فوتبال 360 نوشت: هدایت ممبینی بالاخره رفت؛ نه با استعفا، نه با عذرخواهی و نه حتی با آن جمله آشنای «به خاطر مصالح فدراسیون کنار میروم». او رفت چون مهدی تاج حکم به رفتنش داد. این شاید مهمترین بخش قصه باشد؛ اینکه بعد از آن گاف بزرگ در ماجرای سهمیه آسیایی، کسی استعفا نداد و مسئولیت را روی میز نگذاشت.
چند هفته گذشت، روایتها عوض شد، خبرها آمد و تکذیب شد و فدراسیون مثل همیشه تلاش کرد از کنار یک مسئله بزرگ با قدمهای کوچک عبور کند. حالا اما ممبینی برکنار شده؛ انگار فوتبال ایران تازه یادش افتاده بعضی اشتباهها را نمیشود تا ابد پشت درهای بسته نگه داشت.
ماجرا فقط یک اشتباه در بروکراسی اداری نبود. پرونده سهمیه آسیایی از آن دست اتفاقهایی بود که نشان میدهد یک تصمیم یا یک محاسبه غلط، چطور میتواند از یک اتاق اداری بیرون بزند و به اعتبار فوتبال ایران برسد. خودِ گزارشهای رسانهای هم از «اشتباه استراتژیک» در معرفی سهمیه آسیایی بهعنوان یکی از دلایل کنار گذاشتن ممبینی یاد کردهاند و همزمان از وجود مسائل دیگری سخن گفتهاند که هنوز درباره آنها توضیح روشنی ارائه نشده است. اما سوال ساده اینجاست: اگر چنین اشتباهی آنقدر مهم بود که در نهایت به برکناری دبیرکل انجامید، چرا همان روزهای اول، کسی مسئولیتش را نپذیرفت؟ چرا فوتبال ایران باید برای فهمیدن اینکه چه کسی مسئول یک تصمیم مهم بوده، اینهمه راه دور و دراز برود؟
حالا پای مهدی تاج وسط است؛ مردی که سالهاست بلد است در فوتبال ایران، بحران را مدیریت کند، آدمها را نگه دارد و تا آخرین لحظه پشت مدیران مورد اعتمادش بایستد. درباره ممبینی هم همین اتفاق افتاد. حتی در مقطعی که خبر برکناری دبیرکل منتشر شده بود، روایتهای دیگری از ادامه کار او به گوش رسید و بعدتر گزارشهایی منتشر شد که از مخالفت یا دستکم تأخیر تاج در کنار گذاشتن او حکایت داشت. بنابراین برکناری امروز، بیش از آنکه فقط پایان کار ممبینی باشد، یک سوال جدی درباره خود تاج است: چه چیزی تغییر کرد؟ همان اشتباه، همان پرونده و همان دبیرکل، چرا یک روز قابل دفاع بود و چند هفته بعد دیگر قابل دفاع نبود؟
یک روایت میگوید تاج خودش به این جمعبندی رسیده و تصمیم نهایی را گرفته است؛ روایت دیگری از فشار و نارضایتی درون هیئترئیسه حرف میزند. حتی پیشتر گزارش شده بود که اعضای هیئترئیسه از عملکرد ممبینی ناراضی بودهاند و منتظر اقدام تاج مانده بودند و در صورت ادامه تعلل، احتمال استفاده از اختیارات قانونی خودشان را بررسی میکردند. اما درباره فشار نهادهای بیرون از فدراسیون، فعلاً چیزی که بتوان با اطمینان به آن استناد کرد، در دست نیست. همینجا باید ترمز شایعه را کشید چون فوتبال ایران آنقدر داستان واقعی دارد که برای جذاب شدنش نیازی به داستانسازی نداریم. با این حال، سوال درباره منشأ تصمیم باقی میماند و شاید پاسخ آن، از خودِ برکناری مهمتر باشد.
چون اگر تاج خودش به این نتیجه رسیده که ممبینی دیگر نمیتواند دبیرکل فدراسیون باشد، باید یک سوال سادهتر هم پرسید: چرا زودتر؟ اگر هیئترئیسه به این نتیجه رسیده بود، چرا تصمیم آنقدر طول کشید؟ و اگر فشار بیرونی وجود داشته، چرا فدراسیون حاضر نیست درباره فرآیند تصمیمگیری شفاف باشد؟ یکی از نشانههای فوتبال حرفهای، حرفهای بودن ساختار مدیریت فوتبال و کیفیت پذیرش مسئولیت در روزهای بد است. در فوتبال ما اما معمولاً آدمها تا وقتی که هزینه اشتباهشان بالا نرفته، «سرمایه انسانی» هستند و درست در لحظهای که باید پاسخ بدهند، ناگهان تبدیل میشوند به مسئول اتفاقات اخیر (شما بخوانید قربانی یا همان مهره سوخته)
مدیر فقط کسی نیست که در نهایت حکم را امضا میکند؛ مدیر کسی است که باید تشخیص بدهد چه زمانی یک مسئله هنوز قابل اصلاح است و چه زمانی به بحران تبدیل شده است. اگر ممبینی در هفتههای نخست میتوانست با پذیرش مسئولیت، توضیح شفاف و اصلاح فرآیند از این ماجرا عبور کند، چرا آن فرصت از دست رفت؟ و اگر از همان ابتدا مشخص بود که ادامه حضور او هزینه بیشتری برای فدراسیون خواهد داشت، چه چیزی تصمیم را عقب انداخت؟ در این میان، تأخیر فقط یک فاصله زمانی نیست؛ تأخیر خودش یک تصمیم است و کسی که تصمیم به صبر میگیرد، باید به اندازه کسی که حکم برکناری را امضا میکند، پاسخگو باشد.
تاج بیش از آنکه باید درباره «آدمی که رفت» توضیح بدهد، باید درباره «سیستمی که اجازه داد مسئله بماند» توضیح بدهد. اگر دبیرکل فدراسیون در یک پرونده مهم دچار خطایی شده که نهایتاً جایگاهش را از او گرفته، این سوال همزمان متوجه حلقه بالادستی اوست: چه کسی فرآیند را کنترل میکرد؟ چه کسی هشدارها را میشنید؟ چه کسی باید پیش از رسیدن کار به نقطه برکناری، ترمز میکشید؟
فدراسیون حرفهای نباید جایی باشد که مدیران در آن تا لحظه بحران اختیار دارند و بعد از بحران، فقط مسئولیت دارند. این مدل مدیریت، یک «ماشین تولید قربانی» میسازد؛ خطا پاییندست اتفاق میافتد، تصمیم دیر گرفته میشود و در نهایت یک نفر میرود تا ساختار بتواند بگوید مسئله حل شد. اما اگر با رفتن ممبینی، همان سازوکار تصمیمگیری سر جای خودش بماند، برکناری او بیشتر شبیه تعویض فیوز است تا تعمیر برقکشی ساختمان. اینجاست که توپ دیگر در زمین ممبینی نیست؛ در زمین مهدی تاج است.
اگر قرار باشد برکناری دبیرکل فقط آخرین قاب یک فیلم طولانی باشد، چند روز دیگر نام دیگری میآید، حکم دیگری امضا میشود و دوباره همهچیز از نو شروع خواهد شد. مسئله اصلی این نیست که چه کسی رفت و چه کسی آمد؛ مسئله این است که چه کسی باید بابت اشتباه هزینه بدهد و چه کسی باید بابت انتخاب اشتباه پاسخگو باشد؟
تاج امروز حکم برکناری ممبینی را امضا کرده است اما فردا وقتی دوربینها خاموش شدند و هیاهوی این تغییر خوابید، نوبت خودِ تاج است که توضیح بدهد چرا دبیرکلی که تا همین چندی پیش پشتش ایستاده بود، ناگهان به جایی رسید که دیگر نمیشد نگهش داشت. فوتبال ایران بیش از یک برکناری، به یک پاسخ روشن احتیاج دارد؛ پاسخی که این بار، مثل سهمیه آسیایی گم نشود.