✍️ یاسر عرب
این روزها که همه از شجاعت حرف میزنن، از نوشتن، فریاد زدن، ایستادن و در نهایت هزینه همه اینها را دادن. برخی به شدت به واژههایی چون ترسو مورد نوازش لایههایی از جامعه داغدار و سوگوار ما قرار میگیرن!
انگار شجاعت فقط یک شکل داره و اون ایجاد حداکثر صدا، حداکثر ریسک، و حداکثر ضربه هستش.
اینطور هستش که چیز مهم توی این هیاهو گم شده و حتی تبدیل به برچسب تحقیر کردن آدمها شده: ترس!
ابتدا قبول کنیم که ترس هم بخشی از انسانه. و همه انسانها توی یک موقعیت نیستن، همه آستانه تحمل یکسانی ندارند، همه یکجور چیز برای از دست دادن ندارن. تاریخ بشر هم همین رو نشون میده! برای مثال:
تو آلمان نازی، خیلیها فریاد نزدن، اما پناه دادن. تو شوروی، خیلیها سکوت کردن، اما دیگران رو لو ندادن. تو همین ایران، خیلیها حرف نزدن، اما شاهد دروغ نشدن، امضا ندادن، و علیه کسی شهادت ندادن!
اینجا یک مسئله اخلاقی جدی وجود داره که جامعه ما باید بهش جواب بده، آیا اخلاق فقط در قهرمان اکتیو اکستریم بودن خلاصه میشه؟
من به عنوان کسی که به فهم دینی از عالم اعتقاد دارم میبینم دین اتفاقاً جواب متفاوتی میده. در روایتهای ما، ترس چیز پَستی نیست. میگن ترسِ درست، از فهم میاد؛ و ترسی که از فهم بیاد، «آسمانیه»، نه ضعف!
ترس ذاتا بد نیست و به عنوان مثال ترس از خدا، سرِ حکمته. خوب این یعنی چی؟ یعنی کسی که میفهمه، بیمحابا جلو نمیره! موقعیت وتوان خودش رو میسنجه، تکلیف خودش رو در نسبت با این عناصر فهم میکنه و نسبت به اون تکلیف، حد نگه میداره، و گاهی عقب میکشه، (تقیه) البته نه بخاطر نفع و یا ضرر شخصی، بلکه فقط برای اینکه مسیر رو خراب نکنه!
تو منطق دینی شجاعتِ بیترس، تهوّر گفته میشه و ترسِ همراهِ فهم، حکمت نام داره.
حتی سیره پیامبر هم فقط فریاد نبود، تأخیر بود، عقبنشینی بود، مصالحه بود، سکوتِ بهموقع بود!
این سیره پیامبر نه از ترسِ جان، بلکه از ترسِ تباه شدن مسیر بود. پس وقتی میگن ترس از بهشت اومده، یعنی ترسی که نذاره دروغ بگی، نذاره لو بدی، نذاره شریک ظلم بشی.
پس نمیشه از همه انتظار قهرمانی فعال حداکثری داشت. نباید ترسِ مردم رو تحقیر کرد و اسمش رو گذاشت بیشرفی!
بعضیها ساکتن چون دارن زنده میمونن، و بعضی چون دارن اخلاق رو، در حد توانشون، حفظ میکنن.
اگر قراره جامعهای دوام بیاره، باید هم برای شجاعت جا داشته باشه، هم برای ترسِ احترام.
شجاعت اکتیو اکستریم نباید تبدیل بشه به معیار طرد، به برچسب و ترس نباید تبدیل بشه به اتهام.
اگه همزیستی و جمهوری نیاز داریم لازمه بپذیریم که آدمها در یک زمانِ واحد،
در یک سطحِ آگاهی و آمادگی نیستند.
به یک معنا، خشونتِ پس از تغییر، از همینجا شروع میشه: از نپذیرفتن تکثرِ آدمها در لحظه قبل از تغییر!
این متن، نه علیه شجاعته و نه علیه خیابان! بلکه در نقدِ یکسانسازیِ انسانهاست... .
*کانال تلگرامی نویسنده