در تجربههای جمعیِ ناشی از جنگ، ناامنی و بحرانهای گسترده، نخستین قربانیان همیشه آنانی نیستند که در خطوط مقدم حضور دارند؛ کودکان، حتی در فاصلهای دور از میدان درگیری، بار سنگین نااطمینانی، اضطراب و فروپاشی احساس امنیت را بر روان خود حمل میکنند.
به گزارش ایرنا، ذهن کودک، بهویژه در سالهای نخست زندگی، هنوز در حال شکلگیری ساختارهای بنیادیِ اعتماد، دلبستگی و درک جهان بهمثابه مکانی قابل پیشبینی است. هرگونه اختلال در احساس امنیت، میتواند این فرایند را مختل کند و اثراتی پایدار بر رشد شناختی، هیجانی و اجتماعی کودک بر جای گذارد. برخلاف تصور رایج، کودکان صرفاً با مشاهده مستقیم خشونت آسیب نمیبینند؛ مواجهه مکرر با اخبار نگرانکننده، شنیدن مکالمات اضطرابآلود بزرگسالان، تغییر ناگهانی در روال زندگی، مهاجرت اجباری، کمبود منابع، یا حتی احساس ترس والدین، میتواند ذهن آنان را در وضعیت «هشدار دائمی» قرار دهد. در این وضعیت، سیستم استرس بدن بهطور مداوم فعال میماند و اگر این وضعیت تداوم یابد، خطر بروز اضطراب مزمن، اختلال خواب، پرخاشگری، گوشهگیری اجتماعی، افت تمرکز و حتی اختلال استرس پس از سانحه افزایش مییابد.
کودکان جهان را از طریق نشانههای هیجانی والدین و مراقبان خود تفسیر میکنند. اگر بزرگسالان دچار آشفتگی شدید باشند، کودک نتیجه میگیرد که جهان مکانی ناامن است. از منظر روانشناسی رشد، احساس «پیشبینیپذیری» یکی از پایههای اساسی امنیت روانی است. جنگ و بحران این پیشبینیپذیری را مختل میکنند: برنامههای روزمره تغییر میکند، مدرسه تعطیل میشود، جابهجایی رخ میدهد، و حتی ساختار خانواده ممکن است دچار گسست شود. در چنین شرایطی، کودک ممکن است به رفتارهایی بازگردد که به مراحل رشدی پیشین تعلق دارند؛ شبادراری، وابستگی افراطی، ترس از جدایی یا مکیدن انگشت نمونههایی از واکنشهای طبیعی به استرس شدید هستند. درک این واکنشها بهعنوان پاسخهای سازگارانه ــ نه «رفتارهای بد» ــ نخستین گام در حمایت از کودک است.
پژوهشهای روانشناسی بحران نشان میدهد که تابآوری کودکان نه ویژگی ذاتی، بلکه نتیجه تعامل میان حمایت خانوادگی، ثبات محیطی، و دسترسی به شبکههای حمایتی است. وجود یک بزرگسال قابل اعتماد، مهمترین عامل محافظت روانی محسوب میشود. این حضور امن، به کودک امکان میدهد اضطراب خود را تنظیم کرده و احساس کنترل بر جهان پیرامونش را بازسازی کند.
همچنین، تداوم تجربههای عادی زندگی ــ بازی، یادگیری، ارتباط با همسالان ــ به حفظ حس پیوستگی زندگی کمک میکند. بازی برای کودک صرفاً سرگرمی نیست؛ زبان طبیعی پردازش ترسها و بازسازی نظم روانی است.
حفظ سلامت روان کودکان در شرایط بحران نیازمند رویکردی چندلایه است که خانواده، جامعه و سیاستهای حمایتی را دربر گیرد. در سطح خانواده، شیوه تعامل والدین نقشی تعیینکننده دارد.
نخست، تنظیم هیجانی والدین اهمیت بنیادین دارد. کودک اضطراب را از طریق رفتار، لحن صدا و واکنشهای غیرکلامی بزرگسالان دریافت میکند. والدین لازم نیست ترس خود را انکار کنند، اما باید آن را بهگونهای مدیریت کنند که احساس فروپاشی منتقل نشود.
دوم، گفتوگوی صادقانه و متناسب با سن کودک ضروری است. پنهانکاری مطلق میتواند اضطراب را افزایش دهد، زیرا کودک از نشانههای محیطی متوجه ناامنی میشود اما توضیحی دریافت نمیکند. توضیح باید ساده، کوتاه و اطمینانبخش باشد: تأکید بر اینکه بزرگسالان برای حفظ امنیت تلاش میکنند.
سوم، حفظ روالهای روزمره حتی در حداقل ممکن، به بازسازی حس ثبات کمک میکند. ساعت خواب منظم، وعدههای غذایی مشخص، زمان بازی و مطالعه، پیام روشنی از تداوم زندگی به کودک منتقل میکند.
چهارم، محدودسازی مواجهه با اخبار و تصاویر خشونتآمیز اقدامی ضروری است. مغز کودک توان پردازش حجم بالای اطلاعات تهدیدآمیز را ندارد و مواجهه مکرر با تصاویر جنگ میتواند اضطراب را تشدید کند.
پنجم، تقویت بازی، هنر و بیان هیجانی به کودک امکان میدهد ترسهای خود را پردازش کند. نقاشی، داستانگویی، بازیهای نمایشی و موسیقی ابزارهای طبیعی تنظیم هیجان هستند.
ششم، حفظ ارتباط اجتماعی حتی در شرایط جابهجایی یا تعطیلی مدارس اهمیت دارد. تماس با دوستان، بستگان یا معلمان، حس تعلق اجتماعی را تقویت میکند و از احساس انزوا میکاهد.
هفتم، تشویق به احساس کارآمدی به کودک کمک میکند خود را قربانی منفعل نبیند. مشارکت در کارهای کوچک خانوادگی، کمک به خواهر و برادر کوچکتر یا مراقبت از وسایل شخصی میتواند حس کنترل را تقویت کند.
حفاظت از روان کودکان تنها مسئولیت خانواده نیست. ایجاد فضاهای امن برای بازی، ارائه خدمات مشاورهای، آموزش والدین در مدیریت استرس کودکان، و تضمین دسترسی به آموزش در شرایط بحران، از وظایف اساسی نهادهای عمومی است.
در بسیاری از کشورها، مداخلات مبتنی بر مدرسه و جامعه برای حمایت روانی کودکان در بحرانها طراحی شدهاند؛ این مداخلات میتوانند از بروز آسیبهای بلندمدت جلوگیری کنند. از منظر حقوق کودک، سلامت روان بخشی جداییناپذیر از حق حیات، رشد و رفاه محسوب میشود. تضمین این حق، مستلزم سیاستگذاریهایی است که حمایت روانی را بهعنوان بخشی از مدیریت بحران به رسمیت بشناسد.
اگرچه جنگ و بحران میتوانند منابع عمیق اضطراب باشند، اما کودکان در صورت دریافت حمایت مناسب، قادر به رشد تابآوری چشمگیر هستند. تابآوری به معنای حذف ترس نیست، بلکه توانایی ادامه رشد در حضور نااطمینانی است. کودکانی که در محیطی حمایتگر، قابل پیشبینی و سرشار از ارتباط عاطفی رشد میکنند، حتی در شرایط بحران نیز میتوانند احساس امنیت درونی را حفظ کنند.
در نهایت، آنچه بیش از هر مداخله تخصصی به محافظت از روان کودک کمک میکند، تجربهای مداوم از «امن بودن در کنار دیگری» است. در جهانی که گاه از کنترل خارج به نظر میرسد، حضور بزرگسالانی آرام، پاسخگو و مهربان، برای کودک نهتنها سپری در برابر اضطراب، بلکه بنیانی برای آیندهای سالم و تابآور فراهم میآورد.
*حقوقدان، مدرس دانشگاه و پژوهشگر حقوق بینالملل کودکان