عصر ایران ؛ حسین یگانه - چهلوچهارمین جشنواره فیلم فجر، از جشنوارههای قبلی متنوع تر بود. تنوعی که نه فقط در ژانر و موضوع، بلکه در نگاه فیلمسازان به جامعه، تاریخ، جنگ، خانواده، اقتصاد، روان انسان و حتی طنز شکل گرفته است. فجر ۴۴ ویترینی است از سینمایی که هم میخواهد سرگرمکننده باشد، هم دغدغهمند، هم اجتماعی، هم سیاسی و هم شخصی.
از کمدیهای صحت تا سایکودرامی پیچیده، از روایت جنگ ۱۲ روزه تا بازخوانی نوجوانی یک قهرمان ملی، از فساد اقتصادی تا بحرانهای کارگری؛ این دوره از جشنواره نشان میدهد سینمای ایران، دستکم در سطح انتخاب آثار، در حال تجربهگری و گسترش دامنه روایتهایش است.
سروش صحت با همان جهان آشنای خودش به جشنواره ۴۴ آمده است؛ جهانی که طنز در آن نه برای خنداندن صرف، بلکه برای دیدن تناقضهای زندگی روزمره به کار میرود. فیلم او با حضور سحر دولتشاهی، امین حیایی، فرزندش و البته مهران مدیری، ادامه منطقی مسیر سینمایی صحت است. این فیلم نه مدعی تغییر قواعد کمدی است و نه قصد دارد جریان تازهای بسازد؛ بلکه با وفاداری به لحن، ریتم و جهانبینی شخصی کارگردان، نمونهای از کمدی مؤلف در سینمای ایران به شمار میرود.
«سرزمین فرشتهها» بازگشت بابک خواجهپاشا به جشنواره است؛ فیلمی انسانی که روایت خود را بر دوش کودکان غزه میگذارد. در میان انبوه فیلمهایی که به جنگ از منظر نظامی یا سیاسی نگاه میکنند، این فیلم با تمرکز بر رنج کودکان، نماینده نوعی سینمای اخلاقمحور و انسانی است. حضور چنین آثاری نشان میدهد فجر ۴۴ فقط جشنواره روایتهای داخلی نیست، بلکه به مسائل انسانی فراتر از مرزها هم توجه دارد.
«خواب» نخستین فیلم مانی مقدم، تجربهای متفاوت در سینمای جشنواره امسال است. فیلمی در ژانر سایکودرام که با بازی رضا عطاران، مریلا زارعی، هدی زینالعابدین و علی مصفا، وارد لایههای روانی شخصیت اصلیاش میشود. داستان مردی به نام مجتبی، کارمند بایگانی، که درگیر مشکلات خانوادگی و شغلی است و اختلال خواب او را به دنیایی دیگر پرتاب میکند، نشاندهنده تمایل جشنواره به پذیرش ژانرهای کمتر رایج در سینمای بدنه ایران است. این فیلم، در کنار یادآوری همکاری موفق عطاران و زارعی در «خوابم میاد»، پیوندی میان تجربهگرایی و نوستالژی ایجاد میکند.
یکی از مهمترین نشانههای تنوع موضوعی جشنواره ۴۴، تعدد فیلمهایی است که به جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل میپردازند، اما هرکدام از زاویهای متفاوت.
فیلم «سقف» ساخته ابراهیم امینی، جنگ را از دل یک خانواده روایت میکند؛ خانهای که آسیب میبیند، عروسیای که بههم میریزد و خانوادهای که ناچار به فرار میشود. این فیلم، جنگ را نه در میدان نبرد، بلکه در حریم خصوصی آدمها به تصویر میکشد.
در مقابل، «نیمشب» ساخته محمدحسین مهدویان، روایتی شهری و جمعیتر دارد. داستانی که از اصابت یک موشک در حوالی بیمارستان یوسفآباد آغاز میشود و آدمهایی را نشان میدهد که در برزخ مرگ و زندگی، مجبور به تصمیمگیریاند. انتخاب بازیگران کمتر شناختهشده، این فیلم را به تجربهای تازه در کارنامه مهدویان تبدیل کرده است.
همین تفاوت نگاهها نشان میدهد جشنواره امسال، یک «موضوع» را به یک «روایت» تقلیل نداده است.
یوسف حاتمیکیا با «اسکورت» به سراغ اکشن ماجراجویانهای رفته که در دل خود، یک پرسش اخلاقی جدی دارد. داستان سربازی که برای تهیه داروی سرطان دوستش مجبور میشود یک شوتی زن را اسکورت کند، نمونهای از سینمایی است که انتخاب فردی در بستر فشار اجتماعی را محور قرار میدهد. حضور بازیگرانی چون امیر جدیدی، هدی زینالعابدین و رضا کیانیان، این فیلم را به یکی از آثار پرستاره جشنواره بدل کرده است.
«کارواش» نماینده سینمای اجتماعی–اقتصادی جشنواره است. فیلمی که با محوریت فساد سازمانیافته و پولشویی، به یکی از حساسترین مسائل سالهای اخیر میپردازد. شخصیت کاوه، مأمور مالیاتی زخمخورده، در دل پروندهای پیچیده، یادآور قهرمانان خاکستری سینمای اجتماعی ایران است. بازی امیر آقایی در نقش اصلی، این فیلم را به اثری جدی در این حوزه تبدیل کرده است.
جشنواره ۴۴ سهم قابلتوجهی هم به روایتهای تاریخی و هویتی داده است. «جانشین» با تمرکز بر نقش حسین املاکی در عملیات نصر۴، در امتداد سینمای دفاع مقدس حرکت میکند. «کوچ» نیز با نگاهی به نوجوانی و جوانی سردار شهید سلیمانی، تلاش میکند قهرمان ملی را در بستر زندگی روزمره و رنجهای خانوادگی به تصویر بکشد.
فیلمهایی مانند «کافه سلطان» و «گیس» نشان میدهند جشنواره امسال به بحرانهای جمعی نیز توجه دارد. از کافهای بینراهی که جنگ ۱۲ روزه سرنوشتش را تغییر میدهد، تا پتروشیمیای که فروپاشیاش هزاران کارگر را بیکار میکند؛ این آثار تصویری از جامعهای درگیر تصمیمهای سخت و پیامدهای سنگین ارائه میدهند.
چهلوچهارمین جشنواره فیلم فجر، نه جشنوارهای تکصدا، بلکه مجموعهای از صداهای متفاوت است. از کمدی تا تراژدی، از جنگ تا روان، از اقتصاد تا اخلاق. شاید همه فیلمها به یک اندازه موفق نباشند، اما تنوع موضوعی و فرمی این دوره، نشانهای امیدوارکننده برای سینمای ایران است؛ سینمایی که هنوز میخواهد روایت کند، سؤال بپرسد و جهانهای مختلف را کنار هم بنشاند.