عصر ایران؛ مهرداد خدیر- هر چند سخنان محمد حسین رجبی دوانی در برنامۀ زندۀ تلویزیونی و مشخصا علیه دو رییس جمهوری سابق ایران پر از اتهام و با لحن تند و زشت و بعضا با اطلاعات غلط، ذرهای بر اعتبار او و صدا و سیما نمیافزاید و تنها خشم یک جماعت و عادت ترک ناشدنیشان را نشان میدهد اما به این بهانه و نه در دفاع از آن دو - که خود دفتر و زبان و وکیل دارند- میتوان نکاتی تاریخی را بازگفت:
1.کل غیظ و غضب آقای رجبی به خاطر آن است که آقای خاتمی در جمع مشاوران خود گفته " من طرفدار صلح شرافت مندانهام" و از یادداشت تفاهم ایران و آمریکا در 28 خرداد 1405 ومستند به امضای 12 عضو شورای عالی امنیت ملی و از جمله فرماندهان نظامی دفاع کرده و به صورت تلویحی به پاره ای از مدعاهای حجتالاسلام علی خمینی در خیانت دانستن صلح در اسلام پاسخ داده است.
با این وصف اگر قرار بر پاسخ یا توضیح میبود حاج علی آقای جوان باید واکنش نشان میداد در حالی که میدانیم فرزندان مرحوم حاج سید احمد خمینی آقای خاتمی را عمو خطاب میکنند و در سال 1365 که سید علی خمینی دیده به جهان گشوده خاتمی وزیر ارشاد و رییس کیهان بوده و دو سال بعد که کودک نوپایی شده امام خمینی – نیای علی آقا- در پیام تسلیت درگذشت آیتالله سید روحالله خاتمی فرزندشان را فرزند خود و فاضل و باتقوا و متعهد توصیف کرده است. از سوی دیگر میدانیم علی آقای جوان وکالتی به آقای رجبی دوانی نداده است. در این گونه مواقع ضربالمثل ایرانی به یاد میآید که کاسۀ داغتر از آش نباید بود.
آن دو رییس جمهوری ایران که جناب رجبی "منافق"شان خوانده همچنین روحانیاند و جدای هملباسی با ابوی مرحوم گوینده جای شگفتی است که در صدا و سیمای حکومتی که دنیا به نام حکومت روحانیون میشناسد به دو روحانی ارشد اهانت شود.
نویسندۀ این سطور وکیل مدافع صنف یا طبقه یا قشر روحانی نیست ولی نمیتوان هر گونه طرح و کارتون دربارۀ مقامات روحانی و از جمله همین دو در زمان ریاست جمهوری را منع کرد تا جایی که گلآقا به جای مرحوم هاشمی رفسنجانی از چهرۀ معاون اول او استفاده میکرد و از جانب دیگر در تلویزیون به دو روحانی ارشد پیشین لقب منافق داد!
مهمتر این که نام سید محمد خاتمی و حسن روحانی در چهار انتخابات در سالهای 76 و 80 و 92 و 96 جمعا بر84 میلیون برگ رأی نوشته شد. نام این شخص تا به حال بر چند برگ رأی نوشته شده است؟
از این رو به نظر میرسد مشکل اصلیشان با برآمدگان انتخاباتِ به نسبت رقابتی است و شاید به همین خاطر تنها رییس جمهوری که او را بر جایگاهی نشاند مرحوم رییسی بود که از دل انتخاباتی غیر رقابتی برآمده بو و البته او هم پایگاه رأی قابل توجهی داشت.
2. افکار عمومی محمد حسین رجبی دوانی را نمیشناسد اما بخش اول نام خانوادگی او یادآور خواهرشان است ( خانم فاطمه رجبی) که به احمدینژاد لقب "معجزۀ هزارۀ سوم" داد و اکنون از صحنه غایب است. این که رجبی دوانی از سه رییس جمهور سابق به دو نفر گیر داده و یکی را فاکتور گرفته در حالی که تردید و شایعه دربارۀ او بیش از آن دو نفر دیگر است این ظن را تقویت میکند که همچنان قایل به باور خواهرشان باشد. هر چند آن لحن و ادبیات دربارۀ این رییس جمهور سابق هم مناسب نیست.
بخش دوم نام خانوادگی (دوانی) هم یادآور پدرشان است که با نام «علامه دوانی» در دهههای قبل در تلویزیون برنامههای تاریخی داشت. لقب "علامه" البته در زمره القاب رسمی حوزوی نیست و بر خلاف تصور عموم الزاما به معنی "همه چیز دان" هم نیست که در جهان امروز همه چیز دان نداریم بلکه به روحانیونی اطلاق میشده که بیش از فقه به علوم دیگر خاصه فلسفه اشتغال داشته اند و در این فقره تاریخ اسلام و چون با عنوان "آیتالله" اشتهار نداشتهاند به "علامه" شهرت یافتهاند تا هم جایگاه علمی آنها را بازتاب دهد و هم نشان دهد بیش از فقاهت به دروس دیگر مشغولاند. بر این اساس است که مرحوم طباطبایی یا محمد تقی جعفری یا حسن زاده آملی به علامه شهرت یافتند. دربارۀ مرحوم والد آقای رجبی البته همه این عنوان را به کار نمیبرند ولی بهتر بود فرزندشان این نسبت را مراعات کنند و هر سخنی را بر زبان نیاورند.
3. یکی از مهم ترین اتهامات خاتمی در سخنان رجبی دوانی واقعه کوی دانشگاه در 18 تیر 1378 است و در حالی او را متهم اصلی معرفی میکند که:
اولا خاتمی به کوی دانشگاه حمله نکرد بلکه کوشید آن را مدیریت کند و اتفاقا از جانب دانشجویان به مماشات متهم شد.
ثانیا واقعه کوی چند بخش دارد و رهبری شهید جمهوری اسلامی هم قایل به تفکیک بودند و در سخنان مشهور به نطق صبح دوشنبه با دانشجویان آسیبدیده ابراز همدردی کردند و روز بعد و پس از آن که سویۀ براندازی گرفت علیه براندازان و نه دانشجویان آسیبدیده و مظلوم موضع گرفتند. جدای این سخنران 23 تیر 1378 حسن روحانی بود در مقام دبیر شورای عالی امنیت ملی و ازآن هنرهای آقای رجبی است که در نفی هر دو به آن واقعه اشاره میکند. اگر جناب ایشان این قدر هوادار حمله کنندگان به کوی است جا داشت در بیست و هفتمین سالگرد در 18 تیر دعوت می شد و در مظلومیت حمله کنندگان داد سخن میداد! جدای این در آن هیأتی که از جانب رییس و دبیر شورای عالی امنیت ملی در آن زمان ( خاتمی و روحانی) مأمور رسیدگی شدند مرحوم ابراهیم رییسی هم به عنوان رییس وقت سازمان بازرسی کل کشور عضویت داشت و هیچ گاه دربارۀ آن رخداد موضعی شبیه آقای رجبی نداشت. استناد به مرحوم رییسی به خاطر ارادت ویژۀ رجبی دوانی به اوست.
4. بخش زشت مصاحبه استناد مصاحبه شونده به مصاحبه تلویزیونی یا اعتراف سید محمد علی ابطحی در سال 88 است در حالی که او بارها به تهدید و رفتار سعید مرتضوی در آن زمان اشاره کرده است و رهبری هم یک بار تصریح کرده بودند اعتراف شخص علیه دیگری مسموع نیست. چگونه میتوان به سخن فردی در آن شرایط استناد ولی صدها بار ستایش یا فاش گویی بعدی در فضایی عادی و طی 17 سال بعد را انکار کرد؟
5. رجبی همچنین به نامۀ فرماندهان سپاه در تیر 1378 به رییس جمهوری وقت استناد کرده که نوشته بودند کاسۀ صبرشان لبریز شده است. برخی از چهرههای مشهور آن نامه طی 27 سال گذشته به شهادت رسیده اند ولی هیچ یک علاقهای نداشتند پس از آن دربارۀ آن نامه صحبت کنند. به نظر میرسد با توجه به شهادت بعضی از آنها در عملیات تروریستی یا دو جنگ 12 و 40 روزه خاطر آقای رجبی آسوده شده که توضیحی نخواهد آمد و تاخته است.
6. یکی از اتهامات دولت خاتمی و در دوران اصلاحات را همکاری ایران و آمریکا در قضیه افغانستان میداند در حالی که همکاری ایران و آمریکا در آن مقطع از موارد درخشان سیاست خارجی در دستگاه دیپلماسی بوده و در این فقره هم شاید چون سید کمال خرازی دیگر در این دنیا نیست هر ادعایی را طرح کرده است. طالبان تهدیدی در مرزهای شرقی و علیه ایران و حتی مذهب تشیع بود و نسبت به طالبان فعلی سویۀ ضد شیعی و ضد ایرانی پررنگتری داشت و دفع او هدف مشترک ایران و آمریکا شد. همکاری ایران اما دلیل مهمتری داشت و آن هم این که ایالات متحده را از احیای سلطنت در آن کشور بازدارد چون طرح بر تخت نشاندن پادشاه سابق- ظاهر شاه- روی میز بود و اصل قصد و قصه همین بود و رجبی یا نمی داند یا می داند. اگر نمی داند چگونه مدعای تاریخ دانی دارد و اگر می داند آن که خلاف مصالح امنیت ملی گفته اوست نه آنها که آن تصمیم را گرفتند و سایه جنگ منطقه ای و نیز آمریکا را دور کردند. با دو جنگ 12 روزه و 40 روزه و همین جنگی که در جنوب جریان گرفته دیگر نمی توانند به سبک برادر قائم مقام صدا و سیما بگویند کدام جنگ؟!
7. جا دارد به این موضوع هم بیندیشیم که فردی با این روحیات وبا این ادبیات در دو سال آخر دولت مرحوم رییسی رییس بنیاد ایرانشناسی بوده که روزگاری با دکتر حسن جبیبی شناخته میشد و میتوان حس و حال پژوهشگران آن مؤسسه را بیشتر درک کرد که در آن نزدیک دو سال چه حسی داشتهاند. یکی از دلایل دفاع نویسندۀ این سطور از رأی دادن در هر انتخاباتی که مجال و روزنه ای باز باشد تأثیر رییس جمهور بر انتصاباتی از این دست است. در آن دولت آقای رجبی رییس بنیاد ایران شناسی بود و در دولت فعلی سکان را به دست دکتر علی اکبر صالحی دادهاند. حُسن سخنان آقای رجبی دوانی در این است تا به یاد آوریم واقعا تفاوت دارد چه دولتی بر سر کار باشد ولو دولت در ایران دست بالا را نداشته باشد.
8. زمان دعوت از این فرد با عنوان کارشناس هم از این حیث جالب بود چون تنها ساعتی قبل از آن و از شبکههای مختلف سیما پیام رهبری نظام پخش شد که اکیدا از هر تنازع و تفرقه برحذر داشته بودند. در صدا و سیمای تحت مدیریت جلیلی و جلبی اما در همچنان بر پاشنه قبلی میچرخد. چون سخنان او هیچ حظی از آن پیام نبرده و خطی از آن را لحاظ نکرد.
9. چندی قبل و وقتی برخی رسانهها در نقد سخنان لیدر فکری این جریان (حجتالاسلام میرباقری) از او به عنوان تئوریسین جنگ یاد کردند ( چون گفته بود میارزد اگر نصف مردم دنیا هم کشته شوند) انتقاد کردند جنگ طلب نیستیم اما حالا ابایی ندارند که درنکوهش صلح سخن بگویند.
10. برای آن که بدانیم تفاوت نگاه از کجا تا به کجاست کافی است بر آنچه همین دیروز از مصاحبۀ آقای عراقچی با یک مستند ساز پخش شده بیشتر تأمل کنیم. مشخص است وزیر خارجه بسیار با ملاحظه صحبت می کند چون یکایک کلمات او زیر ذره بین رسانههای خارجی و تحلیل گران دشمن هم هست و دیگر تفاوتی ندارد مخاطب شما رسانه داخلی است یا خارجی و وقتی منتشر شود همه به آن استناد و نقل میکنند و نه تنها از اصل صلح دفاع می کند که حتی میگوید اگر آتش بس زودتر اتفاق افتاده بود لاریجانی و فولاد مبارکه را هم داشتیم. یعنی زمان انتخاب مذاکره و توافق در نگاهداشتِ سرمایه های انسانی و اقتصادی مؤثر است و نمیتوان بی محابا شعار داد و بر طبل جنگ کوفت و هز ندای صلح طلبی را نفاق دانست.
چون آقای رجبی مدتی رییس بنیاد ایران شناسی بوده که با فرهنگ و ادبیات ایران شناخته میشود اشاره به یک بیت میتواند در کلیت قضیه گویا باشد هر چند باید توضیح داد در مثل مناقشه نیست و مراد این نیست که یک طرف به سنگ بدگوهر تشبیه و سمت دیگر کاسۀ زرین تلقی شود ولی در کل میتوان رویه صدا و سیما را نقد کرد که با این شیوه مخاطبی جلب و جذب نخواهد شد.
سعدی علیهالرحمه گفته است:
سنگ بدگوهر اگر کاسۀ زرین شکند
قیمت سنگ نیفزاید و زر کم نشود
لازم است یادآوری شود کاسۀ زرین مورد نظر ما هر تلاش برای صلح خواهی و جلوگیری از آسیب بیشتر است اعم از پیشنهادهای آقایان خاتمی و روحانی یا امضای رییس جمهور پزشکیان و البته تلاش های محمد باقر قالیباف و عباس عراقچی و سنگ، همان جنگ است و حرف اصلی همان که قیصر امین پور سروده بود:
به امید پیروزی واقعی
نه در جنگ که بر جنگ...