هنگامی که باراک اوباما در سال ۲۰۰۹ میلادی به عنوان ریاست جمهوری ایالات متحده انتخاب شد، کره شمالی به سختی میتوانست یک سلاح هستهای را به وجود آورد و جالب است بدانید تعداد انگشتشماری از موشکهای آن به ژاپن میرسید. با اینحال تحریمهای بینالمللی شدید، فشارهای خارجی و مذاکرههای بسیار زیاد نتوانست مانع شود که پیونگ یانگ در کمتر از ۱۰ سال به توسعه سلاحهای هستهای پیشرفته با توانایی حمله به شهرهای قاره آمریکا دست نیابد.
به گزارش گجت نیوز، جوئل ویت در آخرین کتاب خود با نام Fallout توضیح میدهد چگونه قدرتمندترین ابرقدرت جهان اجازه داد کره شمالی که خود را دشمن در حال جنگ ایالات متحده آمریکا به حساب میآورد به یک زرادخانه هستهای با هدف تهدید ثبات جهانی دست یابد. ویت این کار را با شرح کامل سیاستها و استراتژیهای مذاکرده شش دولت آمریکا برای مهار کره شمالی ارائه کرده است.
ویت به عنوان یکی از متخصصهای شناختهشده در شمال شرقی آسیا بوده که دو دهه برای وزارت امور خارجه ایالات متحده آمریکا و چندین اندیشکده دیگر کار کرده است. همچنین او در مذاکرههای کلیدی با پیونگ یانگ شرکت فعال داشت. در حال حاضر ویت به عنوان یکی از اعضای برجسته مرکز هنری ال. استیمسون شناخته میشود.
از نظر این شخص، دولتهای بیل کلینتون و جورج دبلیو بوش فرصتهای زیادی را برای مهار برنامه هستهای کره شمالی از دست دادند. با این حال، از نظر او باراک اوباما و دونالد ترامپ مسئول اصلی تلاشهای ناکام آمریکا به حساب میآیند.
دولت اوباما از مهار تهدید هستهای کره شمالی که با سرعت زیاد در حال رشد بود، غافل شد و هنگامی که چنین تهدیدی وجود داشت، دولت ترامپ هم نتوانست باعث عقبنشینی آن شود.
ویت بر اساس بیشتر از ۳۰۰ مصاحبه با رابطهای خود در پیونگ یانگ و تصمیمگیرندگان در واشنگتن، پکن و سئول، روایت واضح از بحثهای بینالمللی، مناظرههای داخلی و مشاجرههای پشت پرده که سیاست آمریکا را درباره کره شمالی شکل داد، ارائه میدهد.
دولت باراک اوباما به مدت ۸ سال از سیاست صبر استراتژیک پیروی کرد و به صورت غیرواقعبینانهای فرض کرد تحریمهای بینالمللی برای مهار توسعه تسلیحات کره شمالی کافی است.
زمانی که پیونگ یانگ در سال ۲۰۱۳ میلادی موفق شد یک دستگاه هستهای کوچک را آزمایش کند و در نهایت ساخت یک کارخانه غنیسازی اورانیوم جدید را به پایان برساند، واشنگتن با تشدید تحریمها پاسخ داد، اما کره شمالی در اولویت نبود و شاهد اجرای منظم تحریمها نبودیم.
با آغاز به کار دولت دونالد ترامپ، تغییر بزرگی ایجاد شد. ترامپ قصد داشت فشار روی پیونگ یانگ را افزایش دهد، اما در عین حال آماده برای برگزاری مذاکره بود. نتیجه اولیه، تبادل توهین عمومی بود، آن هم زمانی که ترامپ به شکل مشهوری اقدام به نامیدن کیم جونگ اون با لقب مرد موشکی کوچک کرد و در طرف دیگر با عنوان خرفت خطاب شد.
شرایط در پشت صحنه به گونهای دیگر بود، چرا که یکی از مشاورهای آنتونیو گوترش، دبیر کل سازمان ملل بررسیهایی را برای آمادگی دیدار میان رهبر کره شمالی و دونالد ترامپ انجام داد؛ این موضوع باعث گرمتر شدن روابط شد و کره شمالی به المپیک زمستانی ۲۰۱۸ در کره جنوبی پیوست و در نهایت، ترامپ و کیم در همان سال در سنگاپور با یکدیگر دیدار کردند.
نکتهای که باید بدانید، جلسه هانوی بود که پس از آن برگزار شد که با شکست مواجه شده و طرفین بدون حتی یک بیانیه مشترک از آن خارج شدند.
بررسی دقیق ویت از جلسه هانوی، راهنمایی ارزشمندی درباره چگونگی انجام مذاکره در آینده و عدم انجام آن را ارائه میکند. ویت جزئیات مذاکره شتابزده پیش از جلسه را شرح داده و به ما یادآوری میکند حتی با وجود سفر ترامپ و کیم به هانوی، دو موضوع کلیدی خلع سلاح هستهای و لغو تحریمها حل نشده باقی مانده بودند. از طرف دیگر فروپاشی مذاکره نباید مسئلهای تعجببرانگیز باشد.
درگیریهای داخلی در تیم دونالد ترامپ، علیالخصوص میان مایک پامپئو، وزیر امور خارجه و جان بولتون، مشاور امنیت ملی، نقش زیادی در وجود شرایط موردنظر داشت. از طرف دیگر اعتماد بیشتر از اندازه کیم به این که ترامپ علاقه زیادی به توافق دارد هم در آن نقش داشت.
ویت رویکرد نامتعارف ترامپ را عامل زمینهسازی برای اجلاس میداند، اما دامنه توجه کوتاه او را به عنوان یک عامل مهم شکست بیان کرده است. رئیس جمهور نمیتوانست به اندازه کافی آرام بنشیند تا توافق را نهایی کند. از همه مهمتر، مذاکره مقدماتی به شکل فاجعهباری ناکافی بودند.
از آن زمان تاکنون شاهد گسترش همکاری میان پیونگ یانگ و مسکو هستیم، آن هم به گونهای که پیونگ یانگ در جنگ روسیه علیه اوکراین اقدام به سرباز و تجهیزات کرده است.
ویت با نگاهی به آینده پیشنهاد کرده است آمریکا امکان دارد نیاز داشته باشد کره شمالی را به عنوان یک کشور هستهای بپذیرد و از سیاست کنونی که روی خلع سلاح هستهای متمرکز است به سیاست با دو هدف تغییر جهت دهد که همان خلع سلاح هستهای در درازمدت و کاهش تهدید جنگ هستهای در کوتاهمدت است.
بر اساس اعلام ویت، نشانههایی وجود دارد که مارکو روبیو، وزیر امور خارجه امکان دارد از چنین رویکردی حمایت کند. با این حال، استراتژی امنیت ملی دولت آمریکا به شدت بر نیمکره غربی متمرکز بوده و نقاط حساس ژئوپلیتیکی جدید در آمریکای لاتین، خاورمیانه و حتی گرینلند را شاهد هستیم که در حال ظهور هستند.
با کمتر از سه سال مانده به انتخاب ریاست جمهوری بعدی آمریکا، سوال این نیست که ترامپ و روبیو چه زمانی تمرکز خود را به آسیا تغییر خواهند داد، بلکه این است آیا آنها زمان و صبر لازم برای رسیدگی به چالشهای امنیتی شبه جزیره کره را خواهند داشت یا از آن دوری میکنند.