فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۷۸۹۵۰
تاریخ انتشار: ۰۸:۳۱ - ۳۱-۰۴-۱۴۰۵
کد ۱۱۷۸۹۵۰
انتشار: ۰۸:۳۱ - ۳۱-۰۴-۱۴۰۵
ایرانی بودند و چه کردند؟

زرتشت؛ ۴۷ سال پیامبری اهورامزدا و قیام علیه کرپان‌های دیو پرست

در همین زمان، اسب محبوب گشتاسب فلج شد. زرتشت از زندان وعده داد که آن را درمان می‌کند، اما چهار شرط گذاشت: گشتاسب و درباریان دین او را بپذیرند، ملکه هم به او ایمان بیاورد، اسفندیار پسر گشتاسب تحت آموزش زرتشت قرار گیرد.

عصر ایران ؛ حسن ظهوری _ زرتشت دیگر رمقی نداشت. ضربه سرباز تورانی و زخم عمیقی که نیزه بر پیکرش گذاشته بود، مرگبارتر از آن بود که بتواند جان سالم به در ببرد. چند تن از پیروانش که زنده مانده‌اند، کنارش بودند. کف معبد را خون فرا گرفته بود و تعدادی از پیروانش از جمله لهراسب، پدر شاه گشتاسب کشته شده بودند. زرتشت آخرین نفس‌هایش را می‌کشید، اما پیش از مرگ، اندیشه‌ای بزرگ را در سراسر ایران گسترش داده بود؛ اندیشه‌ای که هر روز پیروان بیشتری پیدا می‌کرد.

زرتشت حدود ۲۶۰۰ تا ۳۰۰۰ سال پیش در شمال‌غرب ایران تقریبا این‌جا به دنیا آمد. به‌طور دقیق نمی‌دانیم زادگاهش در محدوده‌ای بوده که امروز آذربایجان شرقی یا آذربایجان غربی نامیده می‌شود، اما بیشتر مورخان و پژوهشگران بر این باورند که او در شمال‌غرب ایران زاده شده است. البته برخی هم با استناد به متون باستانی، و مفهوم «ایران‌ویج»، زادگاه او را در شمال‌شرق ایران باستان می‌دانند.

زرتشت در خانواده‌ای از طبقه روحانی، یا همان مغان، به دنیا آمد؛ خانواده‌ای که احتمالاً از اشراف و دامداران بزرگ زمان خود بودند و گله‌های فراوانی داشتند. او برادران و خواهرانی هم داشت، اما اطلاعات چندانی از آن‌ها در دست نیست. پدرش «پوروشسب» از خاندان اسپیتمان و مادرش «دوغدو» نام داشت.

به نظر می‌رسد زرتشت از کودکی آموزش‌های مذهبی دیده و به‌عنوان یک موبد پرورش یافته بود. احتمالاً پیش از ۳۰ سالگی نخستین ازدواج خود را انجام داد، هرچند اطلاعاتی از همسر اول او در دست نیست. زندگی زرتشت از حدود ۳۰ سالگی، زمانی که وحی بر او نازل شد، وارد مرحله‌ای سرنوشت‌ساز شد.

از مجموعه ایرانی بودند و چه کردند؟ فیلم بهاءالدین ایاز و ماجرای جزیره هرمز را اینجا ببینید 

درباره زمان دقیق این وحی چیزی نمی‌دانیم، اما روایت‌های زرتشتی می‌گویند این اتفاق در یکی از جشن‌های بهاری، هنگام سپیده‌دم و در کنار رود مقدس دایتی، که برخی آن را با بخش‌هایی از سفیدرود امروزی مرتبط می‌دانند، رخ داده است. زرتشت برای نیایش و آیین پاک‌سازی به رود رفته بود. هنگامی که از آب بیرون آمد و به سوی ساحل بازمی‌گشت، ناگهان موجودی درخشان و زیبا بر او ظاهر شد. آن موجود «وهومن» یا «بهمن»، به معنای اندیشه نیک، یکی از امشاسپندان و از هفت موجود جاودان الهی بود.

وهومن، زرتشت را به حضور اهورامزدا و شش امشاسپند دیگر برد. نور الهی آن‌قدر شدید بود که زرتشت حتی سایه خود را بر زمین نمی‌دید. در این دیدار، که به «هم‌پرسگی» یا گفت‌وگوی زرتشت با اهورامزدا مشهور است، اصول دین جدید به او آموزش داده شد؛ اصولی که بر یکتاپرستی، پرستش اهورامزدا، مبارزه با دروغ و دیوها، پاسداری از راستی و نظم جهان، و آزادی انسان در انتخاب میان خیر و شر تأکید داشت. اهورامزدا از زرتشت خواست پیام او را به مردم برساند.

از همان روز، زرتشت دریافت که مأمور تبلیغ دین بهی یا مزدیسنا شده و پیامبر اهورامزداست؛ دینی که هدفش مبارزه با دیوپرستی، جادوگری و اهریمن‌پرستی بود. اما این رسالت امکان‌پذیر نبود مگر آنکه با کرپان‌ها و کوی‌ها در بیفتد.

کرپان‌ها و کوی‌ها دو گروه اصلی مخالف زرتشت بودند. خود او در گاهان، سروده‌هایش، این دو گروه را نماد نیروهای سنتی و مخالف اصلاحات دینی می‌داند. کرپان‌ها، یعنی روحانیان سنتی و کاهنان آیین‌های کهن، از بزرگ‌ترین دشمنان زرتشت بودند. آن‌ها پرستشگاه‌های قدیمی را اداره می‌کردند، آیین‌های پیچیده قربانی حیوانات را برگزار می‌کردند و به پرستش دیوها و خدایان متعدد باور داشتند.

اما تنها مخالفان زرتشت کرپان‌ها نبودند. کوی‌ها، که بیشتر شاهزادگان، رؤسای قبایل و حاکمان محلی بودند، هم از سرسخت‌ترین دشمنان او به شمار می‌رفتند. آن‌ها از کرپان‌ها حمایت می‌کردند و در مقابل، مشروعیت و پشتیبانی خود را از همین روحانیان می‌گرفتند. به همین دلیل، چون زرتشت با باورها و آموزه‌های کرپان‌ها مخالفت می‌کرد، کوی‌ها هم با او دشمن شدند.

زرتشت حتی پیش از ادعای دریافت وحی هم با بسیاری از آیین‌های کرپان‌ها، مانند قربانی‌های پرهزینه، جادوگری و دیوپرستی مخالف بود. پس از وحی، این انتقادها شدیدتر شد و او کرپان‌ها را به فریب مردم و گسترش دروغ متهم کرد. این آموزه‌ها جایگاه، قدرت و درآمد روحانیان سنتی و حاکمان محلی را تهدید می‌کرد؛ چون نفوذ آن‌ها به همین آیین‌های کهن وابسته بود.

«میدیوماه»، پسرعموی زرتشت، نخستین پیرو او شد. اما شمار کسانی که به آیین و اندیشه او می‌گرویدند بسیار اندک بود؛ چراکه هر کس از زرتشت پیروی می‌کرد، با خشونت و مجازات کرپان‌ها و کوی‌ها روبه‌رو می‌شد. زرتشت توانست شماری از خویشاوندان خود را به آیینش دعوت کند، اما گسترش تدریجی اندیشه او، مخالفانش را نگران کرده بود. به همین دلیل تصمیم گرفتند او را آزار دهند و از شهر و دیارش برانند.

زرتشت همراه با پیروان اندکش، که بیشتر از خویشاوندانش بودند، از جامعه رانده شد. او در گاهان از این رنج چنین یاد می‌کند: «به کدام سرزمین روی آورم و به کجا روم؟ مرا از خویشاوندان و یارانم دور می‌دارند.» نوشته‌های او نشان می‌دهد که ۱۰ سال نخست پیامبری‌اش در تنهایی، فقر، ناامنی و سختی سپری شد.

در یکی از سروده‌های اوستا، زرتشت خطاب به اهورامزدا می‌گوید: «ای مزدا، می‌دانم چرا آرزویم برآورده نمی‌شود؛ یارانم اندک‌اند و امکاناتم از آن هم کمتر است.» در بخشی دیگر از یسنا هم از کرپان‌ها و کوی‌ها انتقاد می‌کند و می‌گوید آن‌ها با کردار ناپسند خود، مردم را به بند کشیده‌اند و زندگی را به تباهی می‌کشانند.

با وجود همه این سختی‌ها، زرتشت بر رسالت خود پای می‌فشرد و می‌گوید: «هرچند راه دشوار است و رنج بسیار به من می‌رسد، پیام تو را که بهترین پیام است به همه مردم خواهم رساند.» او در اوستا از دو گروهی یاد می‌کند که بیشترین آزار را به او رساندند؛ گرهمه‌ها و بندوئه‌ها که تحت تاثیر کرپان‌ها بودند. کسانی که نه‌تنها با او مخالفت می‌کردند، بلکه زرتشت را به دروغ‌گویی متهم می‌کردند و مانع گسترش آیین اهورامزدا می‌شدند.

زرتشت ۱۰ سال رسالت خود را در زادگاهش انجام داد، اما در این مدت تنها پیروان اندکی یافت. به نظر می‌رسد در همین دوران همسر دومش را هم از دست داد، هرچند نمی‌دانیم همسرانش درگذشتند یا از او جدا شدند. سرانجام، وقتی مبارزه با کرپان‌ها و کوی‌ها را بی‌نتیجه دید، تصمیم گرفت به سرزمین کیانیان، در ناحیه‌ای که امروز بخشی از خراسان دانسته می‌شود، مهاجرت کند. از جزئیات این سفر اطلاعی نداریم، اما می‌دانیم با گروه کوچکی از پیروانش راهی شد و سرانجام به بلخ، محل حکومت شاه گشتاسب، رسید.

گشتاسب پادشاهی قدرتمند بود که مدام با تورانی‌ها می‌جنگید. گشتاسب هم از کوی‌ها بود اما برخلاف آن‌ها، برای شنیدن بحث‌های دینی آمادگی داشت. زرتشت در بلخ تبلیغ آیین اهورامزدا را آغاز کرد. کرپان‌ها آنجا هم با او مخالفت کردند و به مناظره پرداختند، اما بنا بر روایت‌ها، زرتشت بر آنان چیره شد. با این حال، مخالفان دربار او را به جادوگری و بدعت متهم کردند و گشتاسب دستور زندانی شدنش را داد.

در همین زمان، اسب محبوب گشتاسب فلج شد. زرتشت از زندان وعده داد که آن را درمان می‌کند، اما چهار شرط گذاشت: گشتاسب و درباریان دین او را بپذیرند، ملکه هم به او ایمان بیاورد، اسفندیار پسر گشتاسب تحت آموزش زرتشت قرار گیرد و دشمنانش مجازات شوند. گشتاسب این شرط‌ها را پذیرفت و زرتشت، بنا بر روایت‌ها، اسب را با دعا یا لمس شفا داد. این ماجرا شاه را به آیین او متمایل کرد.

پس از آن، گشتاسب، همسرش آتوسا، برادرش زریر، وزیرش جاماسپ و بسیاری از درباریان به دین زرتشت گرویدند. این حمایت نقطه عطفی در گسترش آیین او بود. زرتشت نخستین آتشکده را بنا کرد و آموزه‌هایش را آزادانه گسترش داد. به همین دلیل، در گاهان بارها از گشتاسب به‌عنوان یاور خود یاد می‌کند و برای او دعا می‌فرستد.

آوازه آیین زرتشت کم‌کم از شرق ایران به دیگر بخش‌های این سرزمین گسترش یافت. حمایت گشتاسب باعث شد مخالفت‌ها با زرتشت تا حد زیادی کاهش یابد. آموزه‌های او، به‌ویژه تأکید بر اختیار انسان در انتخاب میان خیر و شر، بسیاری را به آیینش جذب کرد. اندیشه زرتشت بر سه اصل بنیادین پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک استوار بود.

زرتشت به یکی از شناخته‌شده‌ترین شخصیت‌های دینی روزگار خود تبدیل شد. آموزه‌های او بسیاری از باورهای کهن، از جمله دیوپرستی و خرافه‌گرایی را به چالش کشید. ازدواج او با «هووی»، دختر فرشوشتر، یکی از وزیران گشتاسب جایگاه اجتماعی و سیاسی‌اش را بیش از پیش تقویت کرد. بعدها هم دختر کوچک‌ترش، «پوروچیستا»، با جاماسپ، وزیر و مشاور گشتاسب، ازدواج کرد و استحکام سیاسی او دوچندان شد.

در حالی که آیین زرتشت در ایران رو به گسترش بود، جنگ میان کیانیان و تورانیان هم شدت می‌گرفت. تورانیان اقوامی بودند که در آسیای مرکزی، در محدوده کشورهای امروزی ازبکستان، ترکمنستان، تاجیکستان و قرقیزستان زندگی می‌کردند. در روایت‌های ایرانی، آن‌ها بیشتر به‌عنوان رقیبان ایرانیان شناخته می‌شوند.

زرتشت در میان این درگیری‌های مداوم حدود ۳۷ سال با حمایت کیانیان به تبلیغ آیین خود پرداخت. در این مدت، آتشکده‌ها و عبادتگاه‌هایی ساخته شد و دین زرتشتی به‌تدریج در بخش‌های مختلف ایران گسترش یافت.
بنابر روایت‌ها، زرتشت در ۷۷ سال و ۴۰ روزگی، در یکی از روزهای آغاز زمستان، کشته شد. در زمانی که گشتاسب و پسرش اسفندیار در بلخ حضور نداشتند و ارجاسپ، شاه تورانیان، از فرصت استفاده کرد و سپاهی بزرگ به فرماندهی توربراتور را به بلخ فرستاد. تورانیان شهر را تصرف کردند و به آتشکده‌ای که زرتشت در آن مشغول نیایش بود حمله بردند. گفته می‌شود زرتشت همراه با لهراسب، پدر گشتاسب، و گروهی از یارانش در حال عبادت بود که توربراتور با نیزه به او حمله کرد و زرتشت بر زمین افتاد.

زرتشت دقایقی در آغوش یارانش زنده ماند و در واپسین لحظات، اهورامزدا را برای رسالتی که به او سپرده بود سپاس گفت. پس از بازگشت گشتاسب، تورانیان شکست خوردند و قاتل زرتشت کشته شد. برای زرتشت مراسم باشکوهی برگزار کردند و پیکرش را در محلی که امروز جای دقیق آن مشخص نیست، به خاک سپردند.

پیش از ورود اسلام به ایران، آیین زرتشتی مهم‌ترین دین ایرانیان به شمار می‌رفت. این دین به یکتاپرستی تأکید داشت. بسیاری از پژوهشگران بر این باورند که آموزه‌های زرتشت در شکل‌گیری اندیشه دینی ایرانیان نقش مهمی داشته است.

برخی شاهان ایران، از جمله کوروش و داریو و شاهان دیگر دوره هخامنشی، از مفاهیم نزدیک به آیین زرتشتی الهام گرفته‌اند. همچنین در دوره ساسانی، دین زرتشتی به عنوان دین رسمی، نقش مهمی در انسجام سیاسی و گسترش نفوذ ایران در قلمرو خود داشت. در مجموع، بسیاری از تاریخ‌نگاران زرتشت را یکی از نخستین پیام‌آوران اندیشه یکتاپرستی می‌دانند.

ویدئوهای دیدنی دیگر در کانال های آپارات و یوتیوب عصر ایران 👇👇👇 کانال 1 aparat.com/asriran کانال 2 youtube.com/@asriran_official/videos
ارسال به دوستان