محمد نوری
1-هنگامی که استاد نامآشنای علوم روابط بینالملل و اقتصاد سیاسی، دکتر محمود سریعالقلم، آماج برنامههای هجوآمیز و تخریبی صداوسیما قرار گرفت، بسیاری از اصحاب علم و اندیشه چندان از این رفتار شگفتزده نشدند؛ چرا که در حافظه تاریخی دانشگاهیان، رویه حاکم بر این دستگاه عریض و طویل، غالباً با تخطئه نخبگان و طرد صاحبان اندیشه و هنر عجین بوده است.
سوگمندانه در روزگار نابسامان رسانهای امروز، بیحرمتی به ساحت دانش و اندیشه، صورتی آشکارتر و ابعادی نگرانکنندهتر یافته است. گویی دامنه این رفتار چنان گسترده شده که حتی برخی صاحبمنصبان حکومتی نیز از تیر اتهامزنی گردانندگان این سازمان در امان نماندهاند و انذار و هشدار رؤسای قوا نیز بیاثر شده است.
شاید وجه تازه ماجرای اخیر درباره استاد روابط بینالملل این باشد که مدیر ارشد سازمان صداوسیما خود در جایگاه هدایتکننده این جریان قرار گرفته و در سخنانی محفلی، به بهانه نقدهای علمی استاد سریعالقلم نسبت به ادبیات مسئولان، او را با تعابیری چون «سرباز دشمن» و «تکاور» مورد خطاب قرار داده است.
البته این نخستین بار نیست که سریعالقلم هدف حملات رسانهای قرار میگیرد. او پیشتر نیز به دلیل نقد رویکرد عوامگرایانه تلویزیون در خیابانی کردن مباحث تخصصی سیاست خارجی و پرونده هستهای، با عتاب و خطاب برخی مدیران این سازمان روبهرو شده بود. اما پرسش اساسی آن است که چرا یکی از شناختهشدهترین استادان علوم روابط بینالملل و اقتصاد سیاسی کشور باید آماج چنین حملاتی قرار گیرد؟
2-در پاسخ، بسیاری از صاحبنظران ریشه و علل این ناهنجاریهای رفتاری را در ساختار ذهنی تیم حاکم بر جام جم میجویند. به باور آنها، مدیریت حاکم بر این سازمان، از حیث خاستگاه طبقاتی، به جریانی تعلق دارند که در مواردی افترا بستن به منتقدین را نه تنها مجاز بلکه مباح میپندارند. بهگونهای که حکم معروف فباهتوهم( مباح دانستن بهتان بستن به مخالف خویش) یکی از آموزههای مکتب اینها است که بر اساس آن منکوب کردن منتقد نوعی فریضه و حسنه است.
پیدا است که با چنین نگرشی و در قاموس این گروه، مقوله مسئولیت مدنی و مکارم اخلاقی، حفظ حریم و حرمت انسانها موضوعیتی ندارد. طرفه آنکه در سیره تخریبی جلیلی و یارانش علیه نخبگان، نه تنها معیارها و موازین اخلاقی دین مبین به کناری رفته بلکه حتی نقد و نهیب مراجع بزرگ نظام نیز به طاق نسیان سپرده میشود. لابد قصه تخریب مقام ارشد فرهنگی بیت رهبری و چهره معتمد آیت الله خامنهای توسط حکمران امروز صداوسیما را به خاطر دارید که حتی صدای اعتراض مشاوران رهبری از حداد عادل تا صفار هرندی را برانگیخت.
3- از منظر بسیاری از تحلیلگران، رفتار امروز رسانه ملی با اندیشمندان، بیش از هر چیز از نوعی فاصله عمیق و نگرانی از گسترش گفتمانهای نوین اجتماعی و سیاسی ناشی میشود.
مسئله اصلی جریان حاکم بر تلویزیون با استادانی همچون سریعالقلم، نه شخص او، بلکه اندیشهای است که نمایندگی میکند؛ اندیشهای که بر توسعه، عقلانیت، تعامل سازنده با جهان، اصلاح ساختارهای ذهنی و ارتقای آگاهی و ظرفیتهای اجتماعی تأکید دارد.
این جریان، سیر نوین تحولات تاریخی جهان، گسترش ارتباطات، تغییر نسلها و تحول ارزشهای اجتماعی را نه به عنوان فرآیندهای طبیعی تحول جوامع، بلکه در قالب نظریه توطئه و «تهاجم فرهنگی» تفسیر میکند. در چنین نگاهی، بسیاری از مفاهیمی که بخش بزرگی از تجربه تمدنی بشر را شکل دادهاند ــ از آزادی بیان و حق انتخاب گرفته تا گردش آزاد اطلاعات، نقد قدرت، رواداری و نفی خشونت ــ به جای آنکه دستاوردهای بشری تلقی شوند، نشانههای یک پروژه امنیتی تصور میشوند.
دکتر سریعالقلم اما در شمار اندیشمندانی است که همواره بر گفتوگو و دیالوگ به عنوان راهی برای گشودن افقهای فهم اجتماعی تأکید کرده است. او تکگویی و انحصار روایت را مانعی جدی در مسیر پویایی جامعه میداند و معتقد است فقدان گفتوگو میتواند به افزایش شکافهای اجتماعی و فکری منجر شود.
بر همین اساس، بارها برای گفتوگو با مخالفان فکری خود پیشقدم شده است؛ از حضور در نشستهای رسانههایی با گرایشهای متفاوت (نظیر حضور در اتاق سردبیری کیهان) تا گفتگو با برخی نمایندگان کنونی که دیدگاههای کاملاً رادیکال دارند. اما کسانی که امروز به تخریب او میپردازند، کمتر حاضر شدهاند در میدان گفتوگوی علمی و مناظره منطقی با او روبهرو شوند.
در میان استادان دانشگاه و صاحبان اندیشه، کمتر کسی را میتوان یافت که به اندازه سریعالقلم، دیدگاهها و یافتههای خود را در معرض افکار عمومی و جامعه علمی قرار داده باشد. او از سنت کلیگویی و ابهامپردازی فاصله گرفته و همواره کوشیده است اندیشههایش را با صراحت و شفافیت عرضه کند.
پروژه فکری و پژوهشی او در طول دهههای گذشته، بیش از هر چیز بر یک دغدغه محوری استوار بوده است: استقرار عقلانیت در نظام تصمیمگیری، اصلاح نگرش سیاستگذاران نسبت به جامعه داخلی و جهان پیرامون، و فهم تجربه جوامعی که مسیر توسعه را پیمودهاند.
او در آثار برجستهای همچون «عقلانیت و توسعهیافتگی»، «اقتدارگرایی ایرانی در عصر قاجار و پهلوی»، «سی ویژگیها» و «اصول ثابت توسعه»، مجموعهای از عوامل فرهنگی، تاریخی و نهادی مؤثر بر توسعهنیافتگی جوامع، از جمله ایران، را بررسی و تحلیل کرده است.
سریعالقلم توسعه را صرفاً مسئلهای اقتصادی نمیداند، بلکه آن را فرآیندی فرهنگی و عمیقاً ذهنی میبیند که نیازمند اصلاح نگرشها، تغییر رفتارهای اجتماعی و شکلگیری نوعی خودآگاهی جمعی است. از همین رو، بخش مهمی از تلاش علمی او صرف شناخت موانع فرهنگی و اجتماعی توسعه و تقویت روحیه مسئولیتپذیری، آیندهنگری و مشارکت مدنی شده است.
5- اکنون نزدیک به چهار دهه است که نسلهای مختلفی از دانشجویان، پژوهشگران و فعالان عرصه و علوم انسانی از خوان دانش و تجربه او بهره بردهاند. بسیاری از مدیران و مسئولان کشور نیز در دورههای مختلف در کلاسها و نشستهای آموزشی او حضور داشتهاند و با منش علمی و اخلاقی او آشنا هستند.
سریعالقلم، به گواه بسیاری از همکاران دانشگاهیاش، بر بسیاری از فرصتها و موقعیتهای حضور در معتبرترین مراکز علمی جهان چشم بست و بخش غالب زندگی علمی خود را صرف آموزش، پژوهش و انتقال دانش و تجربه به نسلهای جدید ایران کرد.
تخریب یک اندیشمند، بیش و پیش از هر چیز، نشانه ناتوانی در مواجهه با اندیشه است. جریانی که به جای پاسخ علمی، به حذف و تخریب متوسل شود، بیش از هر چیز درهای عقلانیت و اصلاح و حرکت را به روی جامعه میبندد.