فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۰۱۴۹۶۴
تاریخ انتشار: ۱۱:۴۵ - ۲۹-۰۸-۱۴۰۳
کد ۱۰۱۴۹۶۴
انتشار: ۱۱:۴۵ - ۲۹-۰۸-۱۴۰۳

اودلاجان به روایت هارون / داستان همزیستی پیروان دو دین الهی

اودلاجان به روایت هارون / داستان همزیستی پیروان دو دین الهی
«هارون یشایایی» ۹ دهه از عمرش می‌گذرد و در هر عرصه‌ای که ذهن یاری می‌کند، دستی برآتش داشته و دارد، از ساخت فیلم گرفته تا سیاست.

 «هارون یشایایی» ۹ دهه از عمرش می‌گذرد و در هر عرصه‌ای که ذهن یاری می‌کند، دستی برآتش داشته و دارد، از ساخت فیلم گرفته تا سیاست. حتی دیر زمانی بر مسند ریاست بیمارستان و انجمن کلیمیان تهران نشسته و در این میان هم دست به قلم شده و روایتی خواندنی از محله اودلاجان و خاطرات سکونتش در این محله را برای همیشه ماندگار کرده است.

به گزارش همشهری آنلاین، کتاب "روزی که اسم خود را دانستم" روایتی جذاب از خاطرات و مراودات هارون یشایایی در دوران سکونتش (کودکی تا جوانی) در محله اودلاجان است که با قلمی شیرین و آمیخته به طنز، سبک زندگی ساکنان مسلمان و کلیمی را برای مخاطبان و تهران‌پژوهان تصویرسازی می‌کند و تا کنون کمتر نویسنده‌ای به این موضوع پرداخته است. او از آغاز انقلاب تا همین چند سال قبل رئیس انجمن کلیمیان ایران بود و نام او همچون امضا پای فیلم‌های تاریخ سینمای ایران می‌درخشد.

اودلاجان به روایت هارون | داستان همزیستی پیروان دو دین الهی

یشایایی درباره این کتاب و هدفش از نوشتن آن می‌گوید: «کتاب با مقدمه مفصل و دقیقی از شرح محله اودلاجان و یهودیان آن دوره ایران آغاز می‌شود و از همان ابتدا گویا ما باید بدانیم قصه‌ها هدف خاصی را دنبال می‌کنند که همان صلح و روابط انسانی و دوستانه بین کلیمی‌های ایران و مسلمان‌هاست و نیز شناساندن آن محله و آن دوره تاریخی و مردمی که امروز دیگر وجود ندارند. کتاب حاصل نگاه و پیشینه فکری من و زندگی در آن محله بود و می‌خواستم تفاهمی را که بین کلیمی‌های محله و مسلمان‌ها وجود داشت، تصویر کنم.

اودلاجان به روایت هارون | داستان همزیستی پیروان دو دین الهی

البته من قصه‌های دیگری هم دارم اما این قصه‌ها را به همین منظور جمع کرده‌ام و محوریت خاصی دارند. در واقع باید گفت «جدایی شناختن» میان یهودی و مسلمان در دوره قاجار اتفاق افتاده و به طور کلی یهودی ‌ها زندگی مشترک با مسلمانان داشتند. شاید قصه‌های دیگرم را هم منتشر بکنم البته باید ببینم سرنوشت این کتاب چه می‌شود. قصه‌های دیگر در اودلاجان اتفاق نمی‌افتد. این قصه‌ها برای ماندگاری آن فرهنگ و آن محله نوشته‌شده و این را وظیفه خودم می‌دانستم. ماندگاری یک رابطه که بخشی از تاریخ فرهنگ ملت ایران است و این رابطه در کل فرهنگ ایران نمود پیدا می‌کند.»

پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر
برچسب ها: اودلاجان ، داستان
ارسال به دوستان
captcha
سازمان سیا چگونه شکل گرفت؟ گزارشی از ثروت افسانه‌ای ساسانیان سه راهکار یک متخصص مغز و اعصاب برای ترک عادت‌های بد ۷ تئوری توطئه که واقعیت داشتند؛ از باتری‌گیت تا گربه‌های سایبورگ سیا نماز خواندن سربازان هیتلر در جنگ جهانی دوم (+ عکس) آیا می‌دانستید با دل مرغ هم می‌شود کباب کوبیده درست کرد؟ نامه‌ای که آمریکا را به سمت ساخت بمب اتم برد؛ اینشتین چه نقشی در آغاز پروژه منهتن داشت؟ بدترین اشتباهی که والدین در گفت‌وگو با نوجوانان مرتکب می‌شوند کوکو چغترمه؛ صبحانه عروسی رشتی ها حماسه سورنا / روزی که امپراتوری روم بر زمین ایران زانو زد عزت نفس چیست؟ آموزش گام‌به‌گام تقویت عزت نفس و نکات کلیدی گردو پیاز کرمانی؛ غذای سنتی ساده‌ اما خوشمزه و مقوی وجدان چیست؟ به زبان ساده؛ راهنمای درونی برای مسئولانه‌تر زندگی کردن روش‌های افزایش اعتمادبه‌نفس به زبان ساده؛ از هدف‌های کوچک تا پذیرش اشتباه ۶ فیلم علمی تخیلی که کریستوفر نولان توصیه می‌کند تماشا کنید