فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۶۰۸۴۶
تاریخ انتشار: ۱۶:۰۰ - ۱۵-۰۲-۱۴۰۵
کد ۱۱۶۰۸۴۶
انتشار: ۱۶:۰۰ - ۱۵-۰۲-۱۴۰۵
تحمل درد با قصه

به بهانه 20 سالگی فیلم «آتش بس» ساخته تهمینه میلانی

تهمینه میلانی
همیشه اینطور نبود. به‌خوبی به‌یاد دارم. وقتی «آتش‌بس» را می‌شنیدیم به جنگ فکر نمی‌کردیم و بمب و موشک برایمان تداعی نمی‌شد. پیش‌تر وقتی این اسم را می‌شنیدیم به حافظۀ سینمایی‌مان رجوع می‌کردیم.

عصر ایران؛ هوداد مافی- همیشه اینطور نبود. به‌خوبی به‌یاد دارم. وقتی «آتش‌بس» را می‌شنیدیم به جنگ فکر نمی‌کردیم و بمب و موشک برایمان تداعی نمی‌شد. پیش‌تر وقتی این اسم را می‌شنیدیم به حافظۀ سینمایی‌مان رجوع می‌کردیم. فیلم را به‌خوبی به‌یاد داشتیم و اگر نه در زمان اکرانش در سال 1385، بعدتر و با آمدن سی‌دی به تماشایش نشسته بودیم.  

امروز و در این وضعیت بی‌ثبات و درهم صحبت از فیلم میلانی عجیب به‌نظر می‌رسد. در این روزها صحبت دربارۀ هر فیلمی عجیب و بیهوده به‌نظر می‌رسد. بهانۀ بیست سالگی فیلم هم برای خواننده کافی نیست و سوال به قوت خودش باقی می‌ماند: «آخر الان چه وقت کمدی رمانتیک است؟»

سینمای ایران سال‌هاست این سوال را از خود می‌پرسد و ظاهرا برایش پاسخی قانع‌کننده پیدا نکرده است. شواهد که اینطور به ما می‌گویند. به فیلم‌های جریان اصلی از دور نگاه می‌کنیم، در یک نمای لانگ شات. چه می‌بینیم؟ فلاکت و استیصال. چه می‌شنویم؟ ناله و ضجه. در یکی مردی گنده فریاد می‌زند، شیشه می‌شکند و به‌دنبال «دزد ناموس» می‌گردد و در دیگری دختر زیر گوش پدر می‌زند. این‌ شخصیت‌ها غریبه نیستند؛ همه‌شان را می‌شناسیم: مردانی که جامه می‌درند، زنانی که شیون می‌کنند و کودکانی که می‌میرند. در مورد آخر حتی پا فراتر گذاشته می‌شود و با یک تیر مغز کودک متلاشی می‌شود؛ چه می‌شود کرد که مرگ معمولی هم دیگر خالق را راضی نمی‌کند. 

گاهی هم مسیر تغییر می‌کند و کمدی‌های کاریکاتورگونه سر برمی‌آورند. کمدی‌هایی که مدام تکرار می‌شوند. همان داستان‌ها، همان شوخی‌ها و متاسفانه همان بازیگرها. دوباره و دوباره. این وضع سینمای ایران در 364 روز سال است. به آن خوش آمدید. سال اما 365 روز است و 1 روز برای ما باقی می‌ماند. ما راجع به آن 1 روز حرف می‌زنیم، راجع به «مصائب شیرین»، «پسر آدم دختر حوا»، راجع به «صورتی»، «ایتالیا ایتالیا»، «آتش‌بس». ما راجع به کمدی رمانتیک حرف می‌زنیم. راجع به تمام آن چیزهایی که شور اشتیاق را به ما و به درون قلب ضعیف سینما پمپاژ می‌کند. 

در میان کارگردانانی که این فیلم‌ها و هر فیلم خلاقانۀ دیگری را ساختند یک فصل مشترک وجود دارد آن جدایی و دوری آن‌ها، حداقل در یک برهه یا در یک فیلم، از انگاره‌ها و خرافه‌های نازل و مسلط است. کارگردانانی که لحن و جهان شخصی خودشان را از یاد نبردند.

 میلانی در بیش‌تر دقایق «آتش‌بس» اگر مصداق کامل چنین کارگردانی نباشد به آن نزدیک می‌شود. قصه‌گویی که به سراغ یک رابطۀ شکست‌خورده می‌رود و با طنازی پایین و بالای آن را نشان می‌دهد؛ از انتهای مغاک تا تلاش زن و مرد برای درک یکدیگر. فیلمی که در یک روز عادی در یک ساختمان اداری شروع می‌شود و در همان جا به‌پایان می‌رسد؛ با یک ساختار ‌گسسته و غیرخطی که بهترین کمدی رمانتیک‌ها یا به‌طور دقیق‌تر بهترین‌های «برک‌آپ مووی» را به‌یاد می‌آورد؛ از «انی ‌هال» که به چند دهه قبل برمی‌گردد تا «500 روز سامر» که چند سال بعد از این فیلم ساخته می‌شود. سخت است که وارد این قلمرو، یعنی جهان کمدی رمانتیک شد و به لحظات شادی و غم یک رابطه پرداخت و در عین حال زیر سایۀ وودی آلن قرار نگرفت. اگر در «آتش‌بس» این مبرهن و آشکار نیست، در «آتش‌بس2» که ادامه‌ای ضعیف‌تر از فیلم قبلی است خودش را نشان می‌دهد؛ در جایی که بهرام رادان دیالوگی از «انی‌ هال» را تکرار می‌کند: «این اسمش تعقیب نیست جاسوسیه.» 

متن «آتش‌بس» مفرح بود و باد موافق می‌وزید. آزادی و فضای باز نسبی‌ای که در سال‌های منتهی به فیلم و در اواسط دهۀ هشتاد ایجاد شده بود هم دست را برای طنازی باز می‌گذاشت و اجازه ‌می‌داد شخصیت‌هایی وارد داستان شوند و به چیزهایی اشاره کنند که امکانش در گذشته فراهم نبود. اما آنچه فراتر از تمامی این‌ها ظاهر شد کستینگ فیلم بود؛ همراهی کم‌نظیر محمدرضا گلزار و مهناز افشار. زوجی که نه تنها تمام ویژگی‌های مرد و زن داستان‌های کمدی رمانتیک را داشتند، که چیزهای زیادی از خود را وارد جهان فیلم کردند. تهمینه میلانی هم به عنوان نویسنده و کارگردان تا جایی که توانست خویشتن‌داری کرد و به نگاه ساده‌انگارانه و اغراق‌آمیز مألوف خودش بها نداد؛ البته در صورتی که پایان فیلم و نگاه سطحی و کودکانه به روان‌شناسی و فرایند درمان را به بامزگی زوج فیلم ببخشیم.

این مسیر می‌توانست برای تهمینه میلانی ادامه‌دار باشد. «آتش‌بس» که این نوید را به ما می‌داد. چه چیزی بهتر از اینکه درد را با قصه‌ تحمل کرد و عمیق‌ترین مفاهیم انسانی را با آن انتقال داد. فیلم‌ساز اما انتخاب دیگری کرد و ده سال بعد به نقطۀ اول بازگشت و «ملی و راه‎‌های نرفته‌اش» را ساخت. 

چه فرصت‌هایی که از دست می‌روند.

ارسال به دوستان
captcha
غزاله اکرمی با کلاه و کت جین در اکران کوری (+عکس) بزرگانی همچون آقای خاتمی مورد تکریم قرار گیرند / باید تغییرات جدی صورت گیرد/ خدا نیامرزد کسی را که «بگم‌بگم» راه انداخت رئیس‌جمهور کوبا: در برابر جلادهای آمریکایی پیروز خواهیم شد سخنگوی وزارت دفاع: دو برابر شدن تولید تسلیحات و تجهیزات دفاعی در یک سال گذشته حمله پهپادی روسیه به زادگاه زلنسکی/ ۱۴ کشته و ۱۲۰ زخمی ترکیه: نتانیاهو با اتهام‌زنی به اردوغان نمی‌تواند از مسئولیت جنایاتش فرار کند سرلشکر وحیدی: دشمنان هیچ‌گاه از کینه توزی و توطئه علیه ملت بزرگ ایران دست برنمی‌دارند   پایان تشکیلات خودگردان کردهای سوریه / تکمیل ادغام نیروها و نهادهای کرد سوریه در ساختار دولت مرکزی رئیس ستاد مرکزی اربعین: بیش از ۳ میلیون و ۵۰۰ هزار ایرانی امسال در مراسم اربعین شرکت کردند حکم نهایی نظام وظیفه؛ بیرانوند از مهرماه سرباز است اعضای ناتو درباره تنگه هرمز گفت‌وگو کردند 4 ابزار خانگی که زمان را شکست دادند و ظاهرا تا ابد وجود خواهند داشت! (+اینفوگرافیک) تصاویری از اشیایی که هر روز می بینیم اما نمی شناسیم! اینترسپت: موساد متحمل شکستی سنگین در قبال ایران شد  گفت‌وگوی وزرای خارجه ایران و عمان 
نظرسنجی
با توجه به بحرانی شدن وضعیت بنزین در ایران، شما کدام روش را برای مدیریت آن بهتر یا کم ضررتر می دانید؟