احمد زیدآبادی
شاید یک شیعۀ عامی متعصب و فرقهگرا هرگز نشنیده باشد که وقتی عمربن خطاب خلیفۀ دوم وفات یافت، امام علیبنابیطالب بر سر قبر او حاضر شد و در بارهاش گفت: "خداوند، سرزمینی را که فلان از آن برخاسته، برکت دهد. کژیها را راست و بیماریها را علاج کرد. سنت را به پا داشت و فتنه را پشت سر افکند. پاکدامن و کم عیب از این جهان برفت، به نیکوییهای آن دست یافت و از بدیهایش پیشی جست تا بدان نیالاید. اطاعت خدا را به جای آورد و آن چنانکه باید از او ترسید. بار سفر بست و خود برفت و مردم را در راههای گوناگون رها کرد آنسان که گمراهان در آن، راه نمییابند و راه یافته بر سر یقین خویش نمیماند." (خطبۀ 228 نهج البلاغه ترجمۀ عبدالمحمد آیتی)
علی در خطبۀ شقشقیه از عملکرد عمر انتقاد کرده و در انتهای خطبۀ بالا نیز نقد خلیفۀ دوم آشکار است. علی اما داوری بینهایت منصف و نکتهبین و همهجانبهنگر است. حُسن و عیب دیگران را خوب میشناسد و از تعصب و نفرت به دور است. حُسن کسی را به دلیل عیبش پنهان نمیکند و عیب کسی را به علت حسنش نادیده نمیگیرد. این که گفته است: "اليَمينُ و الشِّمالُ مَضَلَّةٌ، و الطَّريقُ الوُسطى هِي الجادَّه" ( راست و چپ گمراهى است و راه وسط همان راه اصلى است) اشاره به همین اعتدال و انصاف و پرهیز از غرضورزی دارد!
برای همین است که مولانا، علی را ترازوی احدخو و بلکه زبانۀ هر ترازو دانسته است:
تو ترازوی احدخو بودهای
بل زبانهٔ هر ترازو بودهای
ادعای پیروی از علی با تعصب و کینه و نفرت و بیانصافی و مطلقبینی منافات کامل دارد. افرادی که تحت نام پیروی از علی به این نوع سیئات آلودهاند، نسبتی با علی تاریخی و واقعی ندارند. علی مورد نظر آنها زاییده ذهن و خیالِ خام و تعصبورزانۀ خودشان است.
* نگاه متفاوت