گفتوگو تنشآلودتر باشد، احتمال کلیک و بازنشر بیشتر است.
در چنین سازوکاری، گاهی گفتوگو دیگر برای فهم یک مسأله یا گفتوگوی فرهنگی شکل نمیگیرد؛ خودِ جنجال به محصول تبدیل میشود. یک جمله خاص، یک ادعای تحریککننده یا یک اختلاف شخصی کافی است تا برنامه به هدف خود برسد؛ کلیپ کوتاه، بازنشر، واکنش و ویو.
برای این کار البته هوش رسانهای خارقالعادهای لازم نیست. هنر واقعی برنامهسازی آنجاست که بتوان با ایده، روایت، پرسش حرفهای و گفتوگوی عمیق مخاطب ساخت، نه اینکه زندگی و اعتبار میهمان را به سوخت موتور کلیک تبدیل کنیم.
اما در سوی دیگر ماجرا، نمیتوان همه مسؤولیت را متوجه سازندگان این برنامهها دانست. هنرمندان نیز باید بدانند دوربین هر برنامهای، لزوماً جای مناسبی برای گفتن هر سخنی نیست.
اینکه هنرمندی بگوید فلان فرد پول مرا خورده، من چند وعده غذا نمیخورم یا چند ماه گوشت نخوردهام، ممکن است واقعیتی تلخ در زندگی او باشد؛ اما طرح عمومی هر واقعیتی الزاماً به معنای دفاع از حقیقت یا شأن هنرمند نیست.
هنرمند سرمایهای فراتر از شهرت فردی دارد و بخشی از سرمایه فرهنگی جامعه محسوب میشود. وقتی او خود را به میدان شوآف میسپارد و جزئیات زندگی خصوصیاش را به محتوای سرگرمی تبدیل میکند، نباید از مخاطب انتظار داشته باشد همچنان فقط از دریچه آثارش به او نگاه کند. هنرمند باید بداند حفظ شأن هنر، پیش از هر نهاد نظارتی، از خود او آغاز میشود.
بسیاری از اختلافات میان اهالی سینما، حتی اگر واقعی و قابل اثبات باشند، میتوانند از مسیرهای حرفهای، صنفی یا حقوقی پیگیری شوند. رسانهای کردن هر اختلاف، آن هم در قالب برنامهای که منطقش جذب مخاطب است، گاهی به جای حل مسأله، آن را به نمایش عمومی تبدیل میکند.
البته اگر پای جرم، فساد، تضییع حقوق عمومی یا سوءاستفاده سازمانیافته در میان باشد، موضوع متفاوت است و پیگیری قانونی و رسانهای میتواند ضرورت پیدا کند؛ اما اختلاف شخصی و گِلِۀ حرفهای را نباید به سرگرمی عمومی تبدیل کرد.
همانطور که در یک خانواده هر اختلافی را به خیابان نمیبرند، در یک جامعه حرفهای نیز هر دلخوری و اختلافی ظرفیت عمومی شدن ندارد. رسانهای شدن بیضابطه این مسائل، فقط اعتبار یک فرد را خدشهدار نمیکند؛ در نهایت تصویری مخدوش از کل جامعه هنری به مخاطب ارائه میدهد.
راهحل را نیز نمیتوان صرفاً در بازگشت به نظارتهای دستوری جستوجو کرد. دورهای که برای هر محتوای رسانهای بتوان یک ناظر بالادستی تعیین کرد، گذشته و فضای رسانهای امروز اساساً منطق دیگری دارد.
اتفاقاً در چنین شرایطی، مسؤولیت حرفهای سازندگان و هنرمندان اهمیت بیشتری پیدا میکند. اگر سازندگان تاکشو مدعی خلاقیت و توانایی جذب مخاطب هستند، میتوانند این توانایی را در طراحی گفتوگوهای عمیق، متفاوت و خلاقانه نشان دهند، نه در بیرون کشیدن زخمهای خصوصی و تبدیل اختلافات افراد به سرگرمی. هنرمندان نیز باید مراقب باشند بازیچه چنین اقتصادی نشوند. حرمت امامزاده را متولی نگه میدارد؛ شأن هنر را نه فقط با دستور و نظارت، بلکه با رفتار حرفهای خودِ هنرمندان و رسانهها میتوان حفظ کرد.
اگر قرار است مخاطب همچنان سینماگر را بهعنوان هنرمند ببیند، نه یک شخصیت حاشیهساز در فضای مجازی، این مرز باید از همینجا دوباره ترسیم شود.