عصر ایران؛ یلدا آذرپی- «عربستان سعودی» از شناساییِ «حدود 110 میلیون تُن سنگ معدنِ حاوی اورانیوم» در «مدینه» خبر داده است. این موضوع درحالی اعلام شده که ریاض در حال توسعۀ برنامۀ هستهایِ غیرنظامی و پیشبردِ «توافق همکاری هستهای با ایالاتمتحده» است و زمان و زمینۀ اعلام خبر، اهمیتی فراتر از کشف اقتصادیِ منابع معدنی دارد. احتمال توافقِ ریاض و واشنگتن دربارۀ امکانِ غنیسازی اورانیوم در عربستان، بحثهایی جدی در این خصوص برانگیخته و وزیر انرژی عربستان این خبر را در نشست عمومیِ آژانس بینالمللی انرژی اتمی در وین اعلام کرده است. گزارشهای مستقل حاکی از این هستند که رقمِ 110 میلیون تُن، به سنگ معدنِ حاوی اورانیوم اشاره دارد، نه 110 میلیون تُن اورانیومِ خالص.
اهمیتِ موضوع در همین تمایزهاست؛ داشتن ذخیرۀ سنگ معدن به معنای برخورداری از سوخت هستهایِ آماده و غنیشده نیست و غنیسازی هم بهخودیخود به معنای ساختِ سلاح هستهای نیست. بااینحال، وقتی کشوری همزمان منابع داخلی اورانیوم، برنامۀ تولید انرژی هستهای، زیرساختِ فنی و امکانِ غنیسازی را دنبال میکند، توانِ بالقوهاش برای هستهایشدن افزایش مییابد. نگرانی اصلی در خاورمیانه دقیقاً از همین نقطه آغاز میشود: آیا منطقه در حال ورود به مرحلهای است که چند کشور، حتی بدون ساخت بمب، ظرفیتِ نزدیکشدن به آن را در اختیار دارند؟
ریاض سالهاست توسعۀ انرژی هستهای را بخشی از برنامۀ «تنوعبخشیِ اقتصادی»اش میداند. هدفِ اعلامشده، «تولید برق، کاهش مصرف داخلیِ نفت و ایجاد زنجیرۀ صنعتی جدید» است. کشفِ ذخایر اورانیوم میتواند درصورتِ استخراج اقتصادی، امکان تأمینِ بخشی از موادِ اولیۀ سوخت هستهای را در این کشور فراهم کند. بهاینترتیب، عربستان صرفاً مصرفکنندۀ فناوری هستهای خارجی نخواهد بود و بخشی از چرخۀ سوخت را نیز در اختیار خواهد داشت.
اما مسئله زمانی حساس میشود که بحثِ «غنیسازی» به میان میآید. توافقِ همکاری هستهای آمریکا و عربستان که در جولای 2026 نهایی شد، مسیر ایجاد برنامۀ هستهایِ غیرنظامی عربستان را هموار کرد. جزئیاتِ منتشرشده دربارۀ این توافق نشان میدهد امکانِ غنیسازی در عربستان در قالبِ سازوکارهای مشخص، پیشبینی شده، هرچند دربارۀ سطح و شرایطاش اختلاف و ابهام وجود دارد. برخی گزارشها از مسیر احتمالیِ غنیسازی تا سطحِ 20 درصد سخن گفتهاند، درحالی که نهادهای کنترلِ تسلیحات بر محدودیتهای متفاوت در مراحلِ مختلف توافق تأکید کردهاند.

درحالحاضر شواهد معتبری وجود ندارد که نشان دهد عربستان تصمیم گرفته «سلاح هستهای» تولید کند. بنابراین، تعبیر «هستهایشدنِ عربستان» اگر به معنای «ساخت بمب» به کار رود، بیش از اندازه اغراقشده است. آنچه اهمیت دارد، ایجاد ظرفیتهایی است که در صورتِ تغییر تصمیم سیاسی، امکان حرکت شتابان به سمت گزینۀ نظامی را فراهم میکند.
در ادبیات هستهای بین «برنامۀ صلحآمیز»، «ظرفیت آستانهای» و «سلاح هستهای» تفاوت وجود دارد. کشوری ممکن است نیروگاه، چرخۀ سوخت و حتی توانِ غنیسازی داشته باشد، ولی تصمیمی برای ساختِ سلاح نگیرد. بااینحال، همین توانایی میتواند قدرت چانهزنی و بازدارندگی آن کشور را افزایش دهد و همزمان نگرانی رقبا را بیشتر کند. به همین دلیل، مسئلۀ عربستان بیش از هرچیز دربارۀ تغییر موازنۀ تواناییهای راهبردی در منطقه است.

عاملیتِ «ایران» در این پرونده اهمیت ویژهای دارد. عربستان و ایران سالهاست درگیر رقابتِ امنیتی و ژئوپلتیکی هستند و جنگ و بحرانهای اخیر منطقه، نگرانی ریاض از آسیبپذیری را افزایش داده است. حملاتِ موشکی و پهبادیِ نیروهای همسو با ایران، تهدیدِ مسیرهای صادراتِ انرژی و ناامنی بهسبب مناقشات در خلیجفارس، «محاسباتِ امنیتیِ عربستان» را پیچیدهتر کرده است. در شرایطی که ریاض نسبت به میزانِ اتکاپذیریِ تضمینهای امنیتیِ آمریکا نیز حساس شده، توسعۀ تواناییهای مستقل میتواند بخشی از «راهبردِ افزایش خوداتکایی» باشد.
از سوی دیگر، برنامۀ هستهای ایران در هفتههای اخیر دوباره در کانون توجه بینالمللی قرار گرفته است. هیئتِ حکام آژانس در 9 سپتامبر، پروندۀ ایران را برای نخستین بار در دو دهۀ گذشته به شورای امنیت ارجاع داده است؛ تصمیمی که با نگرانی دربارۀ همکاری تهران با تحقیقات آژانس و آثار اورانیوم در سایتهای اعلامشدۀ ایران مرتبط است. ایران این اتهامات را رد کرده و بر صلحآمیزبودنِ برنامۀ هستهای تأکید دارد. تصمیمگیرندگان سعودی در چُنین فضایی میخواهند گزینههای راهبردیِ بیشتری در اختیار داشته باشند. این موضوع به معنای آن نیست که ریاض الزاماً قصد ساختِ سلاح دارد، بلکه نشان میدهد رفتار ایران، سطحِ توانایی هستهایاش و رابطۀ تهران با جامعۀ بینالمللی میتواند بر سرعت و دامنۀ برنامۀ سعودی اثر بگذارد.

در خاورمیانه، «اسرائیل» تنها کشوری است که بهطورگسترده دارای سلاح هستهای است. اسرائیل سیاستِ ابهام هستهای را دنبال میکند؛ یعنی رسماً نه وجود زرادخانه را تأیید میکند و نه تکذیب. برآوردهای مستقل معمولاً زرادخانۀ اسرائیل را برخوردار از دهها کلاهکِ هستهای میدانند. ایران در شمار کشورهای دارای سلاح هستهی قرار ندارد، اما برنامۀ غنیسازی و ذخایر اورانیوم با غنای بالا باعث شده در مرکز نگرانیهای منعِ اشاعه باشد.
عربستان، امارات، مصر و ترکیه نیز سلاح هستهای ندارند، هرچند برخی از آنها برنامههای هستهایِ غیرنظامی یا ظرفیتهای فنیِ رو به توسعه دارند. «پاکستان» قدرت هستهایِ مسلم است، اما از نظر جغرافیایی جزء خاورمیانه محسوب نمیشود. اهمیتِ پاکستان در بحث کنونی از آن جهت است که نشان میدهد در جهان اسلام هم نمونهای از تبدیلِ ظرفیت راهبردی به زرادخانۀ هستهای وجود دارد. همین موضوع میتواند در محاسباتِ بلندمدتِ برخی کشورهای منطقه مؤثر باشد.

غنیسازی اورانیوم از نظر فنی، بخشی مشروع از چرخۀ سوخت هستهای است و بسیاری از کشورها از آن برای اهدافِ غیرنظامی استفاده میکنند. مشکل از جایی آغاز میشود که اعتمادِ سیاسی کاهش یابد و کشوری تواناییهای حساسِ چرخۀ سوخت را در اختیار داشته باشد. در این حالت، حتی اگر سلاحی ساخته نشود، دیگر کشورها برنامه را بهعنوان «ظرفیت نهفته» برای ساخت سلاح ارزیابی میکنند.
این همان نقطهای است که برنامۀ عربستان میتواند پیامدِ منطقهای پیدا کند. اگر ریاض به غنیسازیِ داخلی برسد، ایران احتمالاً آن را در چارچوبِ رقابتِ راهبردیاش ارزیابی خواهد کرد. اسرائیل ممکن است افزایشِ توان هستهایِ کشورهای عربی را با حساسیت دنبال کند. مصر و ترکیه هم که هر دو نقش مهمی در توازن سیاسی منطقه دارند، ممکن است در بلندمدت در افزایشِ توان فنیِ هستهای تجدیدنظر کنند. درنتیجه برنامهای غیرنظامی میتواند ناخواسته محرکِ رقابت برای دستیابی به ظرفیتِ ساختِ سلاح شود.
این مسئله از منظر حقوق بینالملل نیز مهم است. «پیمانِ منع گسترشِ سلاحهای هستهای»، استفادۀ صلحآمیز از انرژی هستهای را ممنوع نکرده، اما کشورها را به پذیرشِ سازوکارهای نظارتی و تعهداتِ عدم اشاعه ملزم کرده است. «آژانس بینالمللی انرژی اتمی» نیز بر نظارت و راستیآزمایی تأکید دارد. عربستان در حال مذاکره برای افزایشِ اختیاراتِ نظارتیِ آژانس است، اما هنوز پروتکل الحاقی را که امکان بازرسیهای گستردهتر را فراهم میکند، نپذیرفته است.

اگر عربستان یا ایران به سلاحِ هستهای دست یابند، مهمترین تغییر، «افزایشِ توان بازدارندگی و هزینۀ حملۀ مستقیم» به آنهاست. چُنین سلاحی میتواند برای جلوگیری از حملۀ خارجی، «تقویتِ موقعیت چانهزنی و اطمینان از بقای حکومت در شرایط بحرانی» به کار رود. بااینحال، استفادۀ واقعی از بمب هستهای بهدلیل پیامدهای انسانی، سیاسی و نظامیاش بسیار پرهزینه خواهد بود. خطر اصلیِ دراختیارداشتنِ سلاح، لزوماً استفادۀ مستقیم نیست، بلکه احتمال مسابقۀ تسلیحاتی، افزایش تنش، تهدید متقابل، محاسبۀ اشتباه و تلاش کشورهای دیگر برای دستیابی به توانِ هستهای است.
واشنگتن از توسعۀ برنامۀ هستهای غیرنظامی عربستان حمایت کرده، چون این همکاری بخشی از روابطِ راهبردیِ گستردهتر دو کشور است. بااینحال، توافق هستهای در آمریکا با انتقادهایی مواجه شده است؛ منتقدان نگرانند اعطای امکانِ غنیسازی، «استانداردهای سختگیرانۀ منعِ اشاعه» را تضعیف کند. البته گزارشهایی دربارۀ اختلاف میان اظهارات سیاسیِ دولت آمریکا و جزئیاتِ فنی توافق منتشر شده است.
در اسرائیل، نگرانی اصلی میتواند از تبدیلِ عربستان به کشوری با ظرفیتِ غنیسازی داخلی ناشی شود. برای تلآویو، مسئله فقط توانایی فنیِ ریاض نیست؛ تغییر توازن هستهایِ منطقه میتواند محاسبات بازدارندگیِ اسرائیل را پیچیده کند. ایران هم احتمالاً توسعۀ برنامۀ سعودی را از دریچۀ رقابتِ دوجانیه و سیاستهای آمریکا بررسی خواهد کرد. از سوی دیگر، آژانس تلاش میکند بین حق کشورها برای استفادۀ صلحآمیز از انرژی هستهای و ضرورتِ جلوگیری از انحرافِ مواد و فناوری به سمتِ اهداف نظامی تعادل برقرار کند. همین موضوع باعث شده جزئیات توافقِ آمریکا و عربستان و سطح دسترسی بازرسان، به اندازۀ اصل همکاریِ هستهای اهمیت یابد.
از این منظر، اعلام اخیر ریاض را باید در زنجیرهای بزرگتر دید. عربستان زیرساختهایی میسازد که ارزش اقتصادی دارند و درصورتِ تغییر محیط، ارزش راهبردی پیدا میکنند. همین دوگانه، مرز میان «انرژی» و «امنیت» را باریکتر میکند. هرچه سرمایهگذاری در چرخۀ سوخت بیشتر شود، حساسیتِ رقبای منطقهای افزایش مییابد. بنابراین، اگر هدفِ برنامۀ سعودی تولید برق و توسعۀ صنعتی باشد، پیامدهایش فراتر از حوزۀ انرژی میرود و بر بازدارندگی، روابط آمریکا و کشورهای عربی و محاسباتِ ایران اثر میگذارد.

هنوز نمیتوان گفت خاورمیانه وارد «رقابتِ تسلیحات هستهای» شده است، اما نشانههای رقابت در سطحِ ظرفیت و فناوری قابلمشاهده است. ایران با برنامۀ پیشرفتۀ غنیسازی، اسرائیل با زرادخانۀ اعلامنشده و عربستان با برنامهای روبهگسترش، سه ضلعِ متفاوت از معادلهای پیچیده را شکل میدهند. در چُنین شرایطی، بحرانهای سیاسی بهسرعت رنگوبوی هستهای به خود میگیرند و هر اقدام دفاعی از سوی رقیب مقدمهای برای حمله یا ساختِ سلاح تفسیر میشود.
«کشف ذخایر اورانیوم عربستان»، لزوماً نشانۀ حرکتِ ریاض به سمتِ ساخت بمب اتم نیست. اهمیت واقعی این خبر، در کنار توافق هستهای با آمریکا، امکان غنیسازی داخلی، رقابت با ایران و بحران امنیتی جاری منطقه آشکار میشود. مسئلۀ آیندۀ خاورمیانه شاید دیگر فقط این نباشد که «چه کشوری بمب دارد؟»؛ پرسش مهمتر این است که «چند کشور میخواهند توانایی رسیدن به سلاح هستهای را در اختیار داشته باشند؟» اگر سازوکارهای شفافیت و اعتماد تقویت نشود، فاصلۀ میان برنامۀ صلحآمیز و ظرفیتِ نظامی میتواند یکی از مهمترین منایعِ بیثباتی آینده در خاورمیانه باشد.