عصر ایران؛ مهرداد خدیر- از همان ساعات اولیه بعد از غروب جمعه دوم مرداد که خبر درگذشت اکبر عبدی بازیگر سرشناس و توانای سینمای ایران اعلام شد شاهد سهگونه واکنش و هر سه نیز همدلانه و با اظهار تأسف بودهایم:
نخست در شبکههای اجتماعی با این مضمون مشترک که او خاطرۀ چند نسل بود. از بازی در سریال تلویزیونی "بازم مدرسه م دیر شد" تا "محلۀ برو بیا" یا "بهداشت" در کنار فردوس کاویانی، رضا ژیان، رضا رویگری، حسین پناهی و آتیلا پسیانی که قبل از او و اغلب کمتر از سن متعارف جامعۀ امروز چشم از جهان بستند و البته درخشش در فیلم "هنرپیشه" ساختۀ محسن مخملباف که هم از بهترین آثار این کارگردان است و هم از بهترین یا بگو بهترین نقشی که اکبر عبدی ایفا کرد.
بازی در فیلمهای "ای ایران" و " مادر" را هم خود او بسیار دوست میداشت و شایستۀ دریافت سیمرغ در جشنوارۀ فجر میدانست.
البته باید در نظر داشت که مالک مادی یک فیلم، تهیه کننده است و صاحب معنوی آن هم کارگردان و نباید یک فیلم را اثر یک بازیگر دانست بلکه در کارنامۀ او قابل ذکر است. کما این که وقتی بهروز وثوقی در مصاحبهای تعبیر "فیلمهای من" را دربارۀ نقشآفرینیهای خود در آثار مسعود کیمیایی به کار برده بود گویا کارگردان نامدار نپسندیده بود. قیصر از آن کیمیایی است و نقطۀ درخشان کارنامۀ بهروز وثوقی و نه اثر او. این قاعده دربارۀ دیگران هم صدق میکند.
با این نگاه "مادر" هم فیلم علی حاتمی است و اکبر عبدی در آن بازی کرده نه آن که فیلم او باشد. کما اینکه امین تارخ و محمد علی کشاورز و فریماه فرجامی و رقیه چهره آزاد هم دیگر بازیگران آناند و همگی چهره در خاک کشیده.
واکنش دوم را از پارهای مقامات و کاربهدستان دیدیم با پیامهای تسلیت تکراری که حتی در ادبیات و جمله بندی هم فاقد خلاقیت است.
سومی اما از منتقدان سینمایی و اهل رسانه و قلم است که غالب آنها با "کاش" تمام شده.
این کاشها مضمونی جز آرزوی عمر بیشتر داشت و آن هم این که کاش به بازی در فیلمهای سالهای آخر یا شرکت در برنامههای بعضا سخیف تلویزیونی یا طرح سخنان جنجالی تن نمیداد و به عبارت دیگر همانگونه هنری باقی میماند و تجاری و بازاری نمیشد اگرچه سایۀ همان هنرمند همواره بر او باقی ماند.
آرزوی نیکویی است و در یک فقره نویسندۀ این سطور هم تکرار میکند نه با کاش که با دریغ که بازیگر فیلم علی حاتمی و داریوش مهرجویی چرا باید مقابل دوربین کسی برود که در جامعه هنوز هم با سینما شناخته نیست و به سببی دیگر به یاد میآید و البته میدانیم که به خاطر شریفینیا رفت و فیلم هم فروخت و معاملهای شد دو سر برد.
اکبر عبدی که برای فیلم "ای ایران" ناصر تقوایی بعد از دو سال کار تنها 195 هزار تومان دریافت کرده بود -که آن زمان هم زیاد نبود- نمیتوانست زاهدانه زندگی کند و میخواست پول درآورد و پیشنهاد بازی در "اخراجی"های دهنمکی را رد نکرد.
آخر مگر علی حاتمی و بهرام بیضایی و داریوش مهرجویی بودند و به او پیشنهاد بازی دادند و نپذیرفت و به پروژه دهنمکی - شریفینیا پیوست یا مگر دیگران پای استانداردهای خود ماندند و فیلمهای آخر مهرجویی فقید مثل سه گانۀ پری و لیلا و بانو یا اجاره نشینها بود که توقع داریم اکبر عبدی همان میماند؟
مگر استادان دانشکده ادبیات در دهه 60 و قبل از آن تکرار شدند و ادامه یافتند؟ وقتی از سید محمود طالقانی با دو میلیون نمازگزار به سید احمد خاتمی رسیدیم با 10 هزار نفر در نماز جمعه و سیاست خارجی را مجریان و مداحان نقد میکنند اکبر عبدی هم در همین جامعه زندگی میکرد و نمیتوانست بیکار بماند و نقش میپذیرفت ولو نه در حد خود.
در سال 90 وقتی سیمرغ گرفت به صراحت گفت حالا دیگر دیر است و قبلا سیمرغهای خود را از دست مردم و در کوی و خیابان گرفته و این جایزه در پیری مثل زنگوله پای تابوت است و تازه در آن زمان تازه 50 سال داشت.
جدای تبحر و تسلط در ایفای نقش که حتی اگر کمدی هم بود عمق داشت ( آثار کارگردانان بزرگ و نه هر دوربین به دستی) بارزترین ویژگی او این بود که فیلم با اتکا به فروش مردمی ناشی از حضور او ساخته میشد و نه با بودجه و رانت.
با این نگاه این که فیلمهای آخر کیفیت لازم را نداشتند گناه او نبود. از همان سال 90 که تحریمها گلوی مردم را فشرد خندیدن دشوار و دشوارتر شد. از 84 که احمدینژاد رییسجمهوری شد سیاست هم رو به ابتذال گذاشت چه رسد به سینما و جایی برای امثال بیضایی و تقوایی نبود و مهرجویی و کیمیایی هم باید فیلمهایی نازلتر از نام خود میساختند و اکبر عبدی قربانی همین وضعیت شد و گناهی نداشت اگرچه همین افول هم باز گویای جامعه بود و به تعبیر مرحوم دکتر صدر که تخصص سینمایی هم داشت کیفیت جامعه در چند دهه گذشته را در لابهلای فیلمها میتوان دریافت و ولو داستانی اما ارزش بررسی تاریخی دارند و هر فیلم اکبر عبدی هم می تواند دماسنج هنری یا اقتصادی - معیشتی زمان ساخت آن باشد.
بیشترین همتی که نظام حکمرانی به خرج داد این بود که از آگهیهای شبکه ماهوارهای در تبلیغ خانه سازی بیرون ایران با اجرای او به خود آمدند در حالی که قرار نبود مهاجرت کند. میخواست در دوران پیری در آن استراحت کند و نمیدانیم چقدر مجال پیدا کرد.
آتیلا پسیانی هم به دوگانه روی آورده بود. در سریالهای تلویزیونی پول درمیآورد و با تئاتر خانوادگی شخصیت هنری خود را حفظ کرد. امین تارخ به جای تن دادن به بازی در هر سریال آموزشگاه بازیگری خود را مدیریت میکرد.
وقتی احمد شاملو که اکبر عبدی در سالمرگ او درگذشت در مقطعی برای فیلمفارسیها دیالوگ مینوشته تا زندگی را بگذراند اکبر عبدی جای خود داشته است ولی او را باید با بازی در فیلمهای علی حاتمی و محسن مخملباف و داریوش مهرجویی و ناصر تقوایی (مادر، دل شدگان، ناصرالدین شاه آکتور سینما و هنرپیشه، اجاره نشینها و ایایران) و حتی عطاران (خوابم میآد) به یادآورد نه با برنامههای تلویزیونی و مثلا آنچه دربارۀ زنان گفته بود.
همین که همه از فیلمهای باشکوهی یاد میکنند که در آنها بازی کرده بود و نه فیلمهای این اواخر که بابت آنها دستمزدی به مراتب بیشتری دریافت کرده بود نشان میدهد جامعه دوغ و دوشاب را از هم تمیز میدهد.
خود اکبر عبدی هم به این واقعیت نیک واقف بود کما اینکه وقتی به محروم ماند از سیمرغ به خاطر فیلم "ای ایران" اشاره میکند یادآور میشود به من ندادند چون آن سال میخواستند به آقای فرامرز قریبیان جایزه بدهند ولی کاش برای فیلمهای دیگر بود نه "بندر در مه".
هنر اصلی اکبر عبدی تلفیق در دو وضعیت کمدی و تراژدی بود و همین است که او را از بازیگران سطحی که با لوده بازی می خندانند متمایز میکرد و در هنرپیشه انگار همین را بازی میکند.
هنرپیشه را مخملباف در سال 71 ساخت و در آن اکبر عبدی از ویولنی میگوید که به قیمت 37 هزار تومان برای زنش خرید. ابتذال، کاهش قدرت خرید است. ابتذال، افول سیاست در ایران و از خاتمی به احمدی نژاد رسیدن است و وضعیت مجلس فعلی که در بازی نیست و اگر هر از گاهی نماینده ای سخنی غیر متعارف بر زبان نیاورد یادمان می رود مجلسی هم داریم. ابتذال این کیفیت آموزش است که گل بود و با تعطیلی به سبزه آراسته شد و بچهها دوست ندارند درس بخوانند چون حس می کنند آینده ای برای آنها متصور نیست.
ابتذال، انحصار طلبی صدا و سیماست که رقیبان اینترنتی را برنمی تابد.
با این نگاه تندادن اکبر عبدی به بازی در برخی فیلمها نه ابتذال که از سر ناچاری بود و همۀ بازیگران بزرگ دنیا کارنامۀ پرفراز و نشیبی دارند و با فرازها و درخششها به یاد میآیند و مگر نارنجیپوش مهرجویی مثل اجارهنشینها بود و حکم کیمیایی مانند قیصر که توقع داشته باشیم اکبر عبدی همان میماند؟
یک دلیل دیگر که همه از بازیهای اکبر عبدی یاد میکنند این است که در آن دو دهه درخشش او هم سینمای ملی مورد اقبال بود و هم صدا و سیما در کانون توجه قرار داشت.
با راندن و تاراندن کارگردانان بزرگ و ورود پولهای مشکوک و سینمای ارگانی جا برای بازیگرانی چون اکبر عبدی هم تنگ شد و او نه که نداند اما انگار رندی پیشه کرد تا در این سیل نه تنها دوام بیاورد بلکه به ساحل امنی برسد و سرانجام رسید. به ساحل مرگ؛ همان مرگ که به تعبیر شاملو -که اکبر عبدی در سالمرگ او درگذشت - دستانش از ابتذال شکنندهتر است...
