کد خبر ۱۱۶۷۸۳۵
تاریخ انتشار: ۱۲:۱۱ - ۱۳-۰۳-۱۴۰۵
کد ۱۱۶۷۸۳۵
انتشار: ۱۲:۱۱ - ۱۳-۰۳-۱۴۰۵

جنگ اصلی اینجاست

اقتصاذ
در این بازی کسی برنده است که بتواند هم بازار را عمیق‌تر کند، هم مسیر خروج را سخت‌تر، و هم تاریکی را کمتر. جهان وارد مرحله‌ای شده که در آن، اقتصاد نه پشتیبان جنگ، بلکه خودِ جنگ است.

عصر ایران ؛ علی خیرآبادی - در اتاق‌های فکر واشنگتن، یک تغییر لحن آرام اما عمیق در حال وقوع است. دیگر کمتر کسی از «تحریم» به‌عنوان ابزار فشار صرف صحبت می‌کند. واژه‌ای که جای آن را گرفته، سردتر و حساب‌شده‌تر است: جنگ اقتصادی. اما این جنگ، برخلاف تصویر کلاسیک آن، نه با تانک و موشک، بلکه با داده، زنجیره تأمین و سیستم‌های مالی جهانی پیش می‌رود.

در این روایت جدید، اقتصاد دیگر صحنه‌ای جدا از جنگ نیست؛ خودِ میدان نبرد است.

از محاصره تا الگوریتم

زمانی جنگ اقتصادی یعنی محاصره بندرها، قطع غذا و سوخت، و خفه‌کردن دشمن در سطح فیزیکی بود. امروز اما هدف، نه شهرها بلکه «سیستم‌ها» هستند: شبکه‌هایی که پول، فناوری و مواد خام را به قدرت نظامی تبدیل می‌کنند.

در جنگ جهانی دوم، نهادهایی مانند دفتر خدمات راهبردی و یک سازمان مخفی بریتانیایی هنوز در جهانی عمل می‌کردند که اقتصاد و جنگ مرزهای مشخص‌تری داشتند. اما پس از آن، با شکل‌گیری ایده‌ای جا افتاد: اینکه اقتصاد خود یک میدان عملیات است، نه فقط پشتیبان جنگ.

امروز این ایده به بلوغ رسیده است. تحریم‌ها، کنترل صادرات و محدودیت‌های مالی دیگر اقدامات جانبی نیستند؛ آن‌ها بخشی از طراحی استراتژیک قدرت‌اند.

مشکل بزرگ: اقتصاد دقیق نیست، جنگ دقیق شده است

پارادوکس اصلی همین‌جاست. جنگ مدرن از حملات نقطه‌زن گرفته تا عملیات سایبری به سمت دقت بیشتر حرکت کرده است. اما ابزارهای اقتصادی هنوز با منطق قرن بیستم کار می‌کنند: گسترده، کند و اغلب کور.

تحریم‌ها معمولاً نه فقط دشمن، بلکه شبکه‌های گسترده‌ای از اقتصاد جهانی را هدف قرار می‌دهند. نتیجه، چیزی شبیه «بمباران منطقه‌ای اقتصادی» است: اثر دارد، اما با هزینه جانبی بالا و قابل پیش‌بینی.

همین شکاف، نقطه ضعف اصلی غرب در جنگ اقتصادی مدرن است.

اقتصاد به‌مثابه سلاح: سه قانون جدید

در قلب این چارچوب جدید، سه مفهوم ساده اما تعیین‌کننده قرار دارد.

1. تعویض‌پذیری (Fungibility)

برخی منابع به‌راحتی جایگزین می‌شوند، برخی نه. نفت را می‌توان از مسیرهای مختلف خرید؛ اما برخی مواد معدنی خاص یا تراشه‌های پیشرفته، جایگزین ساده ندارند.

قدرت واقعی زمانی شکل می‌گیرد که بتوانی روی «غیرقابل جایگزین‌ها» فشار بیاوری. اما حتی این هم کافی نیست، چون بدون ردیابی دقیق، این منابع دوباره وارد چرخه می‌شوند، فقط با برچسبی جدید.

2. کشش‌پذیری (Elasticity)

سؤال این نیست که آیا دشمن می‌تواند جایگزین پیدا کند یا نه؛ سؤال این است که چقدر سریع.

اگر سیستم بتواند در چند هفته مسیرهای جدید پیدا کند، فشار از بین می‌رود. اگر تطبیق ماه‌ها یا سال‌ها طول بکشد، فشار تبدیل به ابزار واقعی قدرت می‌شود.

در این میدان، سرعت همه‌چیز است، حتی مهم‌تر از شدت تحریم.

3. بازارسازی (Market Making)

اینجا نقطه‌ای است که اقتصاد و ژئوپلیتیک به هم گره می‌خورند. قدرت واقعی در شبکه‌هایی است که دیگران نمی‌توانند به‌سادگی آن‌ها را ترک کنند.

سیستم مالی دلاری، بازار انرژی، یا زنجیره تولید نیمه‌هادی‌ها، فقط بازار نیستند؛ زیرساخت‌های قدرت‌اند. هرچه بازار عمیق‌تر باشد، خروج از آن پرهزینه‌تر می‌شود.

اما همین عمق، یک شرط دارد: دیده‌شدن. بدون امکان ردیابی تراکنش‌ها، عمق بازار از ابزار قدرت به حفره‌ای برای دور زدن تبدیل می‌شود.

جنگ واقعی: جنگ بر سر دیدن

در پس همه این مفاهیم، یک مسئله مرکزی وجود دارد: راستی‌آزمایی.

در دنیای امروز، مشکل کمبود اطلاعات نیست؛ مشکل «اعتماد به اطلاعات» است. هر سند تجاری می‌تواند جعلی باشد، هر مسیر حمل‌ونقل می‌تواند تغییر کند،  هر شرکت واسطه‌ای می‌تواند بخشی از یک زنجیره پنهان باشد.

به زبان ساده‌تر: جنگ اقتصادی در نهایت جنگ بر سر این است که چه کسی بتواند واقعیت جریان کالا و پول را بهتر ببیند.

بدون این دید، تحریم‌ها فقط فشار ایجاد می‌کنند، نه کنترل.

روسیه، چین و درس‌های میدان واقعی

پس از ۲۰۲۲، روسیه به آزمایشگاهی زنده برای این نظریه تبدیل شد. نیمه‌رساناها از مسیر کشورهای ثالث وارد شدند، نفت برچسب جدید گرفت، و شبکه‌ای از واسطه‌ها شکل گرفت که هدف اصلی تحریم‌ها را دور می‌زدند.

در همین زمان، چین مسیر دیگری را همزمان پیش برد: ساختن شبکه‌های جایگزین مالی، از جمله CIPS، با هدف کاهش وابستگی به سیستم دلاری.

این تلاش‌ها هنوز جایگزین کامل نیستند، اما پیام روشن است: هر خلأیی در شبکه جهانی، دیر یا زود پر می‌شود.

اقتصاد، میدان اصلی جنگ آینده

آنچه امروز در حال شکل‌گیری است، نه پایان تجارت آزاد و نه بازگشت به حمایت‌گرایی کلاسیک است. بلکه چیزی پیچیده‌تر است: تجاری‌سازی جنگ و نظامی‌سازی اقتصاد.

در این نظم جدید، کشورها با یک سؤال ساده اما سرنوشت‌ساز روبه‌رو هستند:

چه کسی می‌تواند جریان جهانی پول، کالا و فناوری را بهتر ببیند، بهتر کنترل کند و بهتر شکل دهد؟

پاسخ به این سؤال، دیگر فقط درباره رشد اقتصادی نیست.
درباره قدرت است.

 در این بازی، کسی برنده است که بتواند هم بازار را عمیق‌تر کند، هم مسیر خروج را سخت‌تر، و هم تاریکی را کمتر.

جهان وارد مرحله‌ای شده که در آن، اقتصاد نه پشتیبان جنگ، بلکه خودِ جنگ است.

منبع: مقاله مرکز مطالعات استراتژیک و بین الملل

برچسب ها: اقتصاد ، چین ، آمریکا
ارسال به دوستان
فیلم "وریتی"؛ تریلری پرپیچ‌وخم با تعلیقی کم‌جان مدودف: تشدید تحریم های روسیه توسط دموکرات ها به زیان واشنگتن خواهد شد انتقاد تند ولایتی از نخست وزیر ارمنستان: به سفیرتان گفتم که قلم پای ترامپ را خواهیم شکست تلسکوپ فضایی «سوئیفت» سقوط کرد سازمان غذا و دارو: ذخایر واکسن کشور تا ۲.۵ سال تأمین شد تحریم شرکت فرودگاهی ترکیه / دلیل: خدمات به هواپیماهای ایرانی پلمب یک قصابی و یک رستوران عرضه‌کننده گوشت اسب و الاغ در قرچک ورامین رایزنی وزرای خارجه ایران و عمان درباره آخرین تحولات منطقه‌ای ادعای وال استریت ژورنال: درخواست ۵۱ میلیارد دلاری یمن از عربستان عبور بیت‌کوین از شوک انتخاباتی آمریکا شیوع شپش در مدارس سرمایه‌گذاری یک میلیارد دلاری آمریکا برای تولید انبوه سلاح هایپرسونیک ارزان سپاه: آتش سوزی دو نفتکش و یک یدکش در عبور از مسیر غیر مجاز تنگه هرمز آکسیوس: تهران نباید ضعف سیاسی ترامپ را با ضعف نظامی آمریکا اشتباه بگیرد/ ترامپ نمی خواهد در جنگ ایران هم بازنده باشد قطر بزرگ‌ترین خریدار گاز طبیعی مایع آمریکا می‌شود