عصرایران- شهره سلطانی به ذکر خاطره ای از برادرش که پارسال مرحوم شد، پرداخته است :
یک روز برادرم شهرام مشغول نوشتن بود که من یک دفعه یادم افتاد او یک بار مداد را قبلا کرده بود در چشم من. بنابراین رفتم به آشپزخانه و قندشکن را برداشتم و با قندشکن زدم پشت شهرام ولی خب چون فقط ۵ سالم بود خدا را شکر ضربه محکم نبود.
شهرام پرسید: چرا؟
من هم جواب دادم: یادت میاد یک روز با مداد زدی در چشم من؟
بعد مادرم آمد و گفت: چرا این کار را کردی؟ آدم باید یاد بگیرد ببخشد .
از آن به بعد رفاقت من و شهرام خیلی قوی شد و او شد بهترین دوست من.