عصرایران- داریوش همایون (زاده ۵ مهر ۱۳۰۷ در تهران– درگذشته ۸ بهمن ۱۳۸۹ در ژنو)، در زمان نخست وزیری جمشید آموزگار از ۱۶ مرداد ۱۳۵۶ تا ۵ شهریور ۱۳۵۷، وزیر اطلاعات و جهانگردی بود.او همچنین مدتی قائم مقام دبیرکل حزب رستاخیز بود. او در سال ۱۳۴۶ روزنامه آیندگان را بنیان گذاشت که در لیست سردبیران آن اسم های مطرحی چون غلامحسین صالحیارو مسعود بهنود به چشم می خورد.
او در سال ۱۳۶۱ و ۱۳۶۲ در دو نوبت با پروژه تاریخ شفاهی هاروارد مصاحبه کرد. در این مجال به آن بخشی از مصاحبه می پردازیم که به سانسور شدید مطبوعات در زمان محمد رضا پهلوی می پردازد:
«بیشتر تذکراتی که به ما داده میشد تذکراتی بوده که محمد رضا پهلوی به نخستوزیر داده بود و نخستوزیر به وزیر اطلاعات و جهانگردی و وزیر یا مستقیماً به ما میگفت یا توسط معاون مطبوعاتیاش به ما میگفت و محمد رضا پهلوی هرروز روزنامهها را خیلی بهدقت میخواند و مطالبی که به نظرش ناگوار میرسید، دنبالش را میگرفت و من یک مورد به شما بگویم. من یک همکاری داشتم در روزنامه آیندگان به نام آقای جهانگیر بهروز و جهانگیر بهروز در یک فرصتی مثلاً فرض کنید حالا یک سالگرد آيندگان یک مقالهای نوشت … مثلاً اولین سالگرد آیندگان، یک مقاله نوشت و در آن مقاله اشاره کرد به اینکه« این روزنامه، روزنامه آزادی خواهان است.»آقای هویدا این بار شخصاً به من تلفن کرد خصوصی که محمد رضا پهلوی بسیار عصبانی شد از این مقاله و آقای بهروز باید از روزنامه آیندگان برود و آن سبب شد که آقای بهروز از روزنامه آیندگان رفت، این سال ۴۶ بود.
من در سال ۴۸ یک مقالهای نوشتم درباره انقلاب سفید که آن وقت انقلاب شاه و مردم مثل اینکه نامیده میشد. در آن مقاله نوشتم که این برنامه انقلابی نیست، یک برنامه اصلاحی است و بعضی موادش هم اصلاً اجرا نشده هنوز و اگر هم اجرا میشد یک تصمیمات ساده اداری بود. مثل فرض کنید، فروختن سهام کارخانههای دولتی برای پرداخت به زمینداران، این یک ماده انقلابی نمیتواند باشد. بهاصطلاح خوب تنظیم نشده این منشور. یک انتقادی بود از منشور بهاصطلاح انقلاب شاه و ملت؛ و باز آقای هویدا مرا صدا کرد و گفتش که محمد رضا پهلوی بسیار عصبانی شده و تو دیگر به آیندگان نرو ولی گفتند که مقاله میتوانی همچنان برای آیندگان بنویسی. من پنج هفته دیگر به آیندگان نمیرفتم با اینکه مدیر آيندگان بودم و کارها را با تلفن حل میکردم و چندین مقاله باز همچنان نوشتم تا بالاخره رفتند و وساطت کردند و من برگشتم به آیندگان. محمد رضا پهلوی بسیار در کار مطبوعات مداخله میکرد و نمونههای بیشمار من دارم.
مراحل مختلفی در این وضع پیش آمد از سالی که من در اطلاعات کار تحریری بهاصطلاح شروع کردم، دورههایی بود که مأموران حکومتنظامی با وزارت اطلاعات یا ساواک بسته به اینکه در آن دوره کدامیک از این مقامات مسئولیت داشتند، میآمدند و صفحات آمادهشده برای چاپ روزنامه را نگاه میکردند و آن قسمتهایی را که موافق نبودند حذف میکردند، گرچه روزنامه گاهی با یک قسمت سفید درمیآمد یا پیش از اینکه به آن مرحله برسد میآمدند و تغییراتی میدادیم که پیش از چاپ خلاصه روزنامه دستکاری بشود.
مواقع بسیار دیگری پیش آمد که سردبیران موظف بودند پیش از اینکه دستور چاپ روزنامه را بدهند عنوانهای مطالب و مطالب مهم روزنامه را تلفن میکردند به مقام مسئول، حالا یا ساواک بود یا وزارت اطلاعات و جهانگردی. بعدها بهتدریج دیگر وزارت اطلاعات وجهانگردی شد مرکز منحصر این کار. میخواندند برايشان و اگر مخالفتی نبود روزنامه را چاپ میکردند. در بیشتر این سالها هم روش معمول این بود که از وزارت اطلاعات و جهانگردی تلفن میکردند و مطالبی که دلشان میخواست منتشر بشود یا نشود را به سردبیر میگفتند و سردبیر مطالبی که خودش احساس میکرد که بهاصطلاح بودار است را با آنها مشورت میکرد و آنها هم با مقامات مسئول مشورت میکردند و میگفتند که چاپ بشود یا نشود و یا به چه صورت چاپ بشود. سانسور به این صورت عمل میشد؛ و بعد هم روزنامه را میخواندند و کنترل بعدی روی مطالب روزنامه چاپشده به عمل میآمد که گاهی آنوقت کار از دست رفته بود. وزیری کارش را از دست میداد. آن مقالهای که سبب شد آقای جهانگیر بهروز از آیندگان برود، ضمناً سبب شد که وزیر اطلاعات وقت یعنی هوشنگ انصاری کنار گذاشته بشود و یکی دیگر به جایش بیاید، چون هوشنگ انصاری ضمناً خیلی کمک کرده بود به روزنامه آیندگان.
ولی موارد دیگری بود که چندین نویسنده کنار گذاشته شدند. چون مطالبی نوشته بودند، تصفیه شدند از روزنامه. البته همهشان برگشتند به روزنامه بعد از یکی دوماه، دو سه ماه و فقط آنها قهرمان شدند و دشمن رژیم بیشتر شد نتیجهاش این بود. موارد بیشمار بود که جبران مطلبی که نوشته شده بود میبایست مطالب دیگری نوشته میشد. خود من دهها بار مقالاتی نوشته بودم، مجبور شدم مقاله دیگری برای تصحیح و اصلاحش بنویسم؛ برای اینکه محمد رضا پهلوی بسیار عصبانی شده بود و حقیقتاً بگویم شاید نیمی از گرفتاریهایی که ما با دستگاه حکومت داشتیم مستقیماً از خود محمد رضا پهلوی ناشی میشد و قسمت عمده دیگرش از نخستوزیر.»