فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۹۱۰۹۳
تاریخ انتشار: ۱۶:۲۸ - ۲۱-۰۶-۱۴۰۵
کد ۱۱۹۱۰۹۳
انتشار: ۱۶:۲۸ - ۲۱-۰۶-۱۴۰۵
روایت یک تحلیلگر ایرانی مقیم خارج بعد از سفر به ایران

شکاف دیگر میان حکومت و مردم نیست؛ میان خود مردم است!

جامعه
این را در گفت‌وگوهای روزمره می‌شد دید. در تاکسی، مهمانی، مطب، فروشگاه و جمع‌های خانوادگی. یک اتفاق واحد برای دو نفر می‌توانست دو معنای کاملاً متضاد داشته باشد.

حسین قتیب
نویسنده و تحلیلگر 

در سفر اخیرم به ایران، چیزی بیش از گرانی، فشار اقتصادی یا نارضایتی سیاسی توجهم را جلب کرد. آنچه بیشتر آزاردهنده بود، نوعی گسست در خود جامعه بود. احساس می‌کردم آدم‌ها فقط نظرهای متفاوت ندارند، بلکه گاهی در دو واقعیت متفاوت زندگی می‌کنند.

این را در گفت‌وگوهای روزمره می‌شد دید. در تاکسی، مهمانی، مطب، فروشگاه و جمع‌های خانوادگی. یک اتفاق واحد برای دو نفر می‌توانست دو معنای کاملاً متضاد داشته باشد. نه فقط در تحلیل آن اتفاق، بلکه حتی در این‌که اصلاً چه اتفاقی افتاده است. منابع خبری متفاوت، شبکه‌های اجتماعی متفاوت و سال‌ها زندگی در حباب‌های شناختی متفاوت، کم‌کم چیزی را از بین برده که هر جامعه‌ای برای ادامه حیات به آن نیاز دارد: حداقلی از واقعیت مشترک.

به نظرم بخش مهمی از این وضعیت محصول فرایندی است که از اواخر دهه ۱۳۹۰، و به‌ویژه پس از ۱۳۹۶، شدت گرفت. خالص‌سازی سیاسی و بسته‌تر شدن فضای رسمی فقط نیروهای سیاسی را حذف نکرد. مهم‌تر از آن، بخش بزرگی از نیروهای واسط را از میان برد. کسانی که می‌توانستند بین حکومت و جامعه، میان اعتراض و سیاست رسمی، و میان دو سوی شکاف اجتماعی نقش میانجی داشته باشند، به‌تدریج ضعیف یا حذف شدند.
نتیجه این نبود که جامعه یکدست‌تر شود. درست برعکس، جامعه رادیکال‌تر شد.

وقتی راه سیاست میانه بسته می‌شود، میانه جامعه هم به‌تدریج ضعیف می‌شود. آدم‌ها احساس می‌کنند انتخابی جز قرار گرفتن در یکی از دو سوی منازعه ندارند. زبان سیاست هم تغییر می‌کند. مخالف دیگر کسی نیست که اشتباه فکر می‌کند، بلکه کسی است که باید از سر راه کنار برود. از یک طرف، بخشی از حکومت جامعه ناراضی را مسئله امنیتی می‌بیند. از طرف دیگر، بخشی از مخالفان نیز هرکس را که با روایت حداکثری آنان همراه نباشد، مدافع وضع موجود، مزدور یا بخشی از مسئله تلقی می‌کنند.

اما آنچه در این سفر برایم حتی مهم‌تر بود، نقش رسانه بود. سال‌هاست درباره اثر رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور مانند اینترنشال و شبکه‌های اجتماعی صحبت می‌شود، اما وقتی مدتی در ایران زندگی می‌کنی، اثر آن را در مقیاسی متفاوت می‌بینی. رسانه دیگر فقط خبر منتقل نمی‌کند. واقعیت اجتماعی تولید می‌کند.

گروهی از مردم تقریباً تمام ایران را از خلال مجموعه‌ای از تصاویر شکست، سرکوب، فروپاشی، مهاجرت و نفرت می‌بینند. در سوی دیگر، رسانه رسمی تصویری می‌سازد که در آن بخش بزرگی از بحران‌های واقعی جامعه یا دیده نمی‌شود یا محصول دشمن معرفی می‌شود. میان این دو تصویر، خود ایران، با همه پیچیدگی و تناقضش، گم می‌شود.
شبکه‌های اجتماعی این وضعیت را شدیدتر کرده‌اند. الگوریتم‌ها از آرامش تغذیه نمی‌کنند. خشم، تحقیر، ترس و نفرت بیشتر دیده می‌شود و بیشتر دست‌به‌دست می‌شود. روایت معتدل جذابیت کمتری دارد. کسی که بگوید واقعیت پیچیده‌تر از این دو تصویر است، اغلب از هر دو طرف متهم می‌شود.

در این سفر بیش از گذشته به این فکر کردم که شاید خطر اصلی برای ایران فقط failed state نباشد. شاید خطر عمیق‌تر، چیزی باشد که می‌توان آن را failed society نامید.
جامعه شکست‌خورده لزوماً جامعه‌ای نیست که دولت در آن فروپاشیده باشد. ممکن است دولت همچنان اداره، ارتش، پلیس، وزارتخانه و قدرت تصمیم‌گیری داشته باشد، اما جامعه به‌تدریج توان گفت‌وگو، اعتماد و همکاری را از دست بدهد. شهروندان دیگر خود را اعضای یک جامعه سیاسی مشترک نبینند، بلکه گروه‌هایی ببینند که آینده یکی فقط با شکست دیگری ممکن است.

نشانه‌های این وضعیت را در ایران امروز می‌توان دید. حتی درباره جنگ، امنیت ملی، تمامیت ارضی یا مداخله خارجی نیز توافقی که زمانی بدیهی به نظر می‌رسید، دیگر همیشه بدیهی نیست. گروهی ممکن است از ضربه خوردن بخشی از ساختار کشور خوشحال شود، چون آن ساختار را نه متعلق به ایران بلکه متعلق به رقیب سیاسی خود می‌بیند. در سوی دیگر نیز ممکن است هر انتقاد داخلی در شرایط بحران به خیانت تعبیر شود.
این دقیقاً نقطه خطرناک ماجراست.

کشور، می‌تواند بحران اقتصادی را پشت سر بگذارد. حتی نهادهای سیاسی ناکارآمد را می‌توان اصلاح کرد. اما اگر جامعه‌ای اعتماد متقابل و احساس سرنوشت مشترک خود را از دست بدهد، بازسازی آن بسیار دشوارتر است.
آنچه من در این سفر دیدم هنوز یک جامعه فروپاشیده نبود. ایران همچنان پر از روابط خانوادگی، دوستی، شوخی، زندگی روزمره، کمک متقابل و نوعی سرسختی اجتماعی است که بارها در تاریخش آن را نجات داده است. اما در زیر این زندگی روزمره، شکافی در حال عمیق شدن است.
شکافی که فقط میان حکومت و مردم نیست. میان خود مردم است.
و شاید خطرناک‌ترین مرحله زمانی آغاز شود که ایرانیان دیگر نه حکومت، نه دشمن خارجی، بلکه یکدیگر را بزرگ‌ترین مانع آینده ایران تصور کنند.


*کانال نویسنده

برچسب ها: جامعه ، ایران ، دوقطبی
ارسال به دوستان
captcha
ادعای ترامپ درباره تسلیحات لیزری جدید آمریکا به بهانه روز ملی سینما مروری بر بازیگرانی که از سینما دور شدند؛ از ماهایا پطروسیان تا فرامرز قریبیان آماده‌باش کامل ارتش اسرائیل در تمامی بخش‌ها چهارمحال و بختیاری/ صلح وسازش پرونده قتل پس از ۴ سال رئیس جمهور چین: آماده میانجیگری بین ایران و آمریکا هستیم عراق با درخواست ایران برای تحقیقات مشترک درباره حمله به خط لوله نفت عربستان موافقت کرد عراقچی: همه اعضای بریکس بر تقویت ارزهای ملی تأکید دارند لاوروف: روسیه آماده مذاکره با اوکراین است بقایی: پیگیر عدالت برای شهدای لامرد خواهیم بود سناریوی جیمز باند جدید نوشته شد؛ خالق «پیکی بلایندرز» راضی است ایران تماشاگر است یا بازیگر؟ چهره جدید ساعد سهیلی در سریال «خانم یامامورا» (عکس) پیش‌بینی‌هایی برای پرده آخر جشنواره ونیز 2026 جاعل گذرنامه اتباع خارجی در کن دستگیر شد بحرین : در هیچ نشستی که ایران در آن باشد شرکت نمی کنیم، حتی نشست عمان