دکتر جین باودن - استاد دانشگاه و نویسنده - که آثار دانشگاهی او به بررسی نگارش به لهجههای مختلف و تنوع در نشر میپردازد، در همایشی درباره آموزش در حوزه علوم انسانی درباره اهمیت نگارش با لهجههای محلی سخنرانی کرده است؛ اینکه چگونه این امر میتواند به تنوع بیشتر در ادبیات منجر شود.
به گزارش ایسنا، او در این سخنرانی خود که بخشهایی از آن در سایت ادبی «بوکسلرز» منتشر شده، گفته است: «در کتابهای آموزشی نویسندگی خلاق، دستورالعملهای اندکی درباره نحوه نگارش با لهجه وجود دارد؛ شاید به این دلیل که بسیاری، «لهجه» را با آن بازنماییهای آوایی غلیظ و شدید در آثار نویسندگانی همچون جیمز کلمن، مارلون جیمز و اروین ولش اشتباه میگیرند.
اما نگارش با لهجه فراتر از اینهاست: این شیوه میتواند با بهرهگیری از ساختار جملهای شکل گیرد که برای انطباق بیشتر با الگوهای گفتاری یک منطقه خاص، از ساختار و دستور زبان معیار فاصله میگیرد؛ یا میتواند ماهیتی واژگانی داشته باشد؛ بدین معنا که از کلمات و عبارات عامیانه برای القای حس و حال شخصیت و مکان استفاده شود. این سبک میتواند خفیف یا غلیظ باشد و در بخشهایی از گفتوگوها یا روایت به کار رود؛ اما در تمام این حالات، بازنمایی اصیلی از تنوع فرهنگی و زبانی موجود در یک کشور باقی میماند.»
او میافزاید: «بسیاری از دانشآموختگان رشته نویسندگی خلاق، نویسنده تماموقت نخواهند شد و در عوض در صنایع مرتبط مشغول به کار میشوند. اگر در سطح دانشگاهی به آنها بیاموزیم که چگونه متون دارای لهجه را بخوانند، بنویسند و ویرایش کنند، امید میرود که هنگام ورود به مشاغل حوزه نشر یا سایر بخشهای صنایع خلاق، فارغ از پیشینه شخصیشان، با ذهنی بازتر از چنین آثاری استقبال کنند، توانایی ویرایش آنها را داشته باشند و برای نوشتن به این سبک مشتاق باشند.
شاید این موضوع در نگاه اول تحولی جهانی به نظر نرسد، اما اگر خواهان تنوع بیشتر، هم در آثار خواندنی و هم در میان تصمیمگیرندگان حوزه نشر باشیم، گامی در مسیر درست محسوب میشود.»
این استاد دانشگاه تصریح میکند: «در پایان سخنرانی، یکی از همکارانم پرسید که هوش مصنوعی چگونه ممکن است بر نگارش گویشی یا با لهجه محلی تاثیر بگذارد و آیا من داستانهای گویشی نوشتهشده توسط هوش مصنوعی را دیدهام یا نه؟ من ندیده بودم.
بنابراین وقتی به خانه رسیدم، یک آزمایش بسیار غیر علمی انجام دادم. از همسرم (که واقعا دانشمند است) خواستم از چتجیپیتی ChatGPT (که او روی رایانه خود دارد ولی من هرگز نخواهم داشت) بخواهد که یک داستان کوتاه دو پاراگرافی با استفاده از گویش پیتماتیک (گویش سنتی و محلی کارگران معدن زغالسنگ در شمال شرقی انگلستان) - گویش روستاهای پیت دورهام - برایم بنویسد.»
او ادامه میدهد: «نتیجه وحشتناک نبود، اما قطعا خوب هم نبود. در ادامه، از او خواستم از جناب هوش مصنوعی بپرسد که از چه منبعی استفاده میکند؟ نتیجه به من اطمینان داد که نگارش گویشی حداقل فعلا از شر مدلهای زبانی بزرگ هوش مصنوعی در امان است.
فهرستی از منابع پیتماتیک، جوردی (لهجه ساکنان بومی نیوکاسل)، اسکاتلندی، لهجه مردمان شمال انگلستان و اساکس یا لهجه مردم لیورپول را فهرست کرده بود: فرهنگ لغتهای قدیمی، عبارات رایج و ضربالمثلهای تصادفی در اینترنت که کنار هم قرار گرفته بودند تا یک نسخه فرانکنشتاینی عجیب از این گویش ایجاد کنند که در واقع اصلا آن چیزی نبود که باید باشد. برداشت من از این موضوع این است که کمبود داستانهای منتشر شده با لهجه به این معنی است که این سبک شاید یکی از معدود سبکهایی باشد که از کپیبرداری هوش مصنوعی در امان است.»
وی در ادامه گفته است: «در جهانی که مردم میتوانند به سرعت و به راحتی و فقط با تایپ کردن یک سوال در یک مدل زبانی بزرگ بهاصطلاح «کتاب بنویسند»، جایی که نقض حق نشر رایج و هوش مصنوعی در حال انباشتن انبوهی از مطالب بیارزش است، دیدن اینکه نوشتن با لهجه ممکن است، آخرین سبکی باشد که در خلق روایتهای اصیل و مبتنی بر صدا پابرجاست، دلگرمکننده بود.»
این کارشناس لهجههای بومی و محلی در سخنرانی خود آورده است: «سال گذشته موجی از رمانهای نوشتهشده با گویشهای محلی منتشر شده است که نشان میدهد اشتیاق و مخاطب برای این نوع ادبیات وجود دارد. چرا؟ زیرا این سبک در واقع پادزهری برای نوشتههای بیروح و یکنواختی است که گویی توسط کامپیوتر تولید شدهاند.
نگارش با گویش محلی غیرمنتظره، شاعرانه، خاص، واقعی و صادقانه است و تقلید آن با ماشین دشوار (همانطور که آزمایش بسیار علمی من ثابت کرد). اگر بخواهم چند نمونه از آثار نویسندگان شمال انگلستان را نام ببرم (چرا که وفاداری به هویت منطقهایام برایم مهم است):
کتابهای «پسر مالک» (Malc’s Boy) اثر شان ویلسون، «بازندگان» (Underdogs) اثر لوئیز پاول، «ما، تکههای زیبای گوشت» (We Pretty Pieces of Flesh) اثر کولویل براون و «کشد» (Keshed) اثر استو هنیگان همگی در سال گذشته منتشر شدند؛ رمان هنیگان حتی از سوی تعدادی از فعالان حوزه کتاب در اینستاگرام (بوکاستاگرامرها) به عنوان یکی از نامزدهای احتمالی فهرست اولیه جایزه «بوکر» پیشبینی شده است. خوانندگان خواهان صداهای واقعی هستند و ناشران اگر آنچه را که آنها میخواهند ارائه ندهند، نادان هستند.»
دکتر باودن با اشاره به بازار کتاب میگوید: «در بحث بازاریابی، در میان انبوهی از روایتهای کلیشهای، داستانهای استاندارد و بدگمانیها نسبت به هوش مصنوعی، ادبیات مبتنی بر گویش محلی، نمادی از اصالت بهشمار میرود. در این حالت است که احتمال اینکه کتابها حاصل کار انسان باشد تا تولید ماشین، بسیار زیاد است و برای ما بهعنوان ناشر و نویسنده، در زمینه تبلیغ کتاب، وجه تمایزی ایجاد میکند.»
وی تصریح میکند: «بخشی از این موضوع به آن دلیل است که نگارش با گویش محلی، بهکلی با تنوع سروکار دارد؛ درباره رد استانداردهای رایج به نفع صداهایی ظریفتر و متفاوتتر از مکانهایی که شاید هرگز به آنجا نرفته یا نامشان را نشنیده باشیم.
این سبک بر افراد تمرکز دارد تا ملتها، فرهنگ را بر همرنگی با جماعت ترجیح میدهد و روایتهای غالب را به نفع داستانهای اقلیتها کنار میگذارد. مزیت دیگر آن، برآورده کردن معیارهای «تنوع» است (خطابم با شماست، ناشران بزرگ)؛ و این تنوع تنها محدود به مکان جغرافیایی نیست، بلکه میتواند شامل نژاد، طبقه اجتماعی، تنوع ذهنی (نورودایورسیتی)، سن و جنسیت نیز باشد.»
او نتیجه گرفته است: «ادبیات مبتنی بر گویش محلی مرزها را میشکند و تجربهای عمیقتر و ملموستر از شخصیت و مکان را به خوانندگان ارائه میدهد. اگر ما متعهد به افزایش تنوع در این صنعت و ارائه تجربهای اصیلتر و انسانیتر از مطالعه به خوانندگان هستیم، هیچ نقطه شروعی بهتر از این وجود ندارد.»